Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 55784
تاریخ انتشار : 25 تیر 1393 10:13
تعداد بازدید : 41978

شبکه هاي ماهواره اي و تغيير در کارکردهاي خانواده

معصومه محمّدي سيف در مقاله "شبکه هاي ماهواره اي و تغيير در کارکردهاي خانواده" در فصلنامه تخصصی رسانه و خانواده شماره 7به بررسی تاثیرگذاری شبکه های ماهواره ای بر ارتباطات و کارکردهای خانواده پرداخته است.

معصومه محمّدي سيف دانش آموخته کارشناسی ارشد جامعه شناسی در مقاله "شبکه هاي ماهواره اي و تغيير در کارکردهاي خانواده" در فصلنامه تخصصی رسانه و خانواده مرکزپژوهش های اسلامی صدا و سیما شماره 7 به بررسی تاثیرگذاری شبکه های ماهواره ای بر ارتباطات و کارکردهای خانواده پرداخته است. این مقاله از سری مقالات توصیه شده گروه فرهنگ و ارتباطات اسلامی در سایت قرارگرفته است.

چکيده
نسل کنوني از ابتداي حياتش با رسانه ها آشنا شده، رشد مي کند و بخش عظيمي از اطلاعات، الگوهاي رفتاري و ارزش هاي خود را از آن‎ها دريافت میکند. رسانه مي‎تواند به صورت مستقيم تمامي آحاد جامعه را تحت تأثير قرار دهد، اما تأثير مهم آن از طريق اثرگذاري بر نهاد خانواده است. در اين مقاله تلاش بر اين است شرايطي را که انواع رسانه ها نفوذ خود را بر سراسر عالم گسترده اند، بررسي و نقش متفاوت ماهواره در تغيير روابط خانواده تبيين گردد. شبکه هاي ماهواره اي از ابزارهاي گوناگوني در زمينه برنامه سازي برخوردارند و مي توانند مفاهيم را در قالب هاي متنوع و جذاب عرضه نمايند، ازاين رو، به راحتي سبب جذب مخاطبان بسياري شده و زندگي خانوادگي را تحت تأثير قرار داده اند. به همين جهت شبکه هاي ماهواره از عوامل اثرگذار بر شيوه و کيفيت زندگي خانوادگي در جوامع امروز تلقي مي گردند. سلطه رسانه هاي امروزي به حدي است که خصوصي ترين تجربه هاي انساني، از جمله هيجان ها و احساسات را برمي انگيزند و در جهت دلخواه خود هدايت مي کنند و واکنش هاي رفتاري افراد را بر اساس اهداف و سياست هاي خود شکل مي دهند.
 اين مقاله با هدف دست يافتن به اين نکته که شبکه هاي ماهواره‎اي نقشي فراتر از يک وسيله صرفأ سرگرم کننده دارند و به ابزاري فرهنگ ساز مبدل شده‎اند که در تاروپود زندگي اجتماعي انسان ها راه يافته اند، در صدد تبيين اين نکته است که اين شبکه هاي ماهوازه اي چگونه با حرکت آرام و خزنده خود، افکار و انديشه خانواده ها و روابط افراد با يکديگر را دچار تغيير و تحول مي کنند. همان گونه که نظريه پردازان ارتباطي معتقدند رسانه ها اولويت هاي ذهني و رفتارهاي مخاطبان را تعيين مي کنند و اگر چگونه فکر کردن را به آنها ياد نمي دهند، اين که به چه چيزي فکر کنند، را به آنها مي آموزند.
واژگان کليدي: شبکه هاي ماهواره اي، روابط اجتماعي، ارزش، الگوپذيري، بنيان خانواده

مقدمه
شالوده اصلي و اوليه جوامع انساني «روابط اجتماعي» است. روابط اجتماعي، نخستين پديده اجتماعي است که در طول تاريخ حيات بشر شکل گرفته است. در حقيقت انسان ها موجوداتي هستند که حيات و تکاملشان وابسته به تداوم روابط اجتماعي و تأمين نيازهايشان بر سايه آن مي باشد. همزمان و همراه با تحول رسانه ها، روابط اجتماعي نيز دچار تغيير و تحول گشته است. برخي از خانواده هاي امروزي رسانه هاي جمعي داخلي و يا ويدئو را جوابگوي خواسته هاي خود نمي دانند و به دنبال رسانه هاي ديگري هستند که اين نياز هم اکنون با جذابيت، تنوع و پيام هاي جديد از سوي شبکه هاي ماهواره اي پاسخ داده مي شود. ازاين رو، به راحتي پذيراي برنامه هاي شبکه ‍‍‍ هاي ماهواره‎اي گشته و کمتر به تبعات آن مي انديشند. يکي از دلايل اهميت موضوع اين است که جامعه امروز مدام در حال تغيير است و در اين ميان موجي که بر طبقه بالا و متوسط جامعه تأثير مي گذارد، طبقات ديگر جامعه را هم متأثر مي‎سازد. امروزه افرادي از طبقات مختلف براحتي به شبکه هاي ماهواره اي دسترسي دارند و ميل به تغيير و الگوبرداري در نوع پوشش و نگرش در رفتار آنان کاملأ مشهود است. هر چند که مسائل مالي، برخي از اين طبقات را در بروز اين کنش هاي ناهنجار دچار محدوديت مي کند، اما روند سريع توسعه و تدارک اين شبکه ها در همسو کردن مخاطبان کشور ما همچنان ادامه دارد. استفاده از ماهواره موجب شده است تا زندگي جمعي و روابط صميمانه اعضاي خانواده دچار تحول گشته و اعضاي خانواده فاصله عاطفي عميقي با يکديگر پيدا کنند.
اين مقاله درصدد بررسي نقش تلويريون‎هاي ماهواره اي به عنوان يکي از مهم ترين رسانه هاي ديداري در متحول ساختن روابط خانوادگي و ايجاد تغيير در کارکردهاي آن، تلاش مي کند به اين سؤال پاسخ دهد که ماهواره چگونه روابط خانوادگي را دستخوش تغيير و تحول مي سازد.
مباني نظري تأثير رسانه ها
موضوع «تاثير رسانه ها» از موضوعات مناقشه انگيز و مورد اختلاف ميان پژوهشگران ارتباطات است. در دوره هاي زماني گوناگون ديدگاه هاي متفاوتي درباره نوع و ميزان اثر رسانه ها بر مخاطب ارائه شده است. گرچه اين ديدگاه ها در دوره نخست، قائل به اثرگذاري‎هاي قطعي و در دوره هاي بعد قائل به اثرگذاري هاي ضعف و محدود بر مخاطبان بودند، در دهه هاي اخير، گرايش غالب، از اثرگذاري‎هاي مشروط و در عين حال قوي رسانه‎ها بر مخاطبان حکايت مي کند. در اين ميان به برخي از نظريه‎ها، در دوره هاي اخير اشاره مي شود که به قدرت نامحدود رسانه ها بر مخاطبان اشاره مي کنند. «نظريه کاشت»  را «جورج گربنر»  در دهه 1960 مطرح نمود. طبق نظر او، مخاطبان در دريافت پيام‎هاي رسانه ها به خصوص تلويزيون، مانند زمين مستعدي هستند که مي توان هر چه را خواست در آنها کاشت و پرورش داد. بنابراين، معنا توسط رسانه ها توليد مي شود و مخاطبان با پذيرش چنين معناهايي به همديگر نزديک تر مي شوند. (بهرامي کميل،25:1388) کانون تمرکز نظريه کاشت بر بررسي تأثير تصويرسازي تلويزيون از واقعيت بر فهم مخاطبان از واقعيت قرار دارد. (ويمر و دومينيک،1384: 712) گربنر استدلال مي کند که تلويزيون آثار درازمدتي دارد؛ آثار تدريجي و غيرمستقيم اما متراکم و با اهميت. وي با استفاده از تحقيقي كه احتمالاً طولاني ترين و گسترده ترين برنامه پژوهش اثرهاي تلويزيون است، نظريه «كاشت باورها» را ارائه داد. (سورين و تانکارد،1486: 389) اين نظريه يكي از اشكال اثر رسانه ها در سطح شناختي بوده و مربوط به اين موضوع است كه قرار گرفتن در معرض رسانه ها، تا چه حد مي تواند به باورها و تلقي عموم از واقعيت خارجي، شكل دهد. نظريه كاشت يا اشاعه براي ارائه الگويي از تحليل، تبيين شده است؛ تا نشان دهنده تأثير بلندمدت رسانه هايي باشد كه اساساً در سطح برداشت اجتماعي، عمل مي كنند. (گونتر، 1384: 310)
 گربنر معتقد است آنچه ما از دوران کودکي از تلويزيون مي‎آموزيم، احتمالأ پايه هايي براي جهان بيني وسيع ما مي گردد. تلويزيون منبع معناداري از ارزش‎هاي عمومي، عقايد قالبي، ايدئولوژي و ديدگاه هاست.(گربنر، 1994: 31) براي مثال گربنر و  همکارانش دريافتند کساني که به مقدار زياد از تلويزيون استفاده مي کنند، در مقايسه با کساني که کمتر تلويزيون تماشا مي کنند، دنيا را بيشتر نا امن و بي ارزش مي بينند. (ويندال، سيگنايتزر، اولسون، 1387: 373) بنابراين نظريه، تلويزيون به لحاظ عمق و نفوذ قابل ملاحظه اش، نيروي فرهنگي قدرتمندي محسوب مي شود.
نظريه ديگر در اين زمينه، نظريه برجسته‎سازي  يا «نظريه تعيين دستور کار» معتقد است که چيزي که برجسته شود اهميت پيدا مي کند. رسانه‎ها با اهميت دادن و برجسته کردن برخي اخبار و موضوعات، آن ها را در دستور کار جامعه قرار مي دهند و با وزن دادن به آنها، نيروهاي جامعه را به آن مشغول مي کنند. (بهرامي کميل، 1388 :22) بنابر اين نظريه، محتواي رسانه ها، درک عموم مردم را از ميزان اهميت موضوع تحت تأثير قرار مي دهند. به ديگر سخن، به موجب اين نظريه، اهميت موضوع از نظر مردم، تابع ميزان اهميتي است که رسانه ها به آن موضوع مي دهند. (دهقان، 1378: 8) اصطلاحأ می توان گفت «برجسته سازي؛ يعني انديشه که با ارائه‎ خبرها، موضوع هايي را که مردم درباره آن ها مي انديشد، تعيين مي کند. برجسته سازي از شناخته شده ترين تاکتيک هاي جنگ نرم محسوب مي ‎شود که براي اولين بار توسط روزنامه نگاري به نام والتر لپمن  به کار برده شد. مک کومز  و شاو،  اولين مطالعات سيستماتيک را درباره فرضيه برجسته‎سازي در سال 1972 گزارش کردند. آنها اين فرضيه را مطرح کردند که رسانه هاي جمعي اولويت هايي را تعيين مي کنند و بر اهميت نگرش ها  نسبت به موضوعات اثر مي گذارند. تاکتيک برجسته سازي از کارکردهاي اصلي رسانه ها در انحراف افکار عمومي به سمت دلخواه است. به عبارت ساده‎تر رسانه‎ها از اين طريق به مردم ديکته مي کنند که به چه موضوعاتي و چگونه بينديشند. دو مفروضي که اساس و بنيان اکثر پژوهش ها در مورد نظريه برجسته سازي را تشکيل مي دهند، بدين قرارند:
1. رسانه ها واقعيت را منعکس نمي کنند، بلکه واقعيت را دستکاري کرده و به آن شکل تازه اي مي دهند.
2. تمرکز رسانه ها بر تعداد خاصي از مسائل و موضوعات باعث مي شود تا آن مسائل و موضوعات، نزد مخاطبان مهم جلوه کنند و در اولويت قرار گيرند (اسماعيلي،1389: 120)
 نظريه الگوبرداري،  اين نظريه معتقد است رسانه هاي جمعي به‎خصوص تلويزيون و سينما، مردم را طبق الگوهاي مختلف رفتاري به عمل وامي دارند. اين تصاوير مي توانند به عنوان «الگوهاي رفتار» عمل کنند و قابل تقليد باشند، و مردمي که بيننده کنش تصوير شده هستند، ممکن است از آن به عنوان بخشي از مجموعه رفتاري خود استفاده کنند. بلومر  به تقليد وسيع کودکان از اعمال و موقعيت هايي که بر پرده مي بينند، اشاره کرده است. شکل پيشرفته‎تري از نظريه الگوبرداري، از يافته هاي تجربي موسوم به نظريه «يادگيري اجتماعي» که اول بار توسط بندورا  (1925) صورت بندي شد؛ حاصل شده‎است. اين نظريه توضيح مي دهد که چگونه تماشاي رفتار ديگران در رسانه ها يا به طرق ديگر، موجب اکتساب آن مي شود. اهميت زياد نظريه الگوبرداري در تلويزيون و سينما از آنجاست که آنها افراد (يا الگوها) را در حين انجام عمل واقعي نشان مي دهند و ما مي توانيم در فيلم هاي مختلف و ساير برنامه‎ها، رفتار آنها را در موقعيت هاي مختلف اجتماعي تماشا کنيم. بنابراين، نمايش رفتار شکلي واقعي تر از زماني است که مثلاً در رسانه هايي مثل راديو و مطالب چاپي، فقط توصيف کلامي مي شود. (لاوئري، دي فلور، 1390: 674)
 در انتها به نظريه معنا در بازنمايي هاي رسانه اي  اشاره مي شود. يکي از قديمي ترين تبيين ها درباره رفتار انسان اين است که افراد بر مبناي آنچه به عنوان واقعيت باور دارند عمل مي کنند. اين باورها به شکل کلماتي که زبان آنها را مي ‎سازند و تصاويري که از تماشاي موقعيت هاي بازنمايي شده اجتماعي نشأت مي گيرند، فراگيري و يادسپاري و به مرحله عمل گذاشته مي شوند. حتي ملودرام هاي اوليه راديو نيز شامل اين گونه بازنمايي ها بودند. رسانه هاي معاصر به نسبت، هر شکلي از رفتار فردي و موقعيت هاي اجتماعي را با جزئيات کامل و به شکلي مهيج و واقع گرايانه به نمايش مي گذارند. اين بازنمايي ها سازنده «تعاريف موقعيت ها» هستند. درس هايي درباره معاني، پيامدهاي اجتماعي و عواقب فردي فعاليت ها و روابط اجتماعي که به نمايش در مي‎آيند. اين گونه بازنمايي هاي اتفاقي به ما امکان مي دهند تا به نسبت، هر شرايطي را پنهاني تجربه کنيم، از بودن در يک زيردريايي غوطه‎ور در اعماق دريا تا مسافرت با سفينه‎هاي فضايي به سياره اي ناشناخته. آنگاه مردم مي توانند در صورت قرار گرفتن در موقعيت هاي مشابه در زندگي شخصي خود، از ميان مجموعه عظيم تعاريف موقعيت ها، اشکالي از رفتار را که با آن آشنا هستند، انتخاب نمايند. (لاوئري، دي فلور،1390: 675) بازنمايي به يکي از ابعاد چگونگي برساخته شدن معنا اشاره دارد. بنابراين مي توان سهم مهم آن را در فرايند اجتماعي فهميد. همه تصاوير رسانه اي به عنوان نمونه در آگهي ها يا تلويزيون توسط کسي و به منظور خاصي و با در نظر گرفتن مخاطبين خاصي برساخته مي‎شوند، اما به گونه اي ارائه مي شوند که انگار گوشه‎اي از واقعيت هستند. در تلاش براي فهم معناي آن‎ها و اين که چگونه معنا را برمي ‎سازند، بررسي اين مسئله اهميت دارد که بدانيم چه چيزي در وراي تصوير يا متن نهفته است. چه کسي، کجا و در چه زماني، با چه هدفي و براي نگاه خيره کدام مخاطبان آن را ساخته است. از آن جا که بينندگان به ندرت به اين فرايند دسترسي دارند، تصاوير به طور خاص معمولأ انگاره هاي پيچيده‎تر را در قالب معاني ظاهرأ ساده‎اي طبقه بندي مي کنند. به اين ترتيب تناقض دروني و ابهام را منکر مي شوند و بازنمايي ها به اسطوره هايي تبديل مي‎شوند که با وجود تخيلي و افسانه اي بودن، به عنوان امر واقعي، پذيرفته مي شوند.
به طور خلاصه مي توان نتيجه گرفت همه نظريه هايي که در اين بخش از آنها سخن به ميان آمد، معتقدند که رسانه‎ها، به ويژه رسانه هاي ديداري و شنيداري، قادرند بر انديشه ها، زندگي و الگوهاي رفتاري مخاطبان تأثير بگذارند. هر چند همان گونه که نشان داده شد، بين صاحب‎نظران بر سر ميزان تأثير رسانه ها اتقاق نظر جامعي وجود ندارد.

