Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 22384
تاریخ انتشار : 15 بهمن 1391 12:6
تعداد بازدید : 3126

نقد فیلم آرگو، هالیوود و تب و تاب انقلاب در ایران

دکتر حمیدرضا صدر استاد دانشگاه و روزنامه نگار در یاداشت "از بربال عقاب ها تا آرگو" به نقد فیلم ضد ایرانی آرگو پرداخته است، فیلم سفارشی که هالیوود درباره ی تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در ایران ساخته است.

 

دکتر حمیدرضا صدر استاد دانشگاه و روزنامه‌نگار در یاداشت "از بربال عقاب ها تا آرگو" به نقد فیلم ضد ایرانی "آرگو" پرداخته است،فیلم سفارشی که هالیوود درباره ی تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در ایران ساخته است.

هالیوود و تب و تاب انقلاب در ایران

زمینه های تاریخی دو فیلم هالیوودی مربوط به دوران انقلاب را مرور کنیم؛ دو اثری که درباره ی فرار آمریکایی ها از ایران در تب و تاب وقوع انقلاب ساخته شدند. دو رخداد و دو قصه در یک عصر با 26 سال فاصله ی زمان ساخته شدن، منتها با همان رویکرد همان مضمون، همان فرمول.

کلاه سبزها در تهران

حکایت الکترونیک دیتا سیستمز(1) در واپسین روزهای حکومت شاه در 1979 پیچیده شده بود. کمپانی تأسیس شده در 1962 یکی از موفق ترین ها در عرصه ی تکنولوژی های نو به شمار می رفت. سازنده ی کامپیوترهای پیشرفته و نرم افزارها و سخت افزارهای روزآمد بود. به کارفرماهای بزرگش می بالید. به نیروی دریایی ایالات متحده، وزارت دفاع بریتانیا، رولزرویس، جنرال موتورز، کمپانی نفتی شل و البته ارتش شاه. رئیس کمپانی هنری راس پرات (2) بود. میلیونری که اصرار می کرد دلارهایش را از انگاره های جلوتر از زمانش کسب کرده. پرات که روزنامه های آمریکایی او را مرد کوچک اندامی با گوش هایی بسیار بزرگ توصیف می کردند. وقتی ارزش سهام کمپانی او در سال 1968 از هر سهم 16 دلار به 160 دلار افزایش یافت. مجله ی فورچون، پرات را تگزاسی ای خواند که سریع تر از هر تگزاسی دیگری در تاریخ میلیونر شده. پرات بلند پرواز بود. آن قدر اعتماد به نفس داشت که سال 1992 خود را نامزد مستقل ریاست جمهوری آمریکا کند (و کنار جرج دبلیو. بوش پدر برابر بیل کلینتون شکست بخورد) و آن قدر بلند پروازتر که چهار سال بعد در 1966 دوباره خود را نامزد کند (و این بار کنار باب دال برای بار دوم مغلوب بیل کلینتون شود).
کمپانی پرات قراردادهای بزرگی با دولت شاهنشاهی بسته بود مرکز کامپیوتری کمپانی اش در دالاس قرار داشت و چند صد کارمند و کارشناس او در تهران برای دولت ایران در زمینه های امنیتی و مالی آمار و ارقام جمع می کردند. پرداخت های کمپانی با زبانه کشیدن شعله های انقلاب عقب افتاده بود. آمریکایی ها و خانواده هایشان به آمریکا برگشته بودند. همه جز دو نفری که با اتهام های مالی سنگین در زندان قصر به سر می بردند و تب و تاب انقلاب، شرایطشان را پیچیده تر کرده بود. وثیقه ی تعیین شده برای بیرون آمدنشان رقم نامتعارفی به شمار می رفت: 12/75 میلیون دلار. رقمی برای پرداخت نشدن. برای نگه داشتنشان برای محاکمه. همه ی اینها پیش از تسخیر سفارت آمریکا توسط دانشجویان ایرانی. پیش از طوفان.
پرات که از ناکامی دولت آمریکا در رهایی مردانش یقین یافته بود، دست به کار شد و از یک کلنل قدیمی ارتش آمریکا برای رهایی آن دو مدد جست. از آرتور دی سایمونز که 30 سالی را در ارتش آمریکا سپری کرده بود. یکی از آن نظامیان نمونه ای آمریکایی چهره سنگی کم حرف درشت اندام. سیمونز را «گاو غول پیکر» می خواندند که هر یک از چاک های صورتش خبر از مأموریتی در سرزمینی دوردست می داد. سال 1941 پا به جنگ جهانی دوم و نبردهای اقیانوس آرام گذاشته بود. یکی از آن سرهنگ هایی بود که در عملیات بی سرانجام حمله به زندان سان تای در ویتنام شمالی نقش کلیدی داشت. یکی از آن کلاه سبزهایی که در 1970 از ریچارد نیکسون مدال افتخار گرفت. می گفتند وقتی پرات به سایمونز روی آورد سرهنگ قدیمی هنوز روزی 250 بار شنا می رفت. سایمونز مردان قدیمی اش را گرد آورد و نقشه ی تهران را جلویشان گذاشت. نقشه ی زندان قصر را. طرح ها ریخت و با جیبی پر از دلار راهی ایران شد. گروه ده نفره ی او نقشه ی فرار را با حمله به اتومبیل حامل زندانیان بارها تمرین کردند ولی به تهران که رسیدند دریافتند زندان قصر منفذی برای نفوذ ندارد و انتقالی هم در کار نیست.... هجوم انقلابیون به زندان ها در آستانه ی فروپاشی رژیم شاهنشاهی همه چیز را تغییر داد. دو زندانی از زندان بیرون زدند و سایمونز و یارانش آن دو را به ترکیه رساندند بدون آن که کسی کشته یا زخمی شود. پرات از کلنل سایمونز یک قهرمان ساخت. سایمونز که چند ماه پس از عملیات فرار از تهران در 60 سالگی طی حمله ی قلبی جان داد و کمی بعد مجسمه ی چهار متری اش را در مدرسه ی نظام جان اف. کندی بالا بردند.

