Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 306
تاریخ انتشار : 24 اسفند 1389 0:0
تعداد بازدید : 36030

اهميت نگاه ديني در برنامه هاي نمايشي

دکتر کمال اکبری رییس دانشکده صدا و سیما قم : تأثیر شگفت انگیز رسانه های تصویری در عصر کنونی و تسلط آنها بر محتواهای معرفتی ما را بر آن می دارد تا با بررسی زوایای مختلف این رسانه ها به صورت فعالانه با آن مواجه شویم

دکتر کمال اکبری رییس دانشکده صدا و سیما قم: برای نشر محتوای معرفتی صحیح و بدون تغییر از طریق آن اقدام کنیم. از آنجا که قالب های برنامه‌ای نیز در نحوه انتقال مفاهیم معرفتی دینی تأثیرگذار است پرداختن به استفاده از قالب های مناسب ارايه برنامه‌ مهم است.

برنامه هاي نمايشي به دليل توان برقراري ارتباط عاطفي واستفاده حداكثري از احساس مخاطبان وهمچنين عمومي و قابل فهم بودن آن براي همه اهميت زيادي دارد.

مقام معظم رهبري با اشاره به اين موضوع اهميت  توجه بيشتر به اين مقوله معطوف داشتند  به اعتقاد ايشان ملت بزرگ، زنده و هد فمند ايران، داراي پيام هاي ناب و سعادت آفريني است و از اين لحاظ نيز بايد حقيقتا در اعتلاي هنرهاي نمايشي اهتمام ورزيد و در اين زمينه سرمايه گذاري مادي و معنوي كرد. ( روزنامه رسالت، شماره 7025 به تاريخ 89/4/13،صفحه2 )

هنر هاي نمايشي زماني كه به محتواي ديني بپردازد نيازمند توجه اساسي است تا توان تحمل واز سوي ديگر توان نشان دادن محتواي متعالي واجد باشد.   هنر ديني آن است كه معارفي را كه اديان الهي و كامل‌ تر از همه، دين مبين اسلام با هدف سعادت حقيقي بشر، به دنبال ترويج آن بوده‌اند، در جوامع انساني منتشر كند و در افكار بشر، ماندگار و جاودانه سازد.[ ديدارمقام معظم رهبري با اصحاب فرهنگ و هنر و انديشه در 1385/5/1] در هنر ديني، الزامي به استفاده از واژگان يا نمادهاي مذهبي نيست، بلكه ترويج هنرمندانه مقولاتي نظير عدالت، حقوق انساني و مسائل اخلاقي و پرهيز از ابتذال و استحاله هويت انسان و جامعه، مي ‌تواند نمونه ‌هاي خوبي از هنر ديني باشد. ( ديدار مقام معظم رهبري بااصحاب فرهنگ و هنر و انديشه در 1385/5/1]

رياست محترم سازمان نيز در نشست افق رسانه بيستم اهميت برنامه هاي نمايشي را مورد تاكيد قرار دادند

به صورت مختصر تحليلي از رسانه تلويزيون ارايه مي دهيم وسپس به نقش هنرهاي نمايشي درارسال پیامهای دینی می پردازیم.

اصل رسانه و رساندن پیام یک امر طبیعی و همزاد انسان ها بوده است و انسانهای اولیه نیز از طرق مختلف و با اشاره و ارتباطات غیر کلامی و حرکات بدن و غیره مفاهیم خود را به دیگران انتقال می دادند. بویژه اینکه تبلیغ ایدئولوژی و عقیده از جمله خواسته های انبیاء الهی بوده و خداوند آنان را به عنوان رسول و فرستاده به سوی بشر ماموریت داده تا کلام و فرامین خود را ابلاغ نمایند. در هر دوره ای نیز انسانها براساس ضرورت و رهبران ادیان براساس وظیفه به انتقال پیامهای مورد نظر خود اقدام کرده اند.