چهارچوب نظري
از ميان نظرياتي که در اين مقاله مطرح شده، نظريه معنا در بازنمايي هاي رسانه اي، از آن جا که با موضوع مقاله در يک راستا بوده و به درک مخاطب از تصاوير رسانه اي اشاره دارد، به عنوان چارچوب نظري پژوهش انتخاب گرديده است. به عبارتي، اين نظريه بر اين نکته تأکيد دارد که بازنمايي نوعي «دلالت کنندگي» است که يا منعکس کننده واقعيت بيروني است و يا تصوير دست کاري شده اي از عينيت خارجي را به نمايش مي گذارد. بازنمايي به معناي استفاده از «زبان» است، براي بيان يک امر معنادار نسبت به عينيت‎ها براي خود آن مردم و ديگراني که در ساير نقاط جهان وجود دارند و طبق نظر استوارت هال هويت فرهنگي در چارچوب بازنمايي شکل مي گيرد.» (عاملي، 1385) بازنمايي بخشي اساسي از فرايندي است که به توليد معنا و مبادله آن ميان اعضاي يک فرهنگ مي پردازد و شامل استفاده از زبان، نشانه ها و تصويرها مي شود که بازنمايي را پديد مي آورد. (هال و جالي، 2007: 15) به همين نحو مخاطبان از دنيايي که رسانه ها آن ها را نمايش مي دهند، از دنياي تصاوير رنگارنگ، دريافت هايي ذهني پيدا مي کنند که از همان جنس در ذهنشان درک و ارزيابي مي شوند، و نمود خود را در جهان واقعي آشکار مي سازند. ازاين رو «اين جهان، جهاني است که در آن رسانه هاي جمعي نقش مهم و اساسي در چگونگي ادراک ما و جهانمان ايفا مي کنند. اين جهان، جهان تصاوير است. تصاويري که اغلب به طور خودآگاه، هويت و جايگاه افراد را دستکاري و به نوعي بازنمايي مي کند.» (کمالي، 1999) «چيزي که انسان از آن برداشت مي کند يک «تصوير»  ساده نيست، بلکه يک «تصور»  است» (مولو، 1974: 109) تصور، فرم و حالتي معني دار است که يک فاعل با توجه به ويژگي هاي رواني و فرهنگي خود از چيزي مي سازد. (مولو، 1974: 110) يا به گفته آلن تورن  چيزي که ما مي بينيم، يک موضوع نيست، نگاه به يک موضوع است. (آلن تورن،2000: 80) يعني اي بسا با واقعيت موضوع تطابق نداشته باشد و برداشتي سريع مانند يک منظره عيني و نيز گويا باشد. در حالي که مي توان گفت «تصور»، تصوير ذهني گويا و معني دار همان منظره مي باشد. به روايت ديگر، تصورات، دروني کردن تصويرهاي عيني هستند که به صورت تصويرهاي گويا و معني دار تبديل شده اند، که عقيده مورد نظر را مي رسانند. (منادي،1385: 46)

عوامل گرايش به ماهواره در خانواده
برنامه هاي ماهواره و اقبال غير معمول آن را بايد معلول چند عامل دانست:
نخست، تمايل خانوادها ي ايراني به ديدن سريال و ترجيح آن به ساير برنامه ها، تا جايي که بسياري از شبکه هاي ماهواره‎اي اکنون به پخش سريال اقدام نموده‎اند.
دوم، تمرکز شبکه هاي ماهواره اي بر حوزه‎هايي از زندگي اجتماعي که جزو حوزه هاي ممنوع و بعضأ تابوهاي جامعه ايراني به شمار مي روند، مانند روابط آزادانه با جنس مخالف؛ نوشيدن مشروبات الکلي در مواقع جشن و غم؛ عدم تقيد به ظواهر مذهبي و اکتفا به نيت پاک؛ روابط نامتوازن ميان افراد داراي اختلاف سني بسيار، و مواردي از اين قبيل. در حقيقت با ديدن برنامه هاي اين شبکه ها، نوعي سطحي نگري و بي قيدي مشهود در بيننده رشد مي يابد که چندان هم آزاردهنده نيست.
سوم، بيننده ايراني در بسياري موارد به خود حق مي دهد تا ذهن خسته از کار روزانه و يا درگيري هاي اقتصادي و اجتماعي خود را با ديدن برنامه‎هايي بدون محتوا، اما سرگرم کننده و جذاب، هر چند مضر آرام نمايد. چهارم، وجود برخي سريال هاي کم جاذبه و غم بار داخلي که فاقد پاسخگويي به نياز سرگرمي و رفع خستگي براي دسته از مخاطبان ايراني است.