 عملیات راست و دروغ

قصه ی پر آب و تاب تر در راه بود. پرات در مقاله ای که در «دیفنس مدیانتورک» متعلق به ارتش ایالات متحده چاپ می شد عملیات تحت فرماندهی اش را دراماتیک تر می کرد و هالیوودی. فرار دو آمریکایی را با عملیات کلاه سبزهایش گره می زد و وقایع انقلاب ایران را کنارشان قرار می داد.(3). پرات می گفت: «... کسی که واقعاً عملیات نجات را سرانجام بخشید یکی از کارکنان جوان ایرانی کمپانی بود. او را رشید می خواندیم. سایمونز از رشید خواسته بودیک تیم تروریستی ایرانی شکل دهد (4). تعداد بسیاری از این تیم ها در سراسر تهران وجود داشتند که هر صبح جلسه ای درباره ی فعالیت آن روزشان برگزار می کردند... سایمونز از مأمور ما رشید درخواست کرده بود گروهی را برای نفوذ به جنبش انقلابی تشکیل دهد (5) او به رشید گفته بود اگر می توانی رئیس پلیس را بخر تا درب اسلحه خانه را باز کند. این کار فقط صد دلار خرج برداشت و وقتی رشید و همراهانش برگشتند، تعداد اسلحه هایی که به دست آورده بودند بسیار بیشتر از انتظار ما بود. آنها صبح بعد جلسه ای تشکیل دادند و به گروه های مختلف تقسیم شدند. آن روز بیش از 30 هزار تروریست با اسلحه به زندان هجوم بردند. 12 هزار زندانی بیرون آمدند، همین طور پل چیاپارونه و بیل گیلرد کارمندان الکترونیک دیتا سیستمز... افراد گروه سوار اتومبیل شدند و فاصله ی 500 مایلی تا مرز را بی دردسر طی کردند. به حوالی 30 مایلی مرز رسیده بودند که یک گروه از انقلابی ها اتومبیل ها را متوقف کردند، سایمونز را بیرون کشیدند و شروع کردند به کوبیدن با قندان به سرش. سایمونز بدون آن که اعتراضی کند یادداشتی از جیبش درآورد و به آنها داد».(6) در نامه با دست نوشته شده بود: « 26/ 11/ 57. حامل این نامه می تواند به همراه 6 آمریکایی از طریق مرز سرو یا بازرگان حرکت کنند و خارج بشوند و از تمام مأمورین انتظامی مربوطه سر راه انتظار همکاری داریم. و از نظر موقعیت شناسایی شده اند و شما در صورت لزوم ایشان را اسکورت کنید. از طرف شورای فرماندهی انقلاب اسلامی ارومیه (با مهر کتابخانه ی مدرسه ی علوم دینیه ی رضاییه، تأسیس 1344) ». پرات در پایان افزود: « وقتی سایمونز به ترکیه رسید آن یادداشت را به من داد».
ولی نشریه ی شیکاگو تربییون روایت دیگری داشت. جزئیات دیگری را رو می کرد. ادعاهای پرات را بی اساس می خواند و بازداشت دو آمریکایی را برگرفته از مناسبات پیچیده تری می خواند. از شراکت کمپانی الکترونیک دیتا سیستمز با یکی از نزدیکان شاه که واسطه ی انعقاد قرارداد کمپانی در ایران بود. با اشاره به نقش ابوالفتح محوی (7). یکی از آن قاجاری های اصیل که آمریکایی ها او را پرنس / شازده می خواندند. محوی مالک شرکت های ایرانی هلی کوپتر و رئیس سازمان هواپیمایی پارس و مردکلیدی صنایع هواپیماسازی ایران بود و نامش به عنوان شریک تجاری کمپانی ها و برنده های بزرگ تکرار می شد و تکرار. کنار آمرادا هس اویل، ایرباس، بچتل، بوئینگ، باودن دریلینگ، بریستوهلی کوپتر، مک دانلد دوگلاس، نورتروپ، رالف پارسونز، راکول اینترنشنال، استندارد اویل او ایندیا و بسیاری از کمپانی های صاحب نام دیگر. او بود که کمپانی پان آمریکن اینترنشنال اویل را به ایران آورد و تا سال 1967 مدیر اجرایی اش بود. او بود که یگانه کمپانی خدمات هوایی ارتش را با شراکت نورتروپ و ایزرائیل ایرکرافت ایندوستریز در ایران برپا ساخت. او در برپایی سازمان انرژی هسته ای ایران در سال 1974 هم نقش داشت. محوی شرکت هایی در پاناما و برمودا تأسیس کرد و به عنوان واسطه ای فعالیت های تجاری ویلیام راکول در ایران را سامان بخشید. پرات و محوی در می 1975 در دالاس با هم در پترولئوم کلاب شام خورده بودند. کمی بعد قرارداد مشترکی بینشان امضا شد و اجرای طرح غول آسایی برای نیروی دریایی ایران را در دست گرفتند. پرات 400 هزار دلار به یک کمپانی آمریکایی قرارداد 41 میلیون دلاری کامپیوتری کردن سیستم حفاظت ملی را با دولت ایران امضا کرد یکی از نزدیکان محوی 200 هزار دلار وام گرفت و هرگز آن را باز نگرداند. شیکاگو تریبیون در کنار همه ی اینها افزوده بود محوی در لیست سیاه قرار گرفته بود، ولو آن که به قول جان استمپل دیپلماتیک آمریکایی که در سفارت آمریکا در تهران کار می کرد همه محوی را پاانداز شاه می شناختند. (8) او 1974، همان سالی که از شاه نشان همایونی گرفت، ژنو را مأوای اصلی اش کرد. با این وصف مدارک به دست آمده در سفارت نشان می دادند او در اواخر سلطنت شاه در لیست سیاه همایونی قرار گرفته بود. کارفرماهای ایرانی هم عملکرد کمپانی را ضعیف توصیف کرده خواهان جایگزینی کارشناس های ایرانی جای آمریکایی ها شده بودند. تابستان 1978 که فرا رسید دولت ایران پرداخت ماهی 1/4 میلیون دلار را متوقف کرد. آنچه به تهدید مدیران آمریکایی انجامید و بلافاصله به دستگیری چیاپارونه و گیلرد. چیاپارونه رئیس بخش تجاری کمپانی بود و گیلرد مدیر قرارداد پروژه ی امنیت ملی. با افزوده شدن اتهام رشوه هر دو به زندان افتادند.