بحث ما درباره رسانه نوینی به نام تلویزیون است که حاصل پیشرفت تکنولوژی و متأثر از توسعه دانش بشری بوده است و خاستگاه اولیه آن نیز در غرب مدرن می باشد. غرب مدرن تنها یک واژه نیست بلکه دارای محتوای بسیار زیاد است که از آن لوازمی زاده می شود وقتی که سخن از مدرنیته می رود همزاد آن مؤلفه‌های بسیاری وجود دارد از جمله علم‌گرایی، عقل‌گرایی ابزاری، مادی‌گرایی، انسان‌گرایی، لیبراسیم و سکولاریسم.

اقتصاد محوری، دنیاگرایی، پیوند با مادیات و ثروت از مفاهیم نزدیک به آن و از مؤلفه های غرب است. لذا هر وسیله جدیدی که به ساحت کلی انسان وارد می شود و در حیات اجتماعی نقش ایفا می کند نسبت به ذات مدرنیته بی تفاوت نیست و چون محصول مدرنیته است پیوند عمیقی هم با آن دارد. به عبارت دیگر تلویزیون با توجه به مبانی نظری لیبرالیسم، فلسفه و بنیادهای فلسفی جامعه لیبرال غرب بوجود آمده است و حتماً به ارزشهای آن نیز معطوف است. این رسانه به دنبال تبلیغ آموزه های مورد نظر خود است لذا رسانه تلویزیون یک رسانه ذات گراست و دارای ماهیت خاص خودش است.پست منبا صحه بر نظریه مک لوهاندر این پاره که معتقد است «رسانه خود یک پیام است« ابزارهایی که یک فرهنگ برای تبادل افکار و پیام‌ها از آن استفاده می‌کند در شناخت آن فرهنگ کاملاً ضروری است وی معتقد است هر وسیله و ابزار جدیدی قادر است شکل و محتوای ویژه‌ و تفکیک ناپذیر خود را به افکار عامه تحمیل کند و به دنبال آن نوع تفکر و شیوه تبیین و توان احساسی و عاطفی افراد را نیز تعیین کند( حسینی، 1386، ص)140. این حرف در مقابل نظریه افرادی است که تلویزیون را به مثابه ابزار تلقی می کنند( آوینی ،1379،ص114) و برای آن ماهیت محتواگرا متصور نیستند. بر این اساس رسانه می‌تواند در اختیار مفاهیم و مضامین دینی قرار گرفته و تأثیرگذاری و کارکرد داشته باشد.

حال سؤال اینست که قالب و محتوا چه مقدار با هم ارتباط دارند؟

به عبارت دیگر آیا قالب های خاصی برای ارسال پیام های دینی مورد نظراست یا اینکه از همه قالب ها، می‌توان استفاده کرد. آیا قالب ها با سن، جنس یا قومیت خاص تلائم دارد یا اینکه همه قالبها در همه زمان ها و فرهنگ ها قابل تطبیق اند و امکان استفاده دارند.

«فرم آن چیزی است که محتوا درون آن است». مثلاً قاب عکس فرم عکس است و محتوایش عکس است اما  فرم در تلویزیون فراتر از این است و شامل کلیه تکنیکهای به کار گرفته شده جهت بیان یک پیام می شود. تکنیک نورپردازی، تصویر، زیباشناسی تصویر، همه اینها فرم را شکل می دهند. پس فرم همان قالب خواهد بود «قالب شکل کلی در برنامه است و فرم درون آن است یعنی اینکه قالب در مفاهیم نمایشی و مستند متفاوتند اما ممکن است از فرم واحدی استفاده کنند». مثلاً از یک تکنیک و روش استفاده کنند مثلاً برای هر دو از سبک روایی استفاده کنیم. پس در تعریفی کلی تر می توان گفت: فرم شکل ظاهری و چارچوب اصلی و قواعد ساختاری هر قالب است. ساختار (structure) طراحی و تنظیم عناصر و اجزایی که درون یک سیستم بر یکدیگر تأثیر متقابل و یا رابطه متقابل دارند و عملکرد آنها به پیدایش شکل (form) اثر منجر می شود.