نگاهي به عملکرد شبکه ماهواره اي فارسي وان
در حال حاضر بيش از سي شبکه فارسي زبان از امريکا و اروپا براي ايرانيان برنامه پخش مي کنند که از طريق گيرنده هاي ماهواره اي در کشور دريافت مي شوند. عمده ترين برنامه هاي اين شبکه ها را سريال هاي خانوادگي تشکيل مي دهند. يکي از اين شبکه هاي فارسي زبان که در بين بينندگان ايراني فضاي مخصوصي را براي خود باز کرده ، شبکه فارسي وان است که از سال 2009 و با هدف پخش برنامه براي بيش از صد ميليون مخاطب فارسي زبان در سراسر آسيا آغاز به کار کرد.
اين شبکه در مرداد 1388 به وسيله سعد محسني و به پشتيباني روبرت مرداك يهودي شروع به فعاليت کرد. فارسي وان با تفاوت هاي زيادي نسبت به شبکه هاي ديگر كارش را شروع كرد. يكي از اين تفاوت‎ها، پخش محدود آگهي بود. شبكه اي ثروتمند که نيازي به کسب درآمد از راه پخش آگهي هاي بازرگاني نداشت. همين طور دوبله فارسي و پخش سريال هاي بلند و متوالي با مضاميني عاشقانه از ديگر تفاوت هاي اين شبکه محسوب مي ‎شد که مخاطب را در پي نوعي سرگرمي براي رهايي از دغدغه هاي زندگي به سمت خود جلب مي کرد. با نگاهي عميق‎تر و تحليل محتواي برنامه هاي اين گونه شبكه ها، چنين برمي آيد كه گرچه محتواي چنين برنامه هايي در ظاهر جذاب و ديدني است، اما در واقع حاوي مفاهيم خيانت، جنايت و عدم تعهد به خانواده بوده و با اين كه سريال هاي شبکه فارسي وان از ميان برنامه هاي روز آمريكا و اروپا انتخاب مي شوند، اما اين انتخاب ها با دقت و وسواسي خاصي صورت مي‎پذيرد. چنان‎كه با اندكي ظرافت مي توان خط پنهان، اما محكمي ميان تمامي سريال هاي پخش شده از اين شبكه را پيدا كرد، تا جايي كه گويي هر سريال، سريالي ديگر را تكميل و تثبيت مي كند. گويي پخش کنندگان اين سريال ها با دقت، تعمد و وسواس خاص، براي مخاطب ايراني و فارسي زبان، برنامه سازي کرده و با او ارتباط برقرار مي کنند.
موضوع اصلي اکثر اين برنامه‎ها، روابط خانوادگي و زناشويي است. در اين سريال ها مخاطب به وفور با مردان و زناني روبرو مي شود که با چند جنس مخالف به طور همزمان رابطه دارند. نقطه عطف اين سريال ها هم جايي است که زن يا مرد به خيانت همسر خود پي مي برد، و براي انتقام گرفتن، رابطه جديدي را با فرد ديگري برقرار مي کند. با تماشاي چنين برنامه‎هايي «مخاطب به بازنمايي مفاهيم بنياديني دست مي زند که در آن با تفاوت‎ها سروکار دارد، موضوعي که با احساسات، نگرش ها، عواطف و اضطراب در بيننده همراه است، و چيزي در سطوح عميق تر که"عرف عام "ناميده مي شود». (Hall 1997:225 ) اکثر مخاطبان اين شبکه، اذعان مي کنند که چنين موضوعاتي، محتواي اصلي بسياري از سريال ها، به خصوص سريال هاي مربوط به آمريکا، کلمبيا و مکزيک (از جمله مونس و ويکتوريا) مي باشد. بدين ترتيب با گذشت مدت کوتاهي از تماشاي اين شبکه، مخاطب ديگر در برابر موضوع خيانت حس قبلي را نخواهد داشت و چه بسا در صورت غفلت، مخاطب خود به فکر آغاز چنين رابطه هاي خيانت محوري بيفتد. از اين طريق مخاطب «به نوعي پاسخ به ارزش هاي حاکم بر محيط را مي دهد. خواه به آن ارزش‍ها عمل کند، يا به سمت ارزش‍هاي ديگري برود، در هر حال، فرد فعاليت‎هاي فرهنگي منابع را بدون جواب نمي گذارد». (منادي، 1385: 209) مخاطب با تماشاي اين برنامه ها شکل‎هاي متفاوتي از رفتار را از موقعيت هاي مختلف فراگرفته، به برداشت يا عرف عامي از نگرش ها و رفتارها دست مي يابد. در نهايت با درک معناي خاصي از رفتار به بازنمايي آن در زندگي خانوادگي خويش روي مي‎آورد. (Rojek, 2003:113) اين امر بي ترديد در ارتباط مخاطب با اعضاي خانواده خويش و در خلال تفاوت هاي معنايي او از مفاهيم دريافت شده، نمايان مي گردد. در واقع اين شبکه شيوه زندگي خانواده هاي غربي را به عنوان الگو به مخاطب ايراني القا مي کند و مخاطب با دريافت الگوهاي جديد از ماهواره به بازنمايي تصاوير پخش شده پرداخته، زندگي خود را دستخوش تغييراتي مي سازد. اين الگوپذيري دامنه بسيار گسترده اي دارد. مخاطب با تماشاي چند قسمت از هر يک از سريا ل هاي اين شبکه متوجه مي شود که نقش مسائل جنسي در آنها بسيار پررنگ است. علاوه بر اين که موضوع اصلي بسياري از اين سريال ها روابط نامشروع است؛ شيوه پوشش بازيگران اين سريال ها نيز به شدت تحريک کننده و غير اخلاقي است، به طوري که نمي توان شخصيتي را در اين سريال ها پيدا کرد که درگير مسائل جنسي نباشد. فارسي وان با داشتن مؤلفه هاي فوق، تنها موفق به جذب جوانان نشده، بلکه باعث جذب بخشي از جامعه زنان به خصوص مادرهاي خانه دار شده است. اين موضوع باعث مي شود که قبح بدپوششي ها و مفاهيم جنسي توسط زنان خانواده نيز شکسته شود؛ که ناگفته پيداست چنين اتفاقي به مثابه يک فاجعه خواهد بود. مطمئناً مادراني که پاي سريال هاي اين شبکه مي نشينند، ديگر نمي توانند فرزندانشان را از ديدن چنين صحنه هايي منع کنند. «مي توان ادعا کرد که چنين برنامه هايي در مواقع بسيار، زمينه ساز مفاسد اخلاقي و اجتماعي بوده، بسيار مضر و خطرناک هستند. يک آسيب شناس اجتماعي درباره آثار ماهواره بر جوانان مي گويد: «با وجود اين که برنامه هاي ماهواره اي محتواي علمي و آموزنده نيز دارند، امروزه بيشتر تمايل به ديدن برنامه هايي دارند که آن ها را در برنامه هاي داخل کشور نمي يابند، که زمينه انحراف و سقوط اخلاقي در اين برنامه‎ها، زياد است. (سقازاده،1388،40 و صابري،1385: 8،) تصاوير مبتذل و مستهجن ماهواره در قالب هاي مختلف و با راهکارهاي متفاوت به مخاطبان القا مي شود. اين ارائه مي تواند در قالب برنامه ورزشي، نمايشي، فرهنگي، فيلم ها و. .. باشد. به طور مثال در برنامه هاي ورزشي، بيش از ورزش، تکيه بر جنبه‎هاي نمايشي است، در ميان برنامه هاي ورزشي به ترويج الگوهاي لباس، وسايل ورزشي و رقص و آواز مي پردازند، زنان ورزشکار به طور برهنه در صحنه آشکار مي شوند، يا در فيلم ها، برهنگي زنان و شهوت گرايي مردان محور قرار داده شده، روابط زن و شوهر به مسأله لذت جنسي خلاصه مي شود، به طوري که به تدريج فحشا و منکرات و زشت ترين نوع آن در قالب داستان‎هاي جذاب و با کمک توجيه هايي روان شناسانه پرداخته مي شود. (صابري، 1385: 115، همو، 1384: 8)