استمپل ادعاهای پرات درباره ی عملیات کلنل سایمونز و فرار پر تب و تاب دو آمریکایی را هم رد کرد و با اشاره به زمان بندی رخدادهای انقلاب توضیح داد درهای زندان قصر در 11 فوریه ی 1979 گشوده شده بودند. او در کتابش تحت عنوان درون انقلاب ایرانی نوشت درهای زندان اوین در شمال تهران شب قبل توسط انقلابیون گشوده شده بودند. او تأکید کرده بود نگهبانان زندان قصر اسلحه هایشان را زمین گذاشته و پست هایشان را ترک کرده بودند. او فاش کرد چیاپارونه و گیلرد مستقیماً از زندان راهی هتل هایت شدند و پیش از راه افتادن به سوی ترکیه مدتی راه هم در یک خانه ی امن استراحت کردند. و توضیح داد در طول مسیر حادثه ای پیش نیامد و آمریکایی ها بی دغدغه از مرز عبور کردند.(9) کمی بعد دارایی های ایران در آمریکا مسدود شدند و راس پرات دولت ایران را به دادگاه آمریکایی کشاند. ادعا می کرد 20 میلیون دلار زیان دیده و رئیس دادگاه هم در اوج ماجرای گروگان گیری، ایران را محکوم به پرداخت غرامت کرد.
همه ی اینها در یک سو و آنچه کن فولت نویسنده ی ولزی نوشت در سوی دیگر. فولت با پیشنهاد برات سال 1983 کتابی در توصیف این عملیات نوشت و نامش را گذاشت بر بال عقاب ها (10). استفاده از نام «عقاب» در عنوان کتاب به «سازمان پیشاهنگی ایالات متحده» و «پسران پیشاهنگ آمریکا» که راس پرات در نوجوانی حضور بسیار فعالی در آن داشت اشاره می کرد عنوان «عقاب» یا «پیشاهنگ عقاب» (11)
بالاترین عنوان در نظام پیشاهنگی ایالات متحده به شمار می رفت. بهترین پیشاهنگ ها / عقاب ها آنهایی بودند که معمولاً در ارتش آمریکا رتبه های نظامی بالایی می گرفتند. بسیاری از شخصیت های آمریکایی به پیشاهنگ بودن / عقاب بودنشان می بالیدند. ( از جمله استیون اسپیلرگ فیلمساز، جرالد فورد که رئیس جمهور آمریکا شد، رابرت گیتس که عنوان وزیر دفاع را گرفت. نیل آرمسترانگ که اولین فضانوردی بود که بر کره ی ماه پای گذاشت.) فولت ادعا کرد با دو آمریکایی زندانی و بسیاری از افرادی که درگیر این عملیات فرار بودند به گفت و گو نشسته. ادعا کرد. آنچه نوشته چیزی جز تغییر چند نام نبوده. با این وصف به روایت او شخصیت جدیدی اضافه شده بود که ماهیت هالیوودی داشت: سرهنگ دادگر مأمور ایرانی. آدم بده ی قصه که دست از تعقیب آمریکایی های فراری بر نمی داشت. دنبالشان می رفت و دستش به جایی نمی رسید. فراریان از معابر و کوه ها می گذشتند، با مردان بومی خشنی روبه رو می شدند و سرانجام به ترکیه می رسیدند.
شبکه ی تلویزیونی ان بی سی بلافاصله سریال پنج ساعته ای بر اساس این کتاب به کارگردانی اندرو مک لاگلن ساخت. مک لاگلن استاد وسترن های حادثه ای بود. 116 اپیزود سریال تلویزیونی وسترن سفر با اسلحه و 96 اپیزود دود اسلحه را ساخته بود. فیلم های سینمایی شناندوا ( 1965) و نسل کمیاب ( 1966) را با جیمز استوارت. مک لین تاک ( 1963)، شکست ناپذیر ( 1969) و کاهیل مارشال ایالات متحده ( 1973) را با جان وین. خیلی های دیگر را. او در سریال بر بال عقاب ها برای نقش کلنل سایمونز از یکی از چهره های بزرگ هالیوود بهره برد. از برت لنکستر 73 ساله، او ریچارد کرنا را که طی چهار سال اخیر دوباره در دو فیلم رمبو نقش کلنل تراتمن - نظامی شرکت کرده در جنگ کره و ویتنام که توصیفش سایمونز را به یاد می آورد- را بازی کرده بود در نقش پرات قرار داد. عیسای مانوئل مورالس بازیگر آمریکایی نقش رشید را بازی کرده و پرویز صیاد نقش سرهنگ دادگر را. مری آپیک و کبیر بیدی بازیگر معروف هندی هم در صحنه های کوتاهی ظاهر شدند. بر بال عقاب ها سال 1986 پخش شد. همان سالی بود که بتی محمودی و دخترش از ایران گریختند و خود را به ترکیه رساندند. کتاب و فیلم بدون دخترم هرگز حاصل آن فرار بود.
جیمز کلاول هم با توفیق بر بال عقاب ها دست به کار شد و کتابی را در همان حال و هوا برای همان ناشر در سال 1986 روانه ی بازار کرد. قصه ای مربوط به دوران انقلاب ایران با نمایش شعله ور شدن تمایلات غربی و تلاش غربی ها برای فرار از ایران به عنوان کانون همه ی تهدیدها و خطرها. کلاون نویسنده ی سرشناسی به شمار می رفت. قصه ی دو فیلم مگس ( 1958) و واتوسی ( 1959) را نوشته بود. در نوشتن فیلمنامه ی فرار بزرگ ( 1963) نقش داشت. پیش از آن چهار رمان حادثه ای نوشته بود که رخدادهایشان در آسیای جنوب شرقی می گذشتند. عنوان قصه ی جدیدش را گذاشت گردباد(12). قصه ای در هفته های اولیه ی انقلاب 1979. شخصیت اول قصه رئیس یک کمپانی هلی کوپترسازی بود که پس از پیروزی انقلاب تلاش می کرد خلبان ها و خانواده هایشان را به علاوه ی هلی کوپترهای قیمتی و مدرنش از ایران خارج کند. وقایع قصه در خلیج فارس، تهران، تبریز، قزوین، بندر لنگه و بندر دیلم، جزیه ی خارگ و سیری، کوه های سبلان و زاگرس، و زندان های قصر و اوین می گذشتند. عناصر جغرافیایی و سیاسی و دراماتیک ترکیب شدند. ولی فیلمی بر اساس آن روی پرده نرفت.

