Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 361
تاریخ انتشار : 31 اردیبهشت 1390 0:0
تعداد بازدید : 23626

نقدي بر فیلم "ملک سليمان"

مصطفی سیدآبادی: اگر قبول کنیم که ملک سلیمان جزئی از اولین قدم های سینمای ایران برای ورود به میدانی چنین وسیع است، باید توقع داشته باشیم که اشکالاتی را نیز داشته باشد.اشتباهاتی که اصلاح شدنش می تواند به تولد یک اثر بی نظیر در آینده منجر شود

فیلم سینمایی «ملک سلیمان» به کارگردانی شهریار بحرانی فیلم قابل ارجی است که در این غوغای فیلمهای سخیف کمدی بر پرده سینماها خودنمایی می کند. این فیلم که شاید بتوان آنرا اولین فیلم بیگ پرداکشن ایران دانست با بهره گیری از تکنیک جلوه های ویژه کامپیوتری توانسته است سکانسهای تماشایی را خلق کند."ملک سلیمان" پروژه ای عظیمی است که اولین تلاش دیجیتالی در سینمای ایران آن هم در این حجم محسوب می شود. خلق صحنه های فانتزی موجودات ماورایی و یا به نمایش قرار دادن قدرت هایی که در ید توانای سلیمان نبی است از ویژگی های خاص این اثر است.
اما اگر قبول کنیم که ملک سلیمان جزئی از اولین قدم های سینمای ایران برای ورود به میدانی چنین وسیع است، باید توقع داشته باشیم که اشکالاتی را نیز داشته باشد.اشتباهاتی که اصلاح شدنش می تواند به تولد یک اثر بی نظیر در آینده منجر شود. اما این به معنای نادیده گرفته شدن ارزش های آن نیست.ملک سلیمان یک نوع خط شکنی در سینمای ایران است و از سوی دیگر قدمی است جدی و محکم برای آغاز سینمایی با استانداردهای بین المللی .
اما اساسی ترین مشکل «ملک سلیمان»  فیلمنامه است، فیلم داستان مشخصی ندارد و ضعف داستانی چه در اساس محتوا و چه در ساختار آن بسیار قابل توجه است. داستان یکپارچگی لازم را ندارد و خط سیر مشخصی را طی نمی کند، کارگردان بسیار بریده بریده سخن گفته است و ان قدر در این امر افراط شده که مخاطب دچار سردرگمی در فهم اتفاقات می شود. برای مخاطب اینکه سلیمان مدام سوار بر اسب از شهری به شهر دیگر منتقل می شود، سخنانی به زبان می آورد و عده ای را نجات می دهد و دوباره راه می افتد، قابل پذیرش نیست.
داستان ملک سلیمان از ضرباهنگ مناسب محروم است و اوج و فرود درستی ندارد و به هیچ وجه فضاسازی قصه شکل نمی گیرد. هیچ تلنگری به ذهن مخاطب نمی خورد و مخاطب کمتر جایی از فیلم با نقاط عطف رو برو می شود. فیلم در فضایی آرام آغاز شده اما یک دفعه به یک مرتبه بالا تر صعود می کند. کات ها و پرش های صحنه نیز منطق درستی ندارد و سر جای خودشان نیستند. مثلاً زمانی که حمله شیاطین آغاز شده است و ضرباهنگ داستان باید تند شود و یا تعلیق هایی بوجود آید ناگهان ضرباهنگ داستان کند و راکد می شود و صحنه تدفین زن حضرت سلیمان در آرام ترین وکشدارترین شکل خود اجرا می شود. یا در اوج فیلم ناگهان سکانسی بدون موسیقی و حس صحنه به بیان دیالوگ های سیاسی می پردازد که کاملاً تلویزیونی است و به هیچ وجه با صحنه های قبلی سینک نمی شود. دیالوگها و گفتارهای متن وقاب بندی ها نیز در بسیاری از سکانسها بشدت تلویزیونی است و هیچ جا در قالب یک فیلم سینمایی یکدست قرار نمی گیرد.