پستمن معتقد است: بنای سینما بر تعلیق است و از طریق تعلیق مخاطب را جذب می‌کند و بنای تعلیق بر غفلت است و شما زمانی می‌توانید تعلیق کنید که مخاطبان را وادار به غفلت کنید ولی دین هدفش سعادت است و سعادت با ذکر همراه است و ایجاد می‌شود و نتیجه اینکه ذکر با غفلت سازگاری ندارد.

مددپور معتقد است: ابداع آثار فوق طبیعی در سینما عرصه‌های تجربه نشده سینما هستند. سینمای دینی غرب هنوز نتوانسته چنین سینمایی را ابداع کند(مددپور، 1384، ص15).

لذا سبک و فرمی که هیچکاک، فورد، گدار و سازمان هالیوود به وجود آورده‌اند فرمی است که بسادگی نمی‌توان از ارزشهای مسلط بر آنها گذشت. (یعنی خود فرم و سبک هر کدام حاوی معنی است).

بنابراین هر مفهوم، محتوی یا درون مایه‌ای را که در سبک و فرم خاص قرار دهیم، مفهوم جدیدی تولید می‌شود و برداشت مخاطب متفاوت خواهد بود. به طور مثال در ساختار تئاتر که فرم خاص است غلو در نمایش و ایجاد توهم تا تقلیل موقعیت انسانی صورت می گیرد، در حالی که حالات روحانی و نفسانی چگونه می‌تواند در آن متبلور شود؟ اساساً امکان تبلور حالات روحانی و نفسانی در این صحنه چگونه متصور است؟ اگر موقعیت انسان را تقلیل می‌دهد چگونه واقعیت را می‌تواند بیان کند؟

حال آیا تلویزیون رسانه کارامدی برای تبلیغ فرهنگ اسلامی است یا خیر؟ آیا قالب‌های تلویزیونی می‌توانند مفاهیم مورد نظر اسلام را کماهو حقه منتقل نمایند یا خیر؟

اگر مفاهیمی نظیر بهشت، جهنم، مائده آسمانی، لذت معنوی، علم غیب، علوم ماوراء بشری، ملائکه و دهها مفهوم و مولفه دیگری که در زبان دینی از آنها سخن می‌گوییم، آنها را وصف کرده و از طریق توصیف و تحلیل آنها به معانی منتقل می‌شویم، روح عبادت را اگر چه تجربه نکرده‌ایم اما می‌توانیم آن را بفهمیم که مقوله بسیار مهمی است، ملائکه را ندیده‌ایم، حوری و غلمان را تصور ذهنی می‌کنیم و فراتر از انسان و اشکال موجود آن را درک می‌کنیم. اما در تصویر تلویزیونی آن را چگونه نشان دهیم؟ شیطان و اغواگری را اوج بدی تلقی می‌کنیم اما آیا می‌توانیم به صحنه تلویزیون آن را منتقل کنیم؟ و اگر بخواهیم منتقل کنیم چگونه خواهد بود؟ به تعبیر آیت‌الله جوادی آملی «اینکه در مورد چیزی سخن می‌گوییم این سخنرانی است نه هنر»( آیت الله جوادی آملی، 1388 ،ص 9).وبايد هنر نمايش را به كار بگيريم واين كار در صورتي كه توجه كافي مبذول شود شدني است.نگاه دقیق به ظرافتهای مورد نظر در پیامهای دینی ومحافظت از عدم تغییر محتوایی به دلیل تغییر در رساننده توجه به لوازم هر پیام مورد تاکید است.

- آوینی، مرتضی ، آینه جادوج 1،(1379)،تهران ،نشر ساقی.

- حسینی ،سیدحسن ،(1386)، مفاله دین و رسانه، رسانه دینی یا دین رسانه‌ای، مجموعه مقالات دین و رسانه، تهران، نشر دفتر پژوهش های رادیو.

- نیل پستمن،(1386)،تکنوپولی، ترجمه صادق طباطبایی، تهران، نشر اطلاعات

- مددپور ،محمد ،(1384) دین وسینما، تهران ،نشر پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی.

- آیت الله جوادی آملی،(1388) از مقبول تا محسوس در هنر اسلامی، قم ،نشر دانشکده صدا و سیما قم

ثبت شده توسط :

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.