 

کشتی افسانه ای

روایت پر آب و تاب فرار شش مأمور آمریکایی پس از تسخیر سفارت آمریکا در تهران در 1979 با کمک سفارت کانادا، در فیلم آرگو ساخته ی بن افلک در 2012 نیشی به زخم های کهنه می زند. به شکاف های عمیق شده طی 33 سال. حمله به سفارت آمریکا در سال 1979 زمینه ساز سقوط جیمی کارتر و دموکرات ها شده و جمهوری خواهان را با رونالد ریگان به کاخ سفید برگردانده بود. این تریلر سیاسی - جاسوسی هالیوودی هم زمانی بر پرده رفته که باراک اوباما رئیس جمهوری امریکا و میت رامنی برای انتخابات ریاست جمهوری شانه به شانه رقابت می کنند و آمریکایی ها باید بین اوباما و رامنی یکی را انتخاب کنند. چالش بزرگ سیاسی بین المللی هر دو نامزد یک کشور به شمار می رود: ایران. رئیس جمهور ایران هم به تازگی از سفر نیویورک با انجام سخنرانی در سازمان ملل متحد بازگشته و آخرین ماه های ریاست جمهوری اش را سپری می کند. همان زمانی که اسرائیل دامنه ی تهدیداتش را برای حمله به ایران به دلیل توسعه ی فعالیت های هسته ای گسترش داده و ایران تحت شدیدترین تحریم های اقتصادی غرب قرار دارد.
رسانه های ایرانی معمولاً گشودن درهای سفارت آمریکا را تسخیر لانه ی جاسوسی خوانده اند، ولی عنوان فیلم بن افلک فرار آمریکایی ها را در عین مطایبه های درون فیلم بسیار جدی و حماسی قلمداد می کند. آرگو کشتی افسانه ای جیسون و آرگونات ها در اساطیر یونانی بود. بزرگ ترین کشتی که با کمک خدایان ساخته شد و بر پهنه ی دریاها سفر کرد. کشتی ای که خدمه اش هرکول (پهلوان اساطیری) و محبوبه اش هولاس، اورفه (شاعر و آوازه خوان اساطیر یونان) و سایر پهلوانان اساطیری بودند. آنها برای یافتن گنج نایابی دل به اقیانوس های پر خطر می زدند و سرانجام به مقصد می رسیدند. چنان که مأموران سیا راهی ایران شدند و شش آمریکایی مخفی شده در گوشه ای از تهران را در سفری پر مخاطره فراری دادند.
نقشه ی فرار و اجرای آن در سال 1979 ترکیب سینمایی داشت و رسانه های غربی بلافاصله ترکیب هالیوودی به آن بخشیدند. ژان پلتیه سال 1980 کتابی با نام عملیات مخفیانه ی کانادایی (13) نوشت و این عنوان را سنجاق کرد به عملیات فرار. همیلتون جردن مشاور ارشد جیمی کارتر سال 1982 کتاب معروفش تحت عنوان بحران: آخرین سال ریاست جمهوری کارتر(14) را روانه ی بازار کرد که در آن در عملیات فرار شش آمریکایی سفارت اشاره شده بود. در روز حمله به سفارت، 12 آمریکایی و چند کارمند ایرانی در ساختمان مجاور سفارت آمریکا کار می کردند. آنها پس از هجوم دانشجویان در دو گروه به سوی سفارت انگلیس راه افتادند. یک گروه بلافاصله دستگیر و به سفارت بازگردانده شدند، ولی گروه دیگر پس از روبه رو شدن با تظاهرات کنندگان به خانه ی یکی از افراد گروه رفتند و سپس با همکاری آشپز تایلندی شان جای خود را عوض کردند. آنها با سقوط دولت مهدی بازرگان و رسیدن به این نکته که راه حل دیپلماتیکی وجود نخواهد داشت از جان شیرداون یکی از اعضای سفارت کانادا مدد جستند. کن تیلور سفیر کانادا با آغوش باز از آنها استقبال کرد. کمی بعد یک آمریکایی دیگر که در سفارت سوئد مأوا جسته بود هم به آنها پیوست. این شش تن روبرت اندرس، مارک لیژک و همسرش کورا امبرن لیژک، جوزف استفورد و همسرش کتلین استفورد، ولی اسچاتز- 79 روز را در خفا سپری کردند. تونی مندز کارمند قدیمی سیا و استاد تغییر ظاهر و هویت، طراحی و اجرای نقشه ی فرار آنها را بر عهده گرفت. او و همراهانش پی یافتن لوکیشن برای ساختن فیلمی علمی - خیالی با عنوان «آرگو» راهی ایران شدند و با پاسپورت جعلی شش آمریکایی را از ایران خارج کردند.