تأثيرات ماهواره در تزلزل بنيان خانواده
همه افراد جامعه با اين اميد که نقش، حد، وظيفه و حق آنها گرامي داشته مي شود و داراي امنيت اخلاقي هستند، از محيط خانه وارد اجتماع مي شوند، در حالي که کارکرد رسانه هاي مخرب همچون ماهواره موجب شده است که همه مرزها و حريم هاي اخلاقي شکسته، و قيدوبندها در خانواده و جامعه گسسته شود. برنامه هاي نامناسب ماهواره به دنبال ترويج احساس آزادي مطلق و يا همان ليبراليسم جنسي به دنبال ايجاد آزادي براي روابط جنسي مطلق بوده و با ترويج فرهنگ خود، تمامي افکار مخاطبان خود را متوجه سکس و تلذذ جنسي کرده است. ماهواره، سطح، گستره و ميزان تعميم پذيري مسائل خصوصي را افزايش داده و سکس را لازمه زندگي امروزه مي شمارد و با برنامه هاي غيراخلاقي انتظارات کاذب جنسي را در مردان به وجود مي آورد.
زنان هم در پاسخگويي به اين تنوع طلبي دچار مشکل مي شوند و تکرار برنامه ها و انگيزش هاي پي درپي باعث مي شود که تنها به سکس و تلذذ جنسي توجه داشته و در اين راه، تمامي انرژي معنوي و مادي خود را از دست بدهند، نتيجه طبيعي و فاجعه آميز آن، عمومي شدن مسائل خصوصي و پرده دري و نابودي بنيان هاي اخلاقي و حريم شکني و گسيختگي بنيان خانواده مي‎شود. از آن جايي که محدود نمودن لذات جنسي به محيط خانوادگي، موجب اتصال بيشتر زوجين به يکديگر مي شود؛ از ديدگاه اين برنامه‎ها، همسر قانوني از لحاظ رواني يک مزاحم به شمار مي رود و تعهد و پايبندي به بودن در کنار همسر بي‎معني است. شبکه‎هاي ماهواره اي با پخش فيلم هاي سکسي و تصاوير مستهجن، مخاطب را در عرصه خيال به سوي خشونت جنسي، خيانت به خانواده، سردي روابط مي کشاند و با پخش تصاوير پورنوگرافي، به مردان اين گونه تلقين مي کند که انسان در اين دنيا آزاد است و تنوع طلبي جنسي هم حق واقعي اوست. حتي اين تلقين که زنان موجوداتي آسيب ‍ پذير هستند و بايد مورد سوءاستفاده، پرخاشگري، تجاوز جنسي و آزار جنسي قرار گيرند، چرا که اين نوع رفتار از ديد آن‎ها علامت تداوم سيستم مردسالاري است. اين تصاوير، زنان را مطيع و تسليم پذير نشان مي دهند و ارزش‎هاي حقيقي يک انسان را تا حد سکس تنزل مي‎دهد. «ارزش هاي تشکيل دهنده اخلاق جنسي به سرعت دگرگون مي شود. نقش و جايگاه افراد خانواده مبهم و نامشخص مي شود، به ويژه در مورد زنان که در اوج تحول قرار دارند.» (بهنام، 1383: 196) همان طور که در کشورهاي غربي ديده مي شود، «زندگي خانوادگي به هيچ روي تصويري از هماهنگي و خوشبختي نيست."رويه‎ تاريک «خانواده را در الگوهاي رسانه‏اي مي‎توان يافت که دستمايه اصلي آن چيزي جز خشونت و سکس و آزادي‎هاي نامشروع نيست. ازدواج ديگر شرط تجربه‎ منظم جنسي براي زن و مرد نيست. ازدواج ديگر اساس فعاليت اقتصادي را تشکيل نمي‎دهد. مسلم به نظر مي‎رسد که اشکال گوناگون روابط اجتماعي و جنسي باز هم پديدار خواهند گرديد. با وجود اين، ازدواج و خانواده همچنان نهادهاي پابرجا و استواري خواهند بود»، (گيدنز، 1381، 455) نهادي که نبايد به راحتي دستخوش تحول و تغييرات منفي در جهت اهداف اومانيستي شبکه‎هاي ماهواره اي گشته و از هم بگسلد.
افرادي كه بيشتر وقت خود را پاي چنين برنامه هايي مي گذرانند، ناخودآگاه حوزه هاي تعاملي خود را كاهش مي دهند. الگوهايي متناقض و نامتعارف دريافت کرده و به صورت فريبكارانه، نياز خود را در محيطي خارج از چارچوب خانواده ارضا مي کنند. همين طور فراگيري لذت هاي تخيلي و هيجاني از طريق ماهواره، به صورت معضلي جهاني درآمده، بسياري از افراد از اين طريق به هيجانات و لذت‎هاي آني دست مي يابند. گزارشات تحقيقي حاکي است که اغلب کودکان و نوجوانان در جوامع امروزي از طريق فيلم‎هاي جنسي ماهواره با مسائل جنسي آشنا مي شوند که اين موضوع، آغاز انحراف و اختلال جنسي در آنان مي شود و جنبه هاي آسيب شناسي رفتار جنسي در مخاطبان به خصوص، جوانان کم سن و سال افزايش مي يابد.
علت اصلي بسياري بيماري ها و اختلالات جنسي در افراد، فراگيري و اجراي رفتارهاي نامتعارف جنسي و اختلالات رفتار جنسي است که در اثر الگوبرداري از برنامه هاي ماهواره مي باشد. به اين صورت که اين برنامه ها، انواع توقعات جنسي را در بينندگان خود ايجاد مي‎کنند که براي ارضاي آن‎ها حاضر مي شوند هر نوع انحرافي را مرتکب شوند. تبليغ و ترويج انواع آزادي‎هاي جنسي و توجيه ادبيات فرويدي، که مخاطب را به نوعي به سمت اعمال زشت و آزاردهنده، تشويق و ترغيب مي کند. عدم کنترل اين صفت (سيري ناپذيري) در انسان و تبليغ بازار روابط آزاد جنسي در چنين شبکه هايي، همسران را نيز متحول ساخته و آنان را به دنبال خواسته هاي جديدتر سوق مي دهد، تا بدان حد که زوجين از بودن در کنار شريک قانوني خود لذت نمي‎برند و جز تکرار و دلزدگي از آن احساسي ندارند، ديگر، هيچ يک از همسران براي هم جذابيتي نداشته و تصاوير، فيلم‎ها و پورنوگرافي ها، بخشي از نيازهاي جنسي آن ها را اشباع مي کنند. اين وضعيت موجب مي شود که در زندگي واقعي، از شريک جنسي خويش کمتر احساس رضايت کنند و گاه عليرغم داشتن همسر قانوني، به تبعيت از برنامه هاي ماهواره‎اي عشق خود را در جاي ديگر جستجو کنند و با افراد متعددي خارج از چارچوب خانواده رابطه برقرار کنند.  چنين وضعيتي همچنين مي تواند اين ديدگاه را در فرد ايجاد کند که پيمان ازدواج به دوران آزادي دختر و پسر خاتمه مي دهد. زيرا پس از ازدواج اين آزادي محدود مي شود، به همين جهت بينندگان منفعل ترجيح مي دهند که يا اصلاً ازدواج نکنند يا با تأخير ازدواج کنند، زيرا در بيرون از خانه و دور از ازدواج رسمي، مي توانند با تنوع و آزادي جنسي بيشتري ارضا شوند. از اين‏رو، هنجارها و ارزش هايي که چنين شبکه هايي سرلوحه برنامه هاي خود قرار مي دهند، نه تنها مروّج ارزش‏هاي ديني و اخلاقي نيست، بلکه خود عامل ايجاد ناهنجاري در سطح خانواده گشته، براي ترويج و تثبيت افکار، ايده‏ها و ارزش‏هاي شخصي و گروهي مخاطب را به سوي انحراف از ارزش‏ها و بي بندوباري ها سوق ‏مي دهد. امري که در جامعه اي مثل کشور ما بسيار ناپسند و خلاف عرف و اخلاق عمومي است و اين نوع رفتار با فرهنگ ديني ما همخواني ندارد. چنين مسائلي حتي در جوامع غربي نيز به عنوان ناهنجاري وجود داشته و با اين ناهنجاري ها برخورد مي شود، اما شبکه هاي ماهواره اي به بيننده منفعل اين گونه القا مي کند که در كشورهاي غربي چنين روابطي مورد پذيرش مي باشد. اين رسانه «به واسطه بار فرهنگي که دارد، تأثير بسيار زيادي بر چگونگي فرهنگ و نظام آموزشي افراد جامعه مي گذارد.» (منادي،1385: 207) چرا که قدرت فوق ‎العاده اي روي اذهان آدمي دارد، قدرتي که تاکنون سابقه نداشته است. اگر در مقابل نفوذ آن مقاومت نکنيم، ما را از جاده تمدن دور خواهد کرد. (بوستي، 1379: 104)
به طور کلي مي توان آثار شبکه هاي تلويزيوني ماهواره اي را بر اساس تحقيقات انجام شده به قرار زير دسته بندي کرد:
1. القاي ضدارزش ها به جاي ارزش ها
 شبکه هاي ماهواره اي قادرند احساس شخص از واقعيت را تغيير دهند و با تأثيرگذاري بر افکار و روان مخاطبان خود، به راحتي نوع ديدگاه و سلايق و حتي توقعات مردم را متحول سازند. گربنر، معتقد است درس هايي که بينندگان از تلويزيون مي آموزند، احتمالاً در آينده پايه هايي براي جهان بيني وسيع آن ها مي شود. تلويزيون منبع معناداري از ارزش هاي عمومي، عقايد قالبي، ايدئولوژي و ديدگاه ها را به مخاطبان تحميل مي کند. (گربنر،1980)
 تلويزيون نه تنها قواعد و قوانين حاکم بر ارتباط و تعامل بين انسان ها، بلکه نگرش انسان ها را نسبت به خود، ديگران و جهان تغيير مي دهد. (اولسون، 1377 :5) اين واقعيت را نبايد ناديده گرفت که ارزش‏هاي غيراخلاقي به راحتي از طريق ماهواره در قالب قواعد و هنجارها و نمادها قابل پياده شدن در محيط خانواده است. ماهواره‏ با توجه به توانمندي‏هايي که دارد، يکي از عوامل بسيار مهم دگرگوني ارزش‏ها و باورهاست، چه اينکه قادر است با برنامه‏ريزي‏هاي دقيق و کنترل شده، انديشه‏هاي مردم يک جامعه را شکل داده و رفتار آنان را به صورت دلخواه سمت وسو دهد. شبکه هاي ماهواره اي در قالب برنامه ها و آگهي ها، ارزش هاي متفاوتي چون فرهنگ برهنگي، مصرف گرايي، تجمل پرستي، ترويج بي مبالاتي اخلاقي و... را به نمايش مي گذارند و رفته رفته فرهنگ وقار و پوشيدگي به فراموشي سپرده مي شود. رقابت براي عرضه هر چه بيشتر جذابيت هاي جنسي، به فرهنگ غالب در شبکه هاي ماهواره اي تبديل شده، «در اين جاست که شخصيت انسان نقش بازي مي کند. يعني، هنجارها و ارزش هايي که فرد دروني کرده، در اينجا خود را نشان مي دهد.» (منادي، 1385: 51) بينندگان هم به تدريج از چنين ارزش گذاري هايي متأثر شده و براي عقب نماندن از ارزش هاي پيشرفته جوامع غربي، ارزش هاي ديگري را چون برهنگي و سبک آرايش و لباس خاص و... را «به صورت عادت در خود، دروني و بخشي از جسم خود کرده و با خود همراه مي کنند.» (بورديو،1989: 87)  از اين طريق ارزش هاي متفاوتي مغاير با ارزش‏هاي ديني و اسلامي جامعه به وجود آمده، سبب پيدايش رفتارهاي نابهنجارانه از سوي مخاطبان خواهد شد. در اين صورت است که تضعيف ارزش‏ها در خانواده موجب تضعيف پيوندهاي عاطفي در ميان اعضاي آن مي شود.
قدرت تأثيرگذاري ماهواره محدود به تغيير ارزش ها تنها در حوزه تضعيف ارزش ها و ارزش هاي جايگزين در رفتار بينندگان نيست، بلکه اين رسانه قادر است در حوزه‎هاي مربوط به حريم‎هاي خصوصي افراد نيز به طور خاص، تغييراتي ايجاد کند.«و گاهي به فرد بدون اينکه در جريان باشد، تحميل مي شود، يعني وجدان آدمي را دستکاري مي کند.» (لوفور، 1999) چنين تغييراتي، بسترهاي مناسبي براي آسيب‎رساني عليه خانواده و پيامدهاي ناگوار آن فراهم مي‎سازد. «مسئله ‍ مهم اينجاست که يک رسانه هيچ گاه ابزار خثني و يک ميانجي بي طرف در ارائه تصوير به حساب نمي آيد. رسانه، متکي به زبان و معناست و زبان و معنا نيز در چارچوب گفتمان، همواره متکي بر قدرت است. لذا بازنمايي حوادث توسط رسانه ها، جداي از بحث اخلاقي و غيراخلاقي بودن آن، سوگيري ايدئولوژيک دارد و در راستاي تضعيف يا تثبيت قدرت و گفتمان ويژه اي گام برمي دارد.» (هال و جالي، 2007: 32) سياست جامعه و خط فکر حاکمان نيز، به پشتوانه ايدئولوژي ها و يا با توجه به دستاوردهاي روشنفکران، جامعه را به سمت وسوي خاصي هدايت مي کنند. بدين سان، انسان در کنش متقابل با جامعه بوده و به صورت مستقيم يا غيرمستقيم متأثر از جامعه است و جامعه متأثر از فرهنگ و شيوه‎ حکومت و سياست حاکم بر جامعه، مي باشد. به عبارتي، انسان، خانواده و جامعه تا حدودي در يک راستا و در ارتباط مي باشند ؛ به اين معني که حاکميت، سعي در نهادينه کردن ارزش‎ها و خواسته‎هاي خود، نزد مردم دارد. عده اي پذيراي اين ارزش ها شده و در جهت خواسته‎ حاکميت حرکت مي کنند. عده‎اي براساس معيارهاي خود به مخالفت با آن‎ها پرداخته و نقش نهادي شونده را ايفا مي کنند. به اين معني که علاوه بر طردِ ارزش هاي نظام موجود، سعي در معرفي و نهادينه کردن انديشه‎ خود دارند. (منادي،1385: 199) «آنچه مشاهده گران هنگام نگاه کردن به شيء يا منظره اي مي بينند و تجارب عيني  که به دست مي آورند، صرفأ توسط تصاوير منقوش بر شبکيه آنان تعيين نمي گردد، بلکه تجربه، معرفت، انتظارات و وضعيت عمومي دروني مشاهده گر را نيز دربرمي گيرد». (چالمرز،1379: 38)
 شبکه هاي ماهواره اي، هويت تازه‎اي به مخاطبان خود مي بخشند و آن ها را وامي دارند تا ارزش هاي غلط و فاسد را جايگزين ارزش‏هاي اخلاقي دانسته و در حفظ و ثبات آن ها تلاش کنند. چراکه زبان تصوير، قدرت فوق‏العاده‏اي در جهت تحکيم يا تضعيف ارزش‏ها دارد. ازاين رو، برنامه هاي ماهواره در کشورهاي سازنده، شايد مناسب حال مردم آن جامعه و در جهت سياست هاي حاکم بر آن باشد،  ولي در جامعه اي با روابط، ارزش ها و هنجارها متفاوت؛ نتيجه عکس داشته و هنجارهاي جامعه اسلامي را مورد هجوم قرار مي دهد و کارکردهاي خانواده را دچار تغيير مي‎کند که اگر به درستي مديريت نشود، خانواده ها دچار تزلزل خواهند شد. وقتي نظام ارزشي، هنجاري در خانواده تغيير کرد، نمودش را در جامعه نشان مي دهد. پس با نگاهي گذرا مي توان دريافت، خانواده هايي که پاي سريال‎هاي کانال هاي ماهواره اي مي نشينند به گمان خويش، صرفأ جهت پر کردن اوقات فراغت از آن ها استفاده مي کنند؛ اما با تکرار يک سري هنجارهاي برون مرزي که با فرهنگ بومي جامعه اسلامي سازگاري ندارد، ضربه سنگيني به خانواده خود وارد کرده، «به اين ترتيب، فرزندان [نيز] علاوه بر اينکه هنجارها و ارزش هاي مطرح شده توسط والدين را مي پذيرند، به مرور زمان تغييراتي جزئي نيز ممکن است در آن ها به وجود بياورند. بدين ترتيب با اين عمل دست به تعريف جديدي از شکل واقعيت مي زنند»، (منادي، 1385: 201) واقعيتي که توسط رسانه به گونه اي خاص در ذهن بينندگان دستکاري شده است. ازاين رو، «بين ساعات تماشاي تلويزيون و واقعيت پنداري در برنامه هاي تلويزيوني ارتباط مستقيم وجود دارد. يعني بينندگاني که ساعات زيادي از روز را به تماشاي تلويزيون مي نشينند، اطلاعات و ايده ها را طبقه‎بندي کرده و با تأثير رسانه، چيزي را توليد مي کنند که «پرورش» ناميده مي شود. (مهدي زاده،1384: 191) الگوهاي مختلف پرورش افراد همراه با ارزش ها و انتظارات متعارض باعث الگوپذيري متفاوت و گاه متضاد در افراد مي گردد. افراد در مسير زندگي اجتماعي خود ارزش هايي را در خود نهادينه مي کنند، که ممکن است به محض ورود الگوها و ارزش هاي جديد، اين الگوها به راحتي از بين رفته، گرايش به الگوها و ارزش هاي جديد پيدا شود و حالت نابهنجار در جامعه شکل گيرد. چرا که در اين شرايط الگوهاي قديمي ديگر کاربرد نداشته و الگوهاي جديد جايگزين مي شود. (استونز، 1379) اين جابه جايي به حدي است که تغييرات در يکي، دير يا زود، تغييرات در ديگري يا ديگران را به دنبال خواهد داشت، خواه جهت حرکت آن ها همگن، يعني به يک سو باشد، يا در جهت عکس يکديگر حرکت کنند (کريمي، 1375 و کلاين برگ، 1372) به اين ترتيب، «ارزش هاي خانوادگي با اين که در برابر دگرگوني هاي اجتماعي ـ فرهنگي مقاومت مي ‍ورزند، به ناگزير سست شده و به تدريج به نفع هنجارهاي تازه کنار مي روند.» (بهنام، 1383: 196) ارزش هاي جديد مانند ارضاي لذت جويانه خواهش هاي جنسي وارد خانواده شده است و در تعارض با ارزش هاي کهن، بي سازماني خانواده را به دنبال دارد. (بخارايي، 1387: 484) دراين صورت، اعضاي خانواده‎، خويش را به رسانه‎اي مي سپارند تا از آن فرهنگ بياموزند، غافل از اينکه در درازمدت، ارزشها و هنجارهاي جديدي را در خويش نهادينه مي کنند که مغاير با فرهنگ جامعه خويش بوده و ديري نمي‎پايد که تأثير مخرب آن را بر ذهن و روان خويش را احساس خواهند کرد.
به طور کلي، تلويزيون هاي ماهواره اي، فيلم‎ها و مجموعه‎هايي را که بيشترين بيننده را از طيف ‎هاي گوناگون در سراسر جهان دارند، با ترکيبي از چند موضوع و عامل، در قالب هاي گوناگون عرضه مي کنند:
ـ خدشه دار کردن هر آن چه براي انسان ها تاکنون مقدس و خدشه ناپذير بوده است.
ـ محور قرار دادن برهنگي زنان و شهوت گرايي مردان و خلاصه کردن رابطه زن و مرد به مسأله لذت جنسي.
ـ القاي نااميدي از آينده بشريت و ايجاد يأس از روند تاريخ و حرکت جوامع بشري.
ـ توجيه خشونت هاي وحشيانه به مثابه راه حل نهايي براي رفع اختلافات ميان انسان ها.
ـ عادي جلوه دادن توطئه هاي رنگارنگ، فتنه‎گري‎ها، کلاه برداري‎ها و همه رذايل اخلاقي در قالب ارتباط ميان شخصيت‏هاي فيلم ها که موجب بدبيني و سوء ظن در بيننده نسبت به ديگران مي شود.
ـ ترويج فحشا و منکرات در زشت ترين نوع آن در قالب داستان هاي جذاب و به کمک توجيهات روانشناسانه، نظير انواع تجاوزات جنسي، هم جنس بازي و. ..
ـ القاي برتري فرهنگي، سياسي غرب در برابر ديگر ملل و کشورها و ترويج افکار انسان مداري به جاي خدا محوري و طرد انديشه‎هاي الهي که هدف از زندگي را تنها در آزادي بي قيد و شرط انسان و دستيابي به خواسته ها و لذات مادي خلاصه مي کند.


