Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 68167
تاریخ انتشار : 18 بهمن 1393 12:13
تعداد بازدید : 860

جشنواره فیلم فجر 33- روز ششم

گزارش اجمالی از فیلم های اکران شده در روز ششم سی و سومین جشنواره فیلم فجر

جمعه ۱۷ بهمن ،روز ششم جشنواره بود و به رسم جمعه های جشنواره، شیفت صبح تعطیل بود، به همین خاطر امروز فقط سه فیلم به نمایش در آمد. از حاشیه های جشنواره امروز شلوغ بودن بیش از حد و حضور جمعیت غیر رسانه ای که معلوم نیست چگونه از گیت عبور کرده بودند و حاشیه مهم دیگر شایعه اکران فیلم "محمد ص" بود که شاید ازدحام جمعیت بی ربط به همین شایعه نبود.

فیلم اول «ماهی سیاه کوچولو»
ساخته مجید اسماعیلی
بخش سودای سیمرغ



قصه آزادی خواهی حزب توده و کمونیست ها دستمایه خوبی برای ساخت فیلمی متفاوت قرار گرفته، دستمایه ای که متاسفانه هدر رفته، کارگردان این مسئله مهم را تبدیل به روایتی سطحی از چند شخصیت بی سرو ته کرده که معلوم نیست از کجا آمده اند، هدفشان چیست جزء کدام دسته و گروهند آیا نفوذی سپاه در گروهک هستند یا طرفدار، و چرا مدام باهم درگیر می شوند و دوباره دست دوستی میدهند، شخصیت پردازی ناقص و ضعیف ضربه اساسی و جبران ناپذیری به فیلم می زند، وقتی شخصیتها درست پرداخت نشده باشند مخاطب درک صحیحی از فیلم کسب نمی کند و نمی تواند با آنها همذات پنداری کند.
پرداخت مضحک درگیری چهارنفر در اتوبوس از بدترین سکانسهای فیلم است.


فیلم دوم «من مارادونا هستم»
ساخته بهرام توکلی
بخش سودای سیمرغ



بهرام توکلی را با سابقه فیلمهای تلخ و افسرده اش می شناسیم. تلخی "آسمان زرد کم عمق" هنوز در ذهن مخاطبان خود مانده، اما مارادونا فیلم کاملا متفاوتی از توکلی است، فیلمی با موقعیت های طنز و ساختاری پست مدرن و داستانی عجیب. فیلمی به شدت شلوغ و پلوغ و پرحرف و پر سروصدا، دوخانواده آننرمال و تا حدودی دیوانه که با یک اتفاق با هم درگیر می شوند. درگیری که بنظر چندان جدی نیست اما به اتفاقات تلخی می انجامد.
اما فیلم مارادونا کمدی نیست بلکه طنز تلخی است از جامعه ذهنی کارگردان، توکلی صراحتا در فیلمش نگاه طنز را به جهان سیاه امروزی نگاهی احمقانه، مضحک و سطحی می داند. و در مقابل نگاه تلخ، نگاه واقع گراست و عمیق، نگاهی که منطبق با واقعیت است. 


فیلم سوم« کوچه بی نام»
ساخته هاتف علیمردانی
بخش سودای سیمرغ


کوچه بی نام فیلمنامه ای محکم و کلاسیک درباره خانواده ای سنتی و مذهبی است. و عشق درونمایه اصلی داستان است، تمام شخصیت های فیلم بنوعی درگیر عشق اند، عشق های ممنوع و نافرجام.
فیلم داعیه دین دارد یک مادر متعصب که مذهبی بودنش بازدارانه است و یکی پدر که نگاه عارفانه ای دارد و مذهب را با نگاه درست ارائه می کند. فیلم در این روابط نکات تربیت دینی درستی را ارائه می کند.
در این خانه چاهی وجود دارد، چاهی که احتمالا خود حاج مهدی کنده و در پر کردنش سهل انگاری می کند، در صحنه ای نوه حاج مهدی داخل چاه می افتد و با وجود آتش نشانی، پدر داخل چاه می رود و کودک را بیرون می کشد، این مفهوم سازی برای بقیه شخصیتها نیز درست می شود؛ پدر همه شخصیتهای خانواده را از چاه بیرون می کشد و برای نجات آخرین شخصیت خودش ته چاه می رود تا او را نجات دهد. پدری که منطق فیلم گنهکار است و از دخترش حلالیت می طلبد هرچند شرعا و عرفا و قانونا گناهی انجام نداده جز پنهان کردن مهمترین اتفاق زندگی.
فضاسازی و طراحی صحنه و کارگردانی خوب از نکات مثبت کار است.

ثبت شده توسط : مصطفی سیدآبادی

نظر شما



نمایش غیر عمومی

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.