لامون جانسون در سال 1981 فیلمی تلویزیونی تحت عنوان فرار از ایران، عملیات مخفیانه ی کانادایی(15) ساخت. صحنه های مربوط به تهران این فیلم اطراف تورنتو فیلمبرداری شدند که لقب «تهرانتو» (16) را برای اعضای گروه فیلمبرداری به ارمغان آوردند. برخی از جزئیات عملیات هم توسط دیوید مارتین خبرنگار بخش خبری شبکه ی تلویزیونی سی بی اس و مایک روین در نشریه ی فیلادلفیا اینکوایر رو شد. با این وصف جزئیات فرار تا 1997 پنهان ماند. پنهان ماند تا سیا به مناسبت پنجاهمین سالگرد برپایی اش به افشای جزئیاتی از آن به عنوان یکی از عملیات موفق سیا دست بزند. در مقاله ای تحت عنوان «سیا به هالیوود می رود: یک نمونه ی کلاسیک فریب» به قلم تونی مندز. (17) مندز(18) بعدها در کتابش تحت عنوان آرگو: چگونه سیا و هالیوود متهورانه ترین عملیات نجات را اجرا کردند(19) طراحی و اجرای نقشه ی فرار را مفصل تر روی کاغذ آورد. در نوشته های مندز آمده بود آمریکایی ها کمی پیش تر یکی از مأمورانشان را از فرودگاه مهرآباد رد کرده بودند و درباره ی چگونگی ورود و خروج از فرودگاه مهرآباد و توانایی و کارآیی مأموران آن اطلاعات فراوانی در اختیار داشتند. آمده بود از روند پر شدن دو فرم کاغذی ورود / خروج یکی سفید و یکی زرد فرودگاه مهرآباد و چگونگی کنترل شدنشان آگاهی کامل داشتند. آمده بود در گام اول روی سه مسئله متمرکز شدند: نوع و ملیت پاسپورت های قلابی، دلیل سفر و این که شش نفر در یک گروه خارج شوند یا تک به تک. این که از پاسپورت های ایالات متحده استفاده شود یا کانادایی یا کشورهای دیگر. این که مدیران سیا اعتقاد داشتند ماموران مخفی غیرحرفه ای نمی توانند روایتی را که متعلق به خودشان نیست تداوم بخشند و به تله می افتند. این که دانشجویان دو پاسپورت غیر آمریکایی در سفارت متعلق به دو مأمور سیا پیدا کرده بودند. این که واشنگتن و اتاوا همکاری بسیار نزدیکی برقرار ساختند و مجلس کانادا اجازه ی صدور پاسپورت های کانادایی برای افراد غیرکانادایی را صادر کرد. این که رأس پرات میلیونر تگزاسی، که سال 1979 دو تن از کارمندانش را از ایران فرار داده بود. و رخدادهایش در سریال تلویزیونی بر بال عقاب ها ترسیم شده بودند، ادعا کرد حاضر است درگیر این عملیات شود. این که سفرهای گروهی خارجی ها در ایران بیشتر شامل افراد فنی چاه های نفتی از کشورهای اروپایی و گروه های خبری ملیت های مختلف برای پوشش خبری شرایط گروگان ها می شد. این که با جروم کالووی مشاور چهره پردازی سیا که کمی پیش تر مدال افتخاری برای فعالیت هایش بر سینه زده و درگیر بحران گروگان گیری هم بود، مشورت کردند و کالووی گفت مسافران تهران در کسوت گروه فیلمسازی برای تعیین مکان های فیلمبرداری باید هشت نفر باشند: در سایه ی عناوین مدیر تولید، فیلمبردار، صحنه آرا، مدیر حمل و نقل، مشاور فیلمنامه، دستیار تهیه کننده، مدیر بازرگانی و کارگردان.