2. الگودهي ماهواره به خانواده ها
چنان که گفته شد، تأثير برنامه هاي ماهواره بر افكار و عملكرد مخاطبان به ويژه از نظر تربيتي و جامعه پذيري، امر روشني است. كانال هاي ماهواره اي موجب مي شوند که زنان و دختران جوان، با ديدن فيلم ها و سريال هاي شبکه هاي ماهواره اي فارسي زبان مانند شبکه فارسي وان، با حس همذات پنداري، به تقليد از نوع پوشش و آرايش هنرپيشگان برآمده و سعي در هر چه شبيه تر کردن خود با آنها کنند. شبکه ‎هاي ماهواره اي «به واسطه ‍ معرفي الگوهاي ذهني و عملي رفتار، در گذر از برنامه هاي مختلف، معرفي شخصيت ها و سمبل هاي مطرح شده، شخصيت هاي سريال ها، فيلم‎ها و. ..، پس از مدتي تعدادي از اين الگوها را در بينندگان خود دروني مي کنند»، (منادي، 1385: 208)، به نوعي که بينندگان مطابق «نظريه الگوسازي که بر تقليد مخاطب از الگوهاي رفتاري ارائه شده از رسانه هاي تصويري تأکيد دارد؛ الگوي رفتاري را مشاهده کرده، و در صورت همزادپنداري يا تمايل به همزاد پنداري در موقعيت مشابه، رفتار الگو را به خاطر ‎آورده و آن را بازتوليد مي کنند. (اعزازي، 1390: 163) يادگيري از راه مشاهده، يکي از تئوري هايي است که رفتار الگوهاي بينندگان را در بروز رفتارهاي نابهنجارانه تبيين مي کند. الگوهايي که امروزه افراد براي خود برمي گزينند و از رفتارهاي آنها پيروي مي کنند، الگوهايي هستند که رفتار آنها با ارزش ها و هنجارهاي اجتماعي انطباق ندارد. بندورا معتقد است عوامل مختلفي کنترل رفتار انسان را در دست دارد که سبب بروز چنين رفتارهاي نابهنجارانه اي مي شود. به اعتقاد بندورا  مطابق «ديدگاه يادگيري اجتماعي، مردم نه به وسيله نيروهاي دروني رانده مي شوند، نه محرک هاي محيطي آنان را به عمل سوق مي دهند، بلکه کارکردهاي روانشناختي بر حسب يک تعامل دو جانبه بين شخص و عوامل تعيين کننده محيطي تبيين مي شوند. به طور دقيق «شخص»، «محيط» و «رفتار شخص» بر هم تأثير و تأثر متقابل دارند و هيچ کدام از اين سه جزء را نمي توان جدا از اجزاي ديگر به عنوان تعيين کننده رفتار انسان به حساب آورد.» (سيف، 1374: 282) اغلب سريال هاي به ظاهر خانوادگي شبکه هايي مانند شبکه فارسي وان حاوي داستان هايي از عشق ها و روابط نامتعارفي است که بيننده را بعد از مدتي به طور غير ارادي و ناخودآگاه وادار به همسان سازي زندگي واقعي و شخصي خود با تصاوير پخش شده مي کند. مصاديقي چون خيانت به همسر، افزايش سن ازدواج، بي تفاوتي به حريم خانواده و بي بندوباري فكري و فرهنگي در جامعه، نمونه بارزي از نتيجه الگوپذيري از الگوهاي غلط برنامه هاي ماهواره اي است. «جامعه ايران با دارا بودن 70 درصد جمعيت جوان و با توجه به شرايط متغير جهاني، با چالش هاي مهمي در زمينه وسايل ارتباطي جديد و مخاطبان جوان آن ها روبه رو است و جوانان داراي علايق، خواسته ها و نيازهايي هستند که در پي پاسخ  به آن ها در کندوکاو هستند. جوان امروز خواستار آزادي، نشاط و زيبايي است؛ عناصري که جسم و روح او را به سمت خود مي کشاند و هر فرد، هر فکر، هر فرهنگ و حکومتي که اين عناصر را به او ارائه دهد، جوان را به سمت خود جذب مي کند و او را در حيطه اقتدار خود درمي آورد.» (طباطبايي، 1384) يکي از زمينه هاي تجلي اين نيازها در نوع پوشش و لباس فرد بروز مي ‎يابد. در اين راستا، شبکه هاي ماهواره اي با سرمايه گذاري عظيم و بهره برداري از آخرين تکنولوژي ها، با قدرت زياد سعي دارند سبک ها و طرح هاي متنوع و گوناگون را به جوان امروزي القا کنند. در مقابل، شبکه هاي دولتي بسياري از کشورها، به دليل کمبود امکانات و تجهيزات فني و مالي، ناآشنايي با پيچيدگي هاي نظام و مکانيسم هاي تأثيرگذار و کمبود افراد آگاه و آشنا به مسائل روز، بسيار سريع در رقابت با شبکه هاي قدرتمند ماهواره اي و فرامرزي تسليم مي شوند و جوان را در مقابل شبکه هاي رنگارنگ رها مي کنند. (اعتضادالسلطنه، 1384: 62) در اين مرحله جوانان درمي يابند جامعه سنتي شان نمي تواند نياز روز آنان را برآورد و به پذيرش فرهنگ و روش هاي وارداتي رو آورده و از عمل به بسياري از عادات سنتي سرباز مي زنند و به تقليد فرهنگ وارداتي پرداخته، روز به روز از تمدن و فرهنگ خود دور مي شوند. (همان) با نگاهي کوتاه به اين مسائل متوجه مي شويم که نفوذ فرهنگ غرب آرام آرام در قالب تصاوير ساده، وارد فرهنگ جامعه ما مي شود، همين که روح فرهنگي بر تصاوير غالب شد، «بار فرهنگي و ارزشي مي يابد، به درون اکثر خانه‎ها رخنه کرده، مي تواند در چگونگي شکل، فرم و محتواي فرهنگي خانواده ها تأثير گذاشته و در واقع فضاي خصوصي خانواده‎ها را با فضاي عمومي جامعه يکسان و يکنواخت کند؛ به نحوي که در اين صورت فرهنگ خانواده‎ها نزديک و مشابه فرهنگ و ارزش هاي رسانه‎ها مي شود.» (منادي، 1385، 209) درواقع براي بسياري از مخاطبان، زندگي خانوادگي طبق الگوي ارائه شده از رسانه ها شکل مي گيرد. (اعزازي،1390: 172) رسانه خود را با سرعت ناباورانه اي به عنوان بخشي از فرهنگ جامعه به خانواده ها عرضه مي کند. بدين شيوه «رسانه ها به منبعي مهم براي الگوپذيري تبديل مي شوند.» (همان، 173) و برنامه سازان تلاش مي کنند تا با بهره گيري از برنامه‎ها هر باور و ايده‎اي را که خود تشخيص مي دهند، در قالب رفتارهاي فردي و اجتماعي مخاطبان عرضه کنند (مريجي، 1383: 137) و مخاطبان را به سمت الگوهايي سوق دهند که «اين الگوها مي تواند الگوهايي متمايز از الگوهاي غالب و مسلط در جامعه باشد. (همان، 77)  اثرگذاري ماهواره بر ارتباط عاطفي زوجين
  شبکه هاي ماهواره اي، با پوشش جهاني که بيشتر در غرب و کشورهاي صنعتي مستقر است، با برنامه‎ريزي هدفدار سعي مي کنند با تأثيرگذاري بر افکار خانواده ها و برهم زدن آرامش خانواده‎ها، بسترهاي ذهني و فرهنگي تأمين منافع خود را فراهم سازند. چرا که فناوري هاي نوين ارتباطي _ اطلاعاتي با فراهم آوردن امکان پيدايي جامعه، شبکه اي از افراد و جوامع را در قالب هاي تازه، هويت هاي تازه اي بخشيده اند. (کاستلز، 1380: 20) گسترش و استفاده افراطي ماهواره ها با کارکرد متنوع و دگرگون‏ سازي‎هاي پيوسته خود، رفته ‎رفته سبب آسيب پذير شدن پيوند عاطفي خانواده‏ها شده و استحکام خانواده را به مخاطره مي اندازند. در اين صورت خانواده، قوي‎ترين عامل دوام و رشد خود را که عاطفه و صميميت ميان اعضاست، به فراموشي مي سپارد. برنامه هاي ماهواره به تدريج جاي ارتباط بين فردي از نوع چهره به چهره را گرفته و توانسته اند فضاي انفرادي را به جاي فضاي جمعي و اجتماعي خانواده حاكم كنند، به گونه اي که در ابتدا به افزايش فردگرايي و كاهش جمع گرايي منجر شده و با رخنه در محيط گرم خانواده ترويج مفاسد ديني، عفاف زدايي و ايجاد حس رقابت زن و شوهر نسبت به يکديگر، عامل مهمي در آسيب رساندن به انسجام خانواده شوند. در کشور ما بيش ترين مخاطبان تلويزيون را زنان تشکيل مي دهند. همين باعث شده برنامه هاي اين نوع شبکه ها با هدف قرار دادن شخصيت زن و القاي فرهنگ غربي تا حدود قابل ملاحظه اي بتوانند شخصيت حقيقي زن مسلمان ايراني را متزلزل ساخته و بنيان خانواده را به شدت تضعيف کنند.
در شبکه‎هاي ماهواره اي شدت بخشيدن به رقابت هاي اقتصادي ميان زن و مرد به جاي پيوندهاي عاطفي مستحکم نشسته و ارائه تعريف نادرست از زندگی مشترک، موجب شده تا مفهوم عشق و اعتماد و تعهد به رقابت و سوءتفاهم تبديل شود. به نحوي که در حال حاضر کاهش ارتباطات کلامي «که از ساده ترين نوع مناسبات انساني در خانواده محسوب مي شود»، (محموديان،1385: 109) به 15 تا 17 دقيقه در روز رسيده و موجبات کمرنگ شدن همدلي و گسست عاطفي در خانواده ها را فراهم کرده  و موجب از بين رفتن صميميت و گسست عاطفي و به نوعي موجب ازخودبيگانگي و خلق زمينه گسست فکري شده، تا حدي که نابودي سلامت فكر و رفتار بينندگان، آن ها را دچار حالت مسخ شدگي و از دست رفتن عقلانيت کرده است. (منادي، 1385: 202) خانواده هايي که تحت شعاع اين برنامه ها قرار دارند، از مسير اصلي تربيتي خود كه ريشه در مكتب اسلام دارد فاصله گرفته و نتيجه سوء و زيانبار آن سستي در روابط خانوادگي و در سطح وسيع تر سبب افزايش فساد و بالا رفتن آمار طلاق در کشور خواهد شد.
3. ترويج خانواده هاي بدون ازدواج (هم خانگي ها)
تأثير خانواده حداقل در دو بعد قابل توجه است. يك جنبه، مربوط به ثبات در الگوهاي رفتاري خانواده است كه منجر به سالم سازي الگوهاي ارتباطي خانواده مي شود، و ديگري بحث تحكيم و ثبات شخصيتي افراد خانواده است. تلويزيون هاي ماهواره اي با هدف قراردادن تحكيم خانواده، هم الگوهاي رفتاري خانواده و هم شخصيت افراد را به سوي سستي و تزلزل هدايت مي كنند. يکي از الگوهايي که ماهواره براي مخاطبان خويش در نظر مي گيرد، تبليغ آزادي‎هاي نامحدود و زندگي مشترک بدون ازدواج يا وصلت آزاد است که عملأ نوعي ازدواج بدون پيوندهاي قانوني يا شرعي است. ترس از آسيب ديدن، آرزوي قابل قبول بودن و به خصوص ميل به آزادي جنسي و فرار از مسئوليت، چيزهايي است که از نارسايي بلوغ عاطفي سرچشمه مي‍ گيرد. گاهي ترس از دست دادن عشق، شخص را وامي دارد تا امنيت يک پيوند تضمين شده و قانوني را از محبوبش دريغ کند. وصلت آزاد با داشتن فرزند نامشروع، اغلب مبتني بر تمايل خودخواهانه فرد به دارا بودن اولاد است، ولي با اين فرق که ضمنأ مي خواهد امکان حذف طرف مقابل را هم براي روزي که احيانأ چنين ضرورتي پيش آيد، از دست ندهد. (مورالي دانينو،1383: 120) به اين ترتيب، الگويي که سازندگان برنامه‏هاي ماهواره‎اي بر اساس چنين تفکري در نظر گرفته اند، ارضاي غريزه‎ جنسي جوانان از طريق «انتخاب دوست» است که در غرب روشي معمول به حساب مي آيد و آغازگر يک زندگي مشترک بدون ازدواج است.
«غيررسمي شدن ازدواج که به عنوان يک فرهنگ وارداتي به خصوص در شهرهاي بزرگ پديد آمده، به معني کم رنگ شدن هنجارهاي اجتماعي است که رفتار مردم را در رسوم معمول جامعه، مانند ازدواج تعريف مي کنند. در تحولات گسترده‎ اجتماعي، افراد قادر نيستند به درک مطلوبي از ازدواج و چگونگي رويارويي با آن برسند. از ديدگاه «شرلين»،  با تبديل زودهنگام ازدواج از حالت عرف به يک دوستي و همدمي، ازدواج، به ازدواج فردي مبدل شده و در ازدواج فردي، هدف افراد بيشتر رفاه است.» (strong, 2008: 328) اين کار، آسان ترين روش بدون تحمل تکاليف ازدواج و ضرورت خانه‎داري به صورت رسمي است. در اين روش «کسي حق ندارد آزادي جنسي را محدود کند و تحت ضابطه‎اي در بياورد؛ زيرا خلاف آزادي محسوب مي‎شود. قانون، حقوق افرادي را که با هم زندگي مي‎کنند، همانند حقوق زوج هاي متأهل به رسميت شناخته است. با وجود اين، هنوز تشکيل خانواده بدون ازدواج به عنوان جايگزين قابل توجهي براي ازدواج تثبيت نشده است.» (گيدنز،1381) برنامه‎هاي ماهواره اي با ترويج اين الگوي نابهنجار باعث مي‎شوند دختران و پسران جوان خود را ملزم به تشکيل خانواده نبينند و ترجيح ‎دهند که اين شکل از الگوي تشکيل خانواده را تجربه کنند. الگويي که اين شيوه از زندگي را در همه جوامع، طبيعي جلوه مي دهد و سعي در تغيير بنيان هاي فکري مخاطبان دارد. «طبيعي سازي به فرآيندي اطلاق مي شود که از طريق آن ساخت‎هاي اجتماعي، فرهنگي به صورتي عرضه مي شوند که گويي اموري طبيعي هستند. طبيعي سازي، داراي کارکرد ايدئولوژيک است. در فيلم و تلويزيون، دنيا به صورت طبيعي به شکل دنيايي سفيد، بورژوازي و پدرسالار نشان داده مي شود و بر اين اساس طبيعي سازي وظيفه تقويت ايدئولوژي مسلط را بر عهده مي گيرد. گفتمان هاي طبيعي ساز(در رسانه) چنان عمل مي کنند که نابرابري هاي طبقاتي، نژادي و جنسيتي به صورت عادي بازنمايي مي شوند. تصوير زن به شکل موجود درجه دوم و ابژه نگاه خيره مرد  نشان داده مي شود.» (هيوارد، 1381، صص 204 و 205) از ديد اين رسانه ها، انسان موجودي است که تنها به دنبال تنوع و آزادي جنسي خويش است و چنين امري از نگاه رسانه، کاملأ طبيعي است و بايد بدين گونه باشد. رسانه با طبيعي سازي، واکنش هاي غيراخلاقي را به اموري کاملأ طبيعي، عادي، خودآگاه و مطابق با عقل سليم نشان مي دهد و مخاطب با بازنمايي چنين تصاويري به درک و معنايي متفاوت از زندگي دست مي يابد و زندگي را دستخوش تغييرات بسياري مي سازد. بدين شکل نخستين نهاد تربيتي جامعه دچار تحول شده، «در چنين زمينه اجتماعي، طلاق گسترش مي يابد، اخلاق انساني سقوط مي کند و امنيت در روابط انساني کاهش مي يابد. ازدواج ديگر پيوند مقدسي نيست، بلکه رابطه اي است که مانند ساير روابط اجتماعي مي تواند به سادگي قطع شود». (ستوده،1386: 87)
 شبکه هاي ماهواره اي که آبشخور خود را مستقيم از کشورهاي غربي مي گيرند، در پي تثبيت اين الگوي ازدواج هستند. هم اکنون برخي دختران و پسران جوان تحت تأثير شبکه هاي ماهواره اي به خود اجازه مي دهند با يکديگر ارتباط برقرار کنند، به گونه اي که افزايش ارتباطات نامشروع خانوادگي از پيامدهاي آن است و ارزش هاي خانوادگي که در پناه آن، ارتباطات ميان زن و مرد نامحرم محدود مي شد، کنار گذاشته مي شود.
 شبکه هاي ماهواره اي به دنبال کاناليزه کردن جريان هاي فرهنگي هستند، تا تمام جويبارهاي کوچک فرهنگي به رودخانه اصلي که جهان بيني آنهاست منتقل شود که نتيجه ‎ آن چيزي جز القاي فرهنگ غرب به مخاطب و گريز از فرهنگ خودي نخواهد بود. در اين صورت، نظام عقيدتي و فرهنگي خانواده ها به سهولت دچار تزلزل شده و از تبعات آن فروپاشي نهاد خانواده است.