مشکل اصلی دیگر فیلم که باز هم به فیلمنامه بر می گردد عدم شخصیت پردازی است، شخصیت هایی که اصلاً پردازش ندارند و هدف و کارکرد آنها نیز مشخص نیست. پخته شدن و باور پذیری شخصیت های یک اثر سینمایی یکی از عوامل اصلی همراه شدن مخاطب یک اثر با قصه آن است. مخاطب به دنبال این است که خود را به شخصیت های داستان نزدیک کند و با آنها همراه شود و بتواند آنچه را انها حس می کنند لمس کند. مخاطب ملک سلیمان، توقع دارد تا برادران سلیمان، فرماندهان سپاهش، مردم زمانه اش و دشمنان سلیمان را بشناسد، اما مجال آن را پیدا نمی کند. داستان مدام در حال گذر از رویدادی به رویدادی دیگر و از شخصیتی محوری به شخصیتی محوری است. در این میان تنها برخی شخصیت ها تا میزان محدودی شناخته می شوند که این شناخت تنها در حد یک تیپ باقی می ماند. مثلاً آصف ابن برخیا که مخاطب بزور فقط نامش را می فهمد و هیچگونه اطلاعاتی از او دریافت نمی کند. حواشی شخصیت سلیمان نیز کاملا نامکشوف می ماند. اینکه او چگونه به ملک رسیده، اینکه سلیمان رابطه اش با برادرانش چیست. رابطه علمای یهود با آل داوود چیست و چه کینه ای میان ان ها در جریان است، تنها به اشاراتی مبهم محدود می شود.
توجه داشته باشیم که داستان سلیمان نبی علیه السلام ، به هر حال از قصص مشهوری است که مخاطب با آن کم بیش آشنا است. و مخاطب آنچه از سلیمان در ذهن دارد فرمانروایی قدرتمند و احتمالاً با هیکلی بلند بالا و صاحب سرزمینی وسیع و سپاهیان عظیمی از جن و انس و حیوانات است. اما آنچه که در ملک سلیمان به تصوییر کشیده می شود، سلیمانی با چهره مظلوم و هیکل کوچک و تنها فروانروای چند ده و قصبه که به نظر می رسد کل لشکریان او در مجموع به 50 نفر هم نمی رسد.عدم توجه فیلم ساز به اینکه مخاطب چه توقعی از سلیمان دارد و او چه چیزی را به مخاطب نشان می دهد باعث سرخوردگی مخاطب می شود.در حالی که با به تصویر کشیدن یک لشکر نه چندان عظیم حس بزرگی واقعه در بیننده تا حدود زیادی تقویت می شد.
به نظر می رسد اگر برای داستان فیلم و فیلمنامه وقت جدی تری گذاشته می شد و بیشتر مورد پرداخت و اصلاح قرار می گرفت اثر نهایی متفاوت تر از آن چیزی بود که حالا عرضه شده است.شاید آآقای بحرانی می باست نوشتن فیلمنامه را به شخص دیگری می سپرد. وکاش ذره ای از این بودجه میلیاردی را نیز صرف فیلمنامه(که مهمترین بخش فیلم است) کرده بوند تا ملک سلیمان تبدیل به فیلمی زیبا و تأثیرگذار می شد. به هر حال نداشتن چفت بست های لازم داستان به داستان فیلم و ریتم آن ضربه زده است.
طراحی صحنه و لباس نیز از موارد مغفول مانده در فیلم است؛ مدل لباسهای استفاده شده در فیلم هیچ فرقی با لباسهای سریال مریم مقدس یا سریال حضرت یوسف ندارد با اینکه از نظر تاریخی صدها سال اختلاف دارند.
ملک سلیمان می توانست به یکی از شاهکارهای سینمای ایران تبدیل شود، اگر بیش از این به آن توجه می شد.

ثبت شده توسط : مدیر سایت

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.