 

مندز نوشته بود سیا از ایده ی یافتن مکان هایی برای فیلمبرداری استقبال کرد، چرا که هم می توانست به مطالعات جغرافیایی و مکان یابی در تهران بینجامد و هم گروه را به وزارت فرهنگ برای دریافت اجازه ی فیلمبرداری در تهران نزدیک کند. در گزارش مندز آمده بود وزارت فرهنگ به دلیل حمایتش از صنعت توریسم در آن دوران تحت فشار فراوانی از سوی مخالفانش قرار داشت و در عین حال دولت وقت پس از مسدود شدن حساب های ایران در آمریکا با مشکل نقدینگی روبه رو بود و از ساخته شدن یک فیلم سینمایی استقبال می کرد، ضمن آن که ساخته شدن فیلم سینمایی غربی در ایران تصویر مثبتی در مقایسه با گزارش های منفی ارسال شده درباره ی گروگان ها به شمار می رفت. در گزارش مندز آمده بود ابوالحسن بنی صدر شخصیت نسبتاً میانه رویی به شمار می رفت و در آستانه ی انتخاب شدن به عنوان رئیس جمهوری قرار داشت و احتمالاً از ساخته شدن فیلمی در ایران استقبال می کرد. در عین حال مندز نوشته بود ساخته شدن یک فیلم می توانست پوششی باشد برای ورود افراد «نیروی دلتا» در کسوت فیلمبردار و آدم های فنی. این که شاید می توانستند سلاح هایی را هم لا به لای ابزار و ادوات فیلمبرداری وارد ایران کنند. این که کمپانی استودیو سیکس پروداکشنز چهار روزه شکل گرفت و تبلیغاتش در نشریات ورایتی و هالیوود ریپورتر چاپ شدند. این که فیلمنامه ترکیب قصه های علمی خیالی را داشت و وقایعش در خاورمیانه می گذشتند. دارای جنبه های اساطیری بود و افتخارات اسلام را برای خوشامد مقامات ایرانی به رخ می کشید. نوشته بود با سپری شدن زمان برخی از ژورنالیست ها با بالا و پایین کردن نام گروگان ها دریافته بودند چند نفری مفقود شده اند. خبرنگار لاپرس در مونترال با سفیر کانادا در واشنگتن تماس گرفته و درباره ی چند آمریکایی مفقود سؤال هایی کرده بود. سفیر هم او را به ملاقات حضوری فرا خوانده و قول داده بود در صورت سکوت تا پایان عملیات، اخبار دست اولی در اختیارش خواهد گذاشت. همان زمان همسر تیلور سفیر کانادا در تهران پیامی تلفنی از فرد ناشناسی دریافت کرده بود که نام یکی از شش آمریکایی را برده و از او پرسیده بود خبری از او دارد یا نه؟ دو نفر در خانه ی سفیر کانادا به سر می بردند و تلفن کننده نام یکی شان را برده بود: جوزف استفورد.
مندز نوشته بود با کنسولگری ایران در سان فرانسیسکو برای دریافت ویزا برای هشت نفر شامل شش کانادایی، یک اروپایی و یک نفر از آمریکای لاتین تماس گرفت. مرد اهل آمریکای لاتین یکی از مأموران سیا به نام خولیو بود. استاد ورود به سرزمین های بیگانه با مدارک جعلی که می توانست هم اسپانیایی و فرانسوی حرف بزند و هم عربی. مقامات ایرانی به مندز اطلاع دادند باید ویزا را از یکی از کشورهای اروپایی یا همسایه ی ایران دریافت کند. سرانجام 12 پاسپورت کانادایی و 12 پاسپورت آمریکایی به علاوه ی بلیت های هواپیما در اختیار مندز قرار گرفتند. مندز نوشته بود خولیو 21 ژانویه راهی ژنو شد تا ویزای سفر به ایران را دریافت کند و خودش به سوی بن رفت. ویزای خولیو چند ساعت صادر شد و ویزای مندز 15 دقیقه ای. سفیر کانادا در تهران خبر داد تاریخ یکی از ویزاهای ایرانی اشتباه تایپ شده. مندز در 23 ژانویه راهی تهران بود که جیمی کارتر برایش پیام «موفق باشی» فرستاد. مندز و خولیو ساعت 5 صبح 25 ژانویه وارد مهرآباد شدند. نوشته از بار و وسایلشان بازرسی جدی به عمل نیامد و بازرسان گمرک درگیر بازرسی چمدان های مسافران ایرانی بودند که کشور را ترک می کردند. مندز نوشته مأموران فرودگاه فقط درباره ی طلا و فرش مسافران خودی مو را از ماست می کشیدند. او و خولیو با تاکسی راهی هتل شرایتون شدند. صبح همان روز بلافاصله راهی دفتر سوئیس ایر شدند و هشت بلیت برگشت را چک کردند. انتخاب سوئیس ایر برای کارآیی و زمان بندی دقیق این شرکت هواپیمایی بود نوشته بود آنها در نخستین ملاقات با تیلور دریافتند حداقل دو سفیر دیگر در جریان مخفی کردن شش آمریکایی قرار دارند و همکاری هایی کرده اند آنها با راجر لوسی کانادایی آشنا شدند. کسی که فارسی را سلیس حرف می زد و در خانه ی شیرداون کنار چهار آمریکایی به سر می برد. همان کسی که اشتباه ثبت شده در ویزا را تشخیص داده بود. آنها با کلود گوتیه یکی دیگر از کانادایی ها آشنا شدند. کسی که به او لقب «چکش» داده بودند. چرا که در آن روزهای آخر با چکش وسایل و خرت و پرت های جاسوسی سفارت را خرد می کرد. آنها در خانه ی شیرداون با شش آمریکایی روبه رو شدند. مندز نوشته فرودگاه مهرآباد شبیه اکثر فرودگاه های خاورمیانه و آسیای جنوب شرقی بود. مشایعت کنندگان ایرانی سالن فرودگاه را شلوغ می کردند و آشفته. یکی دیگر از دلایل انتخاب پرواز سوئیس ایر، پرواز ساعت 7 و نیم صبح بود. زمانی که شلوغی و ازدحام و آشفتگی بیشتر می شد. چرا که فرودگاه مهرآباد در پرواز ساعت 5 صبح خلوت تر بود و احتمالاً حضور شش مسافر فرنگی بیشتر جلب نظر می کرد. این که در چنان ساعتی مأموران فرودگاه معمولاً خواب آلوده تر هستند. چنان که در صبح دوشنبه 28 ژانویه ی 1980 خواب آلود بودند. مندز عنوان آخرین آلوده تر هستند. چنان که در صبح دوشنبه 28 ژانویه ی 1980 خواب آلود بودند. مندز عنوان آخرین بخش گزارشش را گذاشت «به نرمی ابریشم» چرا که هشت مسافر غربی بی دردسر و با آرامش سوار هواپیمای سوئیس ایر شدند. سوار شدند و ایران را ترک کردند. مأموران آمریکایی شش نفر را در ژنو تحویل گرفتند و مندز راهی آلمان شد. او نوشته وقتی بسته ی خاویاری را به مهمان دار داد تا در یخچال هواپیما نگه دارد مهمان دار گفت: « نه نمی تونم. این خاویار یا ایرانیه یا روسی و ما هیچ کدومشون رو دوست نداریم.» روس ها در دسامبر به افغانستان حمله کرده بودند و کارتر اجازه ی شرکت ورزشکاران آمریکایی در المپیک مسکو را نداده بود. وقتی مندز چند روز بعد پا به نیویورک گذاشت. در صفحه ی اولی نیویورک پست تیتر «کانادا به سوی نجات دادن» جلب نظر می کرد. او بلافاصله به کاخ سفید دعوت شد و جیمی کارتر شخصاً از او سپاس گزاری کرد.

 