نتيجه گيري و ارائه پيشنهادات
در خانواده‎هاي سنتي اعضا بر اساس پيوندهاي فردي صميمانه و عاطفي به همديگر گره خورده، و داراي روابط اجتماعي دو جانبه و تعهدآفرين نسبت به يکديگر بودند و اين امر افراد جامعه را به عنوان «افراد يک کل» متصل به هم نگاه مي داشت. «اما امروزه با ورود رسانه‎هاي نوين، خانواده‎ها دچار تغيير و دگرگوني شده اند و روابط نامشخص، غيرفردي و مجزا از هم را تجربه مي کنند. گسترش وسايل ارتباطي سبب رويارويي انسان با اطلاعات گوناگون و متنوع از محيط هاي مختلف شده است که نتيجه و پيامد آن تأثير بر تمام جوانب ديگر زندگي، از جمله هويت و شخصيت افراد بوده است. به وسيله رسانه ها انتخاب هاي فراواني در برابر فرد وجود دارد که سبب ايجاد هويت هاي گوناگون گرديده است.» (گيدنز، 1381) القاي يک تفکر يا روش غلط از طريق رسانه به‏خصوص در برنامه‎هاي ماهواره‎اي در هر يک از زمينه‎هاي رفتاري افراد ممکن است به تشديد يا شکل‎گيري آسيب هاي ارتباطي منجر شود. هال معتقد است که مخاطب معاني را مي سازد، اين عمل را به واسطه نظام‎هاي بازنمايي مفاهيم و نشانه‎ها انجام مي دهد. اين کنشگران اجتماعي هستند که نظام مفهومي فرهنگ خود و ساير نظام‏‎هاي بازنمايي را براي ساختن معنايي جديد به کار مي گيرند و جهاني متفاوت، معنادار و در ارتباط با ديگران براي خويش مي سازند. (هال و جالي، 2007)  برنامه‎هاي ماهواره‎اي الگوهاي رفتاري را در قالب‎هاي مختلفي به مخاطبان ارائه‎ مي دهند، اين الگوها در فرد دروني شده و تصويري خاص از روابط زن و شوهر ايجاد مي‎کنند. در واقع برنامه هاي ماهواره‎اي قادرند به صورتي پنهان قالب هاي خاص رفتار را در ذهن فرد ايجاد کنند. اين برنامه ها قادرند با ارائه تصاويري از زندگي خصوصي افراد، تغييراتي در چارچوب خانواده ايجاد نموده، با سريال هاي به ظاهر خانوادگي، روابط نامتعارفي را به بيننده القا کرده و بيننده را به همسان سازي زندگي شخصي خويش با آنها ترغيب کنند.
سريال هاي ماهواره اي انواع توقعات جنسي را در بينندگان ايجاد کرده و مخاطبان براي دستيابي و ارضاي آن‎ها بسهولت مرتکب هر نوع انحرافي مي شوند. همين طور احساس محروميت نسبي که در اثر تماشاي برنامه‎ها در هر يک از زوجين شکل مي گيرد و موجب وارد آمدن فشار به زوج ديگر براي رسيدن به سطوح بالاي موفقيت مي شود. در واقع اين برنامه ها سبب برآورده نشدن توقعات و انتظارات زوجين از يکديگر شده، انتظاراتي که افراد به دنبال دستيابي به آن‎ها هستند، ولي در نهايت جز فاصله گرفتن از هم و انزواي هرچه بيشتر آنان حاصلي به دنبال ندارد.
قوي‎ترين عامل دوام و رشد خانواده، عاطفه و محبت اعضاي آن به همديگر است و وظيفه زوجين است که اين عامل را تقويت کنند. آنچه که مهم است تحکيم بنيان خانواده است و اين امر مهم فقط در يک فضاي عاطفي و محبت‎آميز در محيط خانواده ميسر خواهد شد. همسران، با رعايت تقوا و پرهيز از روابط غيرمشروع و پاکدامني حتي در حد نگاه و تخيل نابجا مي توانند چنين فضاي امن پرمحبتي را براي يکديگر ايجاد کنند. اگر علاقه‎ زن به شوهر از بين برود، خانواده‏ به صورت بيماري نيمه‎جان در مي‎آيد و اگر علاقه‎ شوهر به زن خاموش شود، مرگ حيات خانوادگي فرا مي رسد. با اين وصف متأسفانه برخي از زوجين فريفته‎ برنامه‏هاي ماهواره‎اي مي شوند و با پيروي از فرهنگ غرب از ارزش‎هاي انساني و ديني  فاصله گرفته، در نهايت با ترويج انديشه‏هاي مبتذل و موهن ماهواره، بنيان خانواده رو به سستي مي نهد.
 وابستگي متقابل مخاطبان و تلويزيون مسأله اي است که هرگز نبايد ناديده گرفته شود، زيرا رسانه ها جزء جدانشدني زندگي امروزه هستند. بسياري از رسانه ها که از فعاليت بازمانده اند، به خواست، علايق، انتظارات، توقعات، ديدگاه‎ها و چشم اندازهاي مخاطبانشان توجه نکرده ‎اند. در اينجا به منظور پيشگيري از گسترش تمايل به برنامه هاي تلويزيوني ماهواره ها و جلوگيري از تبعات ويرانگر آنها، چند پيشنهاد ارائه مي‎شود:

1. توجه به نيازهاي طبيعي و مشروع مخاطب
 اگر زمينه پاسخ‏گويي به نيازهاي طبيعي مخاطب فراهم نشود و امکان ارضاي آنها از راه مشروع وجود نداشته باشد، احتمال ارضاي نامشروع آن نيازها دور از انتظار نخواهد بود. به نوعي که اگر رسانه‏هاي خودي، به نيازهاي طبيعي مخاطبان خود مانند نياز به اطلاعات يا نياز به ارايه ‏ مدل‏هاي جديدبه ويژه براي جوانان که با توجه به نياز تنوع طلبي در انسان وجود دارد پاسخ ندهند، مخاطبان به سمت رسانه‏هاي بيگانه و بهره گيري از آنها روي خواهند آورد.
رسانه ملي مي‎تواند با توجه به نيازهاي طبيعي مخاطبان خود و پاسخگويي حساب شده به آنان تا حدودي از گرايش مخاطبان به رسانه‎هاي بيگانه جلوگيري کند. يکي از راهکارهايي که رسانه‏ها مي‎توانند در مسير مقابله با الگوبرداري منفي و افراطي مخاطبان پي گيرند، معرفي الگوها و مدل هاي سبک زندگي مناسب و بومي است. رسانه مي تواند با شناختي که از نظام فکري و اجتماعي مخاطب خويش دارد، بر اساس سلايق و علايق مخاطبان خويش برنامه سازي کرده، پاسخگوي نيازهاي آنان باشد. به عبارتي ديگر بايد به عوامل مربوط به شکل گيري پيام خويش و عناصري كه ناظر بر محتوا و كيفيت پيام هستند توجه نموده و با در نظر گرفتن عوامل مربوط به روحيات مخاطبي كه داراي قدرت انتخاب است تصميم گيري نموده، محتواهايي را مطرح کند که متناسب با نياز واقعي بوده و شانس بيشترين انتخاب را از سوي مخاطب داشته باشد. در کنار استفاده حداکثري از هنر و فنون رسانه اي، توجه به اصول و چهارچوب عقيدتي و اخلاقي مخاطب، زمينه هاي اجتماعي و علايق وي، عناصر زمينه اي هم چون ديدگاه ها و نگرش هاي مخاطب، تجربيات گذشته و شرايط موجود، در اين جا مي تواند به عوامل برنامه ساز براي جذب مخاطبان کمک کند.
2. ارائه الگوهاي مناسب و تبيين پوچي و بيهودگي الگوهاي بيگانه
الگوسازي و معرفي و ارائه‎ الگوهاي خوب به جوانان، موجب جلوگيري آن ها از دنباله روي به سمت الگوهاي غربي مي شود. الگوهايي مي‏توانند سبب رشد ديگران شوند که خود رشد يافته باشند. افرادي که در مسير هدايت، محکم و استوار هستند و آگاهي به علوم و معارف الهي دارند، تضمين کننده رشد و کمال انسان ها هستند و بايد به عنوان الگوهاي موفق و مناسب در رسانه معرفي شده و به نقش آنان در سلامت اخلاقي و اجتماعي و تحکيم بنيان‎هاي خانواده پرداخته شود. همين طور ضروري است، رسانه‎ ملي براي مقابله با اثرگذاري منفي الگوها و مدهاي بيگانه به ساخت برنامه‏هاي گوناگون در قالب فيلم و سريال و تهيه گزارش هاي زنده اي که از بطن جامعه برخاسته و ارتباط خوبي با مخاطب برقرار مي کند، جهت روشن کردن زاويه‏هاي گوناگون الگوهاي انحرافي بيگانه در جامعه بپردازد. «چون ما همه موجوداتي فرهنگي هستيم، انديشه هاي بنيادي، ارزش‍ ها، و هنجارهاي جامعه خود را ياد مي گيريم و آن ها را در انگاره هاي خود و جهان اجتماعي خودمان مجسم مي کنيم. به عبارتي فرد رفتارهاي شخصي خود را همراهي با ارزش ها و نگرش هاي فردي مي آموزد و آن ها را در طول حيات خود توسعه مي دهد»، (منادي، 1385: 190) در اين راستا، به ويژه توجه دادن به جوانان در قبال مخاطرات پيروي از مدل هايي که امروز در سطح کشورهاي غربي نيز اين مخاطرات به چشم مي‏خورد. بر اين اساس، رسانه ملي بايد با آگاه کردن جوانان از پي آمدهاي خطرناک گرايش هاي ناصحيح به پيروي از سبک زندگي مورد نظر ماهواره ها، زمينه کاهش الگوپذيري آنها از مدهاي غربي را فراهم آورد.
3. تلاش براي توليد سريال هاي قوي،  متناسب با باورهاي ملّي ـ مذهبي
 پاسداري از ارزش هاي ملّي و ديني ما زماني صورت واقعي به خود مي گيرد كه براي معرفي آن ها از ابزارهاي نوين و كارآمد استفاده کنيم. حال كه رسانه هاي ديداري در كشور ما متنوع و متكثر مي شوند، بهتر است كه رويكردهاي خويش را هر چه بيشتر از پخش فيلم هاي وارداتي، گفتگو و مسابقات ضعيف و پخش مفرط پيام هاي تجاري به توليد و پخش فيلم‎هاي مناسب به خصوص سريال هاي پرمعني تغيير دهيم. سريال هايي که پر محتوا بوده و علاوه بر جذابيت، مخاطب را به سمت هويت حقيقي خويش سوق دهند.
 بنابراين، برنامه‏هاي ديني هم که در کارکرد خود مي‎توانند در راستاي تقويت هويت ملي و ايجاد همبستگي جامعه اسلامي، ارزيابي شوند بايد از عنصر جذابيت برخوردار باشند تا بتوانند موجب تقويت هويت ملي شده و از اين رهگذر بر کاهش تماشاي ماهواره از سوي مخاطبان بيانجامند. بايد توجه داشت اصل افزايش گرايش به دين و تقيد به دين که در پرتو ارائه صحيح و جذاب آن تحقق مي‏پذيرد، در مقابله با الگوبرداري منفي از ماهواره بسيار مؤثر است. کيفيت و محتواي سريال ها بايد به دقت بررسي شود. اگر پيام‏ها چندان ارتباط و مناسبتي با بافت اجتماعي جامعه نداشته باشند، جاذبه‏اي هم براي مردم نخواهند داشت. ازاين رو سبب گرايش بيشتر مخاطبان به سمت ماهواره گرديده و به مرور تنوع و تکثر شبکه هاي داخلي نير به پخش برنامه هاي نمايشي گذشته و تکرار آنها مي انجامد.
4. نوآوري و توجه به کيفيت برنامه ها
يکي از راهکارهايي که رسانه ملي بايد در راستاي مقابله با رسانه هاي ماهواره اي بيگانه، به آن توجه کند، مقاوم سازي مخاطبان است. به اين معنا که فرد بتواند در برابر تحميل ناصواب و تهاجم و القاي آرمان‏هاي خلاف و تشويق به رفتارهاي غلط، ايستادگي کند و تسليم نشود. در اين ميان، توجه به پوشش و رفتار خارج از فيلم هاي هنرمندان و مجريان رسانه مطابق با فرهنگ ايراني، اسلامي؛ اهميت مي يابد. چرا که هنرمندان و مجريان رسانه پس از مدتي محبوب مخاطبان شده و به گروه‏ مرجع برخي مخاطبان تبديل مي‏شوند. به ويژه که گاهي ديده مي شود، در مناسبت هاي مهم ملي و مذهبي، اين افراد مجري يا ميهمان رسانه هستند. بنابراين، جا دارد مسئولان رسانه ملي در حوزه هاي مختلف مانند هنر، ورزش، اجرا، موسيقي و مانند اينها از جوانان تحصيلکرده و خوش چهره جهت پخش برنامه هاي مختلف پربيننده استفاده کنند تا الگوهايي متفاوت از الگوهاي مودر نظر رسانه هاي بيگانه معرفي شود. همچنين مي توانند با خلق تيپ هاي خاص فكري و رفتاري، تيپ ها و الگوهايي را در قالب سريال و نقش هاي مهم و درجه اول الگوسازي كرده، اين الگوها را بنا به نياز جامعه در اولويت قرار دهند.
 از آنجايي که بينندگان شبکه‎هاي ماهواره اي بيشتر بر جذابيت و تنوع برنامه‎هاي ماهواره تأکيد مي کنند، در شرايط کنوني پخش برنامه‎هاي قديمي، با کيفيت تصوير و رنگ پايين و تکراري بايد به حداقل برسد. با تأکيد بر اين که در برنامه هاي توليدي غناي داستان، ديالوگ ها، صحنه آرايي ها، شخصيت پردازي ها و حتي موسيقي فيلم نيز مي تواند تنوع و جذابيت آفريده، در جهت هماهنگي با پيام فيلم، تأثير قابل توجهي بر بينندگان بگذارد.
ايجاد شبكه اختصاصي جوانان در ميان ساير شبکه هاي سيما مي تواند فضايي جديد را براي ابراز وجود و عقيده، با استفاده از نظريات خود جوانان به وجود آورد. جا دارد در چنين شبکه اي به بيان مشکلات آنها از زبان خودشان پرداخته شود و با تهيه گزارشات جذاب با موضوع جوانان از خواسته ها و نيازهاي آنان مطلع شده، در جهت حل مشکلات مشروع آنها تلاش شود. استفاده از نظرات مشاوران و کارشناسان حوزه هاي مختلف اجتماعي در اين زمينه مي تواند راهگشا باشد. همين طور توجه به نيازهاي اختصاصي خانواده در يکي از شبکه ها مفيد است تا والدين بتوانند از طريق اين شبکه با مسائل مربوط به خانواده آشنا شده و نحوه برخورد با مشکلات زناشويي و روش هاي تحکيم پيوندهاي عاطفي در خانواده را فرابگيرند. برنامه هاي شاد و جذاب متناسب با نيازهاي خانواده، با كيفيت بالا نيز در چنين شبکه اي مورد تأکيد است. چرا که نياز به خنديدن و شاداب بودن، نياز طبيعي هر انساني است. چنانکه رسانه ملي تاکنون تلاش کرده است با پخش برنامه هاي نمايشي طنز و ساير برنامه هاي تفريحي و سرگرم کننده، بخشي از نياز مخاطب را برآورده کند. برنامه هاي شاد و مفرح تنها برنامه هايي هستند که هميشه و در هر برهه اي از زمان با استقبال بي نظير بينندگان مواجه مي شوند و مخاطبان خاص خود را دارند.
ـ برقراري رابطه عاطفي مناسب اعضاي خانواده با يکديگر، تقويت نگرش معنوي در درون خود و هماهنگ سازي گفتار و رفتار مي تواند در دستيابي فرزندان به سلامت رفتار و سعادت پايدار آنان اثرگذار باشد. توجه به موارد زير در برنامه ها، تحقق اين امر را تسهيل خواهد کرد:
ـ آموزش همسرداري و تربيت کودک در اسلام، با استفاده از متخصصين مجرب در برنامه هاي سيما در ساعات پر مخاطب و ساخت سريال‎هايي با همين مضمون به لحاظ کاهش اختلافات در خانواد ها و برخورداري کودکان از تربيت اوليه‎ صحيح و بي ثمر نمودن تبليغات فمينيستي در کشور و کاهش مردسالاري در خانواده ‎ها.
ـ تبيين مفهوم آزادي از نظر اسلام توسط دانشمندان و محققان داخلي و جامعه‎شناسان کشور در برنامه‏هاي سيما و انعکاس معناي واقعي آن در سريال ها و برنامه‎هاي مختلف و تبيين تفاوت ماهوي فرهنگ اسلامي و غربي به طرق مختلف در برنامه ها.
ـ پر کردن اوقات فراغت خانواده‎ها و به ويژه جوانان با پخش سريال ها و نمايش هاي خانوادگي و فيلم‎هاي سينمايي جديد از جهت افزايش بار اجتماعي و فرهنگي نسل نو و نيز تغيير ذائقه آنان از فيلم‎هاي سطحي و بي محتوا به مفاهيم و برنامه‏هاي جدي تر و ارزشي.
ـ آموزش نحوه‏ عمل تلويزيون و شگردهاي رسانه هاي بيگانه و آشنا ساختن فرزندان از کودکي و نوجواني به خصوص در مقاطع سه گانه‎ي آموزش و پرورش با اين مسائل از زبان متخصصين مشهور در اين رشته‎ها.
ـ هشداردهي و آشنا نمودن خانواده ها از چگونگي خطراتي که برنامه‎هاي مبتذل ماهواره که با انحراف اخلاقي و فکري خانواده ها را تهديد مي کنند. ساختن برنامه هايي در قالب فيلم و سريال و پخش مصاحبه در محيط خانواده‎هاي متزلزل که بيانگر الگوپذيري آنان از ماهواره بوده اند.
ـ حساس نمودن و عادت دادن جوانان و نوجوانان به نقد و ارزيابي برنامه ها به خصوص فيلم هاي سينمايي و سريال ها، اعم از خارجي و داخلي، از جهت محتوايي و ارزشي از طرق مختلف، براي بالا بردن قدرت فهم و درک آنان در شرايط درگير شدن با پيام هاي فرهنگي بيگانه.