2012 : آرگو

لورا اسکاندیفیو سال 2003 قصه ی کوتاهی تحت عنوان «فراریان در تهران»(20) نوشت، ولی پر خرج ترین و پر آب و تاب ترین روایت فرار شش آمریکایی سال 2012 رقم خورد. با آرگو در هالیوود جرج کلونی و گرانت هسلو در صف تهیه کنندگان قرار گرفتند بن افلک هم نقش مندز را برعهده گرفت و هم پشت دوربین ایستاد. نقش جان چمبرز به جان گودمن سپرده شد و نقش لستر سیگل به آلن آرکین. ایرانی تبارهای نقش های کوتاه و سیاه لشگری پرشمار بودند. فیلمبرداری آرگو در لس آنجس، واشنگتن دی سی، مک لین ویرجینیا (شهر 50 هزار نفری و محل زندگی بسیاری از دیپلمات ها و اعضای کنگره ی آمریکا) و همین طور استانبول انجام شد. از فیلم های خبری دوران بهره گرفته شد و کمپانی وارنر برادرز برای تداعی آن حال و هوا از لوگوی سال های 1972- 1984 خود در ابتدای فیلم استفاده کرد. فیلمبرداری به صورت عادی و نه دیجیتالی انجام پذیرفت. فریم ها تا 200 درصد بزرگ شدند تا تیره تر شوند و حال و هوای اواخر دهه ی 1970 را بگیرند. حرکات دوربین در بخش های مربوط به جلسات برگزار شده در سیا برگرفته از فیلم همه ی مردان رئیس جمهور ساخته ی آلن جی پاکولا در 1976 با بازی رابرت ردفورد و داستین هافمن بود و صحنه های خارجی لس آنجلس مشابه فیلم کشتن یک قمارباز چینی ساخته ی جان کاساوتیس در 1976.
آرگو ستایش از هالیوود و راه و رسم قصه پردازی هم هست. در پوستر تبلیغاتی فیلم جمله ی «فیلم قلابی است، مأموریت واقعی» جلب نظر می کند. فیلمنامه ی کریس تریو مقاله ی معروف جاشوا بیرمن در نشریه ی کریس تریو مقاله ی معروف جاشوا بیرمن در نشریه ی وایر سال 2007 با عنوان «چگونه سیا از یک فیلم علمی - خیالی برای رهایی آمریکایی ها در تهران استفاده کرد.» (21) را چهارچوب قصه قرار داد. در مقاله ی بیرمن که تفاوت هایی با روایت مندز داشت حال و هوای تهران اوایل انقلاب همان قدر توصیف شده بود که جزئیات نقشه ی فرار. در بخش هایی از مقاله ی بیرمن آمده بود: «... در ایران آیت الله خمینی و سپاه پاسداران از مذاکره امتناع کرده بودند. راه دیپلماتیکی باز نمانده بود... اکثر زیرساخت های سیا در ایران نابود شده بودند. مندز می دانست فقط سه مأمور جاسوسی میدانی در ایران بر جای مانده بودند که هر سه نفر هم در سفارت بازداشت شده بودند... مندز ابتدا تصور کرد وظیفه اش آزاد کردن گروگان هاست و شروع کرد به انتخاب مأمورانی برای ورود به ایران. 90 ساعتی را برای تهیه ی نقشه ای تحت عنوان «ماموریت محافظ» صرف کرد که طی آن یک بدل مرده جای شاه را برای آزادسازی گروگان ها می گرفت. مندز فکر می کرد چه نقشه ی معرکه ای ریخته، ولی کاخ سفید آن را رد کرد. او یک بار یک مأمور سیاه پوست و یک دیپلمات آسیایی را - با استفاده از نقاب هایی که بدل های ویکتور میچر و رکس هریسون از آنها استفاده کرده بودند- بدل به یک تاجر قفقازی ساخته و راهی جلسه ای در لائوس تحت حکومت نظامی کرده بود... استراتژی او برای عملیات در تهران روشن بود. آمریکایی ها هویت دیگری بگیرند و مستقیماً از فرودگاه مهرآباد خارج شوند... آمریکایی های فراری برای کم کردن میزان مخاطره به دو گروه در خانه ی شیرداون و خانه ی کن تیلور سفیر کانادا تقسیم شده بودند. هر دو خانه در شمیران، در منطقه ی اعیان نشین تهران قرار داشتند. جایی که شاهان سلسله ی قاجار دفن شده بودند، در تپه های کوهستان های البرز، منطقه ای مأوای تاجران، دیپلمات ها و افراد ثروتمند... جایی که شش آمریکایی پنهان شده بودند لوکس بود. کتاب در اختیار داشتند. روزنامه های انگلیسی و به حد وفور، آبجو، شراب و ویسکی... بزرگ ترین دل مشغولی آنها جور کردن زوج هایی برای بازی بریج بود و این که دستگیر و اعدام می شوند... با گذر زمان خطر پیدا شدنشان بیشتر شد. انقلابیون در حال جمع کردن مدارک سفارت بودند و به زودی درمی یافتند چه کسانی در خدمت سیا بوده اند. آنها گروه هایی از فرشبافان را به خدمت گرفته بودند که رشته کاغذهایی مثل تار مو را در سفارت کنار هم قرار می دادند... آنها به زودی درمی یافتند تعداد کارمندان سفارت چند نفر بوده... سپاه پاسداران هم اخیراً در شمیران نمایش قدرتی داده بود... در شرایطی که نه واشنگتن و نه اتاوا بهانه ای برای فرستادن چند نفر به تهران پیدا نمی کردند. طرح نامتعارف و در عین حال به صورت غریبی باور کردنی به ذهن مندز خطور کرد... مندز 10 هزار دلار در کیفش گذاشت و راهی لس آنجلس شد. به جان چمبرز چهره پرداز کهنه کاری که برای فیلم سیاره ی میمون ها جایزه ی اسکار 1969 را گرفته بود زنگ زد. کسی که در سیا یکی از همکاران قدیمی مندز به شمار می رفت. چمبرز هم باب سیدل همکار چهره پردازش را خبر کرد... مندز، چمبرز و سیدل طی فقط چهار روز یک کمپانی قلابی هالیوودی برپا ساختند. کارت های تجاری چاپ کردند... دفاتر کمپانی در سوئیتی واقع در سانست گاور استودیوز در استودیوی کلمبیا برپا شدند. جایی که تا پیش از آن به مایکل داگلاس برای فیلم سندروم چینی تعلق داشت... آن شب خانم و آقای استفورد، خانم و آقای لیژک، شاتز و اندرس برای صرف شام با سفرای دانمارک و نیوزیلند و چند تن دیگر در خانه ی شیرداون به سر می بردند. آتشی برپا ساخته، پیش غذا می خوردند و می نوشیدند که تیلور با مهمان غیرمنتظره اش وارد شد...».
وقتی آرگو برای نخستین بار در جشنواره ی فیلم تورنتو در سپتامبر 2012 به نمایش درآمد، تیلور سفیر کانادا که نقش کلیدی در فرار آمریکایی ها داشت در مقاله ای که از او به عنوان «قهرمان کانادایی» یاد کرده بود خالقان اثر را به نادیده گرفتن نقش کانادایی ها و بزرگ کردن حضور آمریکایی های متهم کرد. (22) افلک در پاسخ گفت: «...فیلم بر اساس رخداد واقعی بوده ولی همه ی جزئیاتش لزوماً مبتنی بر واقعیت نبوده اند. ما اجازه ی دراماتیزه کردن را گرفته بودیم. ولی به هر حال روحی از حقیقت در اثر جاری است.» (23)
توضیح: مقاله ی زیر بخشی از کتاب جدید حمیدرضا صدر با عنوان پرسه های هزار و یک شبی: ایرانی و عرب در سینمای غرب است که احتمالاً سال آینده چاپ خواهد شد. فصلی از کتاب به توصیف زمینه های تاریخی دو فیلم هالیوودی مربوط به دوران انقلاب تعلق دارد.

پی نوشت ها :

1. Electronic Data Systems(EDS)
2. Henry Ross Perot، متولد 1930. آغاز خدمت چهار ساله در ارتش آمریکا از 1949. مدتی را برای کمپانی آی بی ام کار کرد و سال 1962 کمپانی الکترونیک دیتاسیستمز را بنا نهاد. او در این دهه قراردادهای بزرگی با دولت آمریکا منعقد کرد. جنرال موتورز در سال 1984 کمپانی را به مبلغ 2/4 بیلیون دلار خرید. پرات سال 2012 با 3/5 بیلیون دلار ثروت، توسط نشریه ی فوربس صد و یکمین فرد ثروتمند ایالات متحده معرفی شد. راس پرات پسر هم با همکاری مایکروسافت، گوگل و جیمز کامرون پا در عرصه ی کاوش های فضایی و دریایی و طبیعی گذاشته است.
3. John D. Gresham, Remembering "Bull" Simons : Memories of Ross Perot & Pamela Meadows (Defense Media Network, August 4, 2012)
4. در متن انگلیسی آمده: « create an Iranian'terrorist' team»
5. در متن انگلیسی آمده: Simons asked our man Rashid to form at team to infilrate the revolutionary movement
6. در وب سایتی که جمله های پرات در آن آمده تصویر نامه هم آمده و زیر آن اشاره شده مقامات ایرانی با این دست خط فریب خوردند.
7. ابوالفتح میرزا محوی فرزند محمد مهدی ابتهاج السلطنه محوی، متولد 1294.
یکی از نزدیکان محمدرضا پهلوی می گفتند. شاه در سال 1332 از او تقاضا کرد از نیویورک به ایران بازگردد و در برپایی یک کشور مدرن کمک کند. او در صف رفقای بسیار نزدیک شاه قرار گرفت. و نامش در صف دلال های اسلحه و هواپیما و قراردادهای مربوط به ارتش عصر شاه آمد. در عین حال بر اساس مدارک پیدا شده در سفارت آمریکا ( که در Wikisource ارائه شده) ارتشبد طوفانیان وزیر جنگ وقت ایران طی نامه ای اعلام کرده بود. شاه، ابوالفتح محوی را در لیست سیاه قرار داده بود و به امریکایی های هشدار داده بود محوی نماینده ی او نیست. محوی پس از انقلاب در سال 1983 بنیاد فرهنگی و خیریه ای را تحت عنوان «بنیاد محوی» در سوئیس برپا ساخت. هیئت امنای آن ذبیح الله صفا، کامران احد و محمود اسفندیاری بودند و دبیر کل آن را ناصرالدین پروین، داماد محوی بر عهده گرفت. پسر او علی پاسکال محوی کتابی با عنوان رازهای مرگبار شازده های ایرانی نوشت. ابوالفتح محوی در نوامبر 2009 پس از سکته ی قلبی درگذشت.
8. William Gaines & Mike Dorning. The Myth of Perot's Iran Rescue: Daring Raid- or Just A Good Book(Chicago Tribune, July 9, 1992)
9. John D. Stemple, Inside the Iranian Revolution ( The Clark Group, 2009)
10. Ken Follet, On Wings of Eagles ( William Morrow, 1983)
11. Eagle/ Eagle Scout
12. James Clavell, Whirlwind (William Morrow, 1986)
13. Canadian Caper
14. Hamilton Jordan , Crisis: The Last Year of the Carter Presidency ( Putnam , 1982)
15. Escape From Iran: The Canadian Caper (Lamont Johnson)
16. Tehranto
17. Studies in Intelligence (CIA Professional Journal), CIA Goes Hollywood : A Classic Case of Deception, Retrieved 2010- 11- 01
18. Tony Mendez، متولد 1940 در نوادا. پیوستن به سازمان سیا از سال 1963 و فعالیت در آسیای جنوب شرقی و خاورمیانه و ادامه ی همکاری تا 1990. مندز در نقاشی و چهره پردازی و طراحی دستی داشت و کتابی تحت عنوان استاد چهره پردازی نوشت. کتاب دوم او خاک جاسوس نام داشت و سومین کتابش در اشاره به ماجرای تسخیر سفارت آمریکا در تهران با عنوان آرگو: چگونه سیا و هالیوود متهورانه ترین عملیات را اجرا کردند. پسر او هم طراح، چهره پرداز و مجسمه ساز است.
19. Tony Mendez & Matt Baglio, Argo: How the CIA & Hollywood Pulled off the Most Audacious Rescue in History (Viking Adult, 2012).
20. Laura Scadiffio , " Fugitives in lran" (Puffin , 2003)
21. Joshuah Bearman, How the CIA Used a Fake Sci- Fi Flick to Rescue Americans from Tehran (Wired, April 24, 2007)
22. The Toronto Star, September 13, 2012.
23. The Toronto Star, September 19, 2012

منبع مقاله: مجله ی سینمایی 24، شماره هشتم، آذر 1391

ثبت شده توسط : احمد مهدیه

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.