منابع و مآخذ
الف) کتاب ها
1.    استونز، راب. (1379). متفکران بزرگ جامعه شناسي. ترجمه مهرداد ميردامادي. نشر مرکز. تهران.
2.    اسماعيلي، علي محمد. (1389). جنگ نرم در همين نزديکي. تهران، نشر ساقي.
3.    اعتضادالسلطنه، محمد. (1384). دغدغه هاي رسانه اي جهان عرب، (ترجمه). تهران. دفتر پژوهش هاي راديو.
4.    اولسون، ديويد. (1377). رسانه‎ها و نماد:صورت هاي بيان، ارتباط و آموزش. [ترجمه] محبوبه مهاجر. تهران: انتشارات سروش.
5.    بهرامي کميل. نظام. (1388). نظريه رسانه ها. نشر کوير.
6.    بهنام، جمشيد. (1383). تحولات خانواده، پويايي خانواده در حوزه هاي فرهنگي گوناگون. مترجم: محمد جعفر پوينده. نشر ماهي. تهران.
7.    بوستي، جيانکارلو. (1379). درس هاي قرن بيستم. دو مصاحبه و دو گفتار منتشر شده از کارل پوپر. [ترجمه] هرمز همايون پورو. نشر فروزان.
8.    بيابانگرد، اسماعيل. (1387). فرزند من و رسانه. تهران، مرکز امور زنان و خانواده نهاد رياست جمهوري.
9.    چالمرز،آلن اف. (1379). چيستي علم، درآمدي بر مکاتب علم شناسي فلسفي. [ترجمه] سعيد زيباکلام. تهران. سازمان مطالعه و تدوين کتب علوم انساني دانشگاه ها.
10.    ريتزر، جورج. (1379). خاستگاه هاي ايده هاي اساسي در جامعه شناسي. [ترجمه] تقي آزاد ارمکي. تهران. نشرسيمرغ.
11.    ستير، ويرجينيا؛ (1380). آدم سازي، در روانشناسي خانواده، [ترجمه] بهروز بيرشک. انتشارات رشد.
12.    سورين، ورنر و تانكارد، جيمز. (1386). نظريه هاي ارتباطات. [ترجمه]  عليرضا دهقان. تهران. نشر دانشگاه تهران. 13. چاپ سوم. صص 392 ـ 389.
13.    سون ويندال، بنو سيگنايتزر، جين اولسون. (1387). کاربرد نظريه هاي ارتباطات. [ترجمه]  عليرضا دهقان. تهران. نشر جامعه شناسان. چاپ دوم.
14.    سيف، علي اکبر. (1374). تغيير رفتار و رفتاردرماني: نظريه ها و روش ها. تهران: نشر دانا.
15.    طباطبايي، صادق. (1384). طلوع ماهواره و افول فرهنگ. تهران: انتشارات اطلاعات.
16.    قنادان، منصور و همکاران. (1375). جامعه شناسي مفاهيم کليدي. تهران. نشرآواي نور. کاستلز، امانوئل. (1380). عصر اطلاعات: اقتصاد، جامعه و فرهنگ، جلد اول، ظهور جامعه شبکه اي. [ترجمه] علي پايا. احد عليقليان و افشين خاکباز. تهران. طرح نو.
17.    کلاين برگ، اتو. (1372). روانشناسي اجتماعي. جلد دوم. ترجمه علي محمد کاردان. تهران. نشر انديشه.
18.    کريمي، يوسف. (1375). روانشناسي اجتماعي. نظريه ها. مفاهيم و کاربردها. تهران. انتشارات ارسباران.
19.    گيدنز، آنتوني. (1381). جامعه شناسي. [ترجمه] منوچهر صبوري. تهران، چاپ هشتم. نشر ني.
20.    گونتر، بري. (1384). روش هاي تحقيق رسانه اي. [ترجمه] مينو نيكو. تهران. اداره كل پژوهش هاي سيما.
21.    لاوئري، شرون اي، دي فلور. ملوين ال. (1390). نقاط عطف در پژوهش‎هاي ارتباطي«تأثيرات رسانه». [ترجمه] محمد گذرآبادي. تهران. نشر دانژه.
22.    مريجي، شمس الله. (1383). عوامل مؤثر درانحراف از ارزش ها. قم. مرکز پژوهش هاي اسلامي صداوسيما.
23.    مورالي دانينو، آندره. (1383). جامعه شناسي روابط جنسي. [ترجمه] حسن پويان. تهران: انتشارات توس.
24.    مك كوئيل، دنيس. (1380). مخاطب شناسي. [ترجمه] دكتر مهدي منتظرقائم. تهران. مركز مطالعات و تحقيقات رسانه ها.
25.    مک کوئيل، دنيس.  (1383). درآمدي بر نظريه ارتباطات جمعي. [ترجمه] پرويز اجلالي. تهران. مرکز مطالعات و تحقيقات رسانه ها.
26.    منادي، مرتضي. (1385). جامعه شناسي خانواده. تهران: نشر دانژه.
27.    مهرداد، هرمز. (1380). مقدمه اي بر نظريه ها و مفاهيم ارتباط جمعي، تهران. فاران.
28.    ويمر، راجردي و دومينيک، جوزف. آر. (1384). تحقيق در رسانه‎هاي جمعي، [ترجمه]  کاووس سيد امامي. تهران. انتشارات سروش.
29.    هيوارد، سوزان. (1381). مفاهيم کليدي در مطالعات سينمايي. [ترجمه] فتاح محمدي. تهران: نشر هزاره.
ب( مقالات
1.    اعزازي، شهلا. (1390). دگرگوني در نقش زنان، (مجموعه مقالات). تهران. نشر علمي.
1.    دهقان، عليرضا. (1378). بررسي تأثير رسانه‎ها بر افکار عمومي (کاربرد يک الگوي جامعه شناختي). نامه علوم اجتماعي، شماره 13، صص3 ـ 25.
2.    ربيعي، علي و فرناز احمدزاده نامور. (پاييز و زمستان 1387)، نظريه بازنمايي رسانه‎اي و تحليلي افکار عمومي متقابل آمريکايي ها و ايراني ها، دانش سياسي، سال4، شماره 2.
3.    سقازاده، محمد و کريم خاني، حمزه (1388)، هجوم خاموش (آسيب شناسي نسل جوان). انتشارات عطر ياس،چاپ پنجم.
4.    صابري، الهام (1385). «دجال مدرن: نقش رسانه هاي جمعي در به انحراف کشاندن جوانان»، شميم ياس، شماره 40.
5.    صابري، الهام (1384). «نقش رسانه هاي جمعي در به انحراف کشاندن جوانان (ماهواره)»، گنجينه، شماره 54، مهر1384.
6.    عاملي، سعيدرضا. (1385). فرهنگ مردم پسند و شهر مردم پسند، تهران: شهر محلي ـ جهاني، انجمن ايراني مطالعات فرهنگي و ارتباطات، سال2، شماره 5، (بهار و تابستان 1385).
7.    مهدي زاده، شراره (1384)؛ تلويزيون، مخاطب ونگرش نو، جامعه‎شناسي ايران، شماره24، صص 185 ـ 211.
ج( کتب انگلیسی
1.    Gerbner, G.  (1994).Television  violence:  the  art  of  asking  the  wrong  question
2.    erbner, G.,Gross, L.,morgan. M. and  Signorielli, N (1980) «The Mainstreaming  of  America: Violence , Profile  No. 11,”Journal  of  Communication  30:  10 ـ 27.
3.    Hall,Stuart(1997) The work of Representation and signifying Practices, London: Open University press
4.    Hall,s.&Jhally,s,2007.  Representation &  the  Media, Northampon,MA:Media Education Foundation.
5.    Rojek, chris(2003)Stuart Hall,Polity Publications.
6.    Rojek, chris(2007) Cultural  Studies, Polity Press.
7.    Strong, Bryan (2008).  TheMarriage  and Family  Experience.  Thomson  higher Eigher Education, 10 Davids Drive, Belmont, C.A  94 2002 ـ 3098. 
8.    Tourraine, Alain etKhosrokhavar Fayard(2000), La recherchede soi ـ Dialogue sur Le sujet Fayard, septembre
9.    Mollo, Suzanne, (1974), Representation et images perspectives que se font des autres partenaires, Les enfants, les, maitres. In: Traite des sciences pedagogiquees, No: 6, Paris, P.U.F.
10.    Bourdieu Pierre,(1989), Le sens pratique,  Paris, Les editions  de Minuits.
11.    Lefebvre  Hhenri, et Norbert Guterman, (1999), La consciencs mystifiee. Edition, Syllepse.
12.    Hall,S.,Jhally,s,(2007). Representation  &  the Media, Northampon, MA:Media Education Foundation.
13.    Postman Neil(1985).”Amusing  Ourselves to Deth”. Public Discourse in the Age of show Business. New york. Penguin Books

ثبت شده توسط : م.ر فرزین

نظر شما



نمایش غیر عمومی

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.