Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 22240
تاریخ انتشار : 14 بهمن 1391 8:37
تعداد بازدید : 1602

دین و نهاد ارتباطات؛ پیوندها و پرسش ها

دکتر هادی خانیکی عضو هیئت علمی گروه ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی در مقاله" دین و نهاد ارتباطات؛ پیوندها و پرسش ها" به رابطه دین و رسانه پرداخته است

دکتر هادی خانیکی‌ عضو هیئت علمی گروه ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی‌ در مقاله" دین و نهاد ارتباطات؛ پیوندها و پرسش ها" به رابطه دین و رسانه پرداخته است

1.مسئله چیست؟

"دین و ارتباطات"از جمله مباحثی است که مثل نسبت میان دین با هر نهاد اجتماعی دیگر بیشتر و بهتر از هر جا می‌تواند از جمله موضوعهای مطرح در حوزهء جامعه‌شناسی دین باشد.در واقع نقش پرشتاب و پردامنه‌ای که رسانه‌ها در جهان جدید یافته‌اند،بر چگونگی دریافت معرفت‌ و ابزار هویت دینی در جوامع گوناگون تأثیر نهاده‌اند.بنابراین پرسش از رابطهء"دین و رسانه"در صورت نخستین خود پرسشی از رابطهء میان«دین و یک نهاد اجتماعی مؤثر در حوزهء تولید معرفت»است.

بنا به تعریف دنیس مک کوایل نظریه‌پرداز ارتباطات، نهاد رسانه‌ای با تولید، بازتولید و توزیع‌ معرفت در وسیع‌ترین معانی با مجموعه‌ای از نمادها سروکار دارد که ارجاع معناداری به تجربه در جهان اجتماعی دارد.این شناخت ما را توانا می‌سازد تا به تجربهء خویش معنا بخشیم، ادراک‌ خود را دربارهء آن شکل دهیم و در ذخیره کردن معرفت گذشته و تداوم فهم کنونی سهیم شویم‌ (Mc.quail,1987:51)

همین انتظار را می‌توانیم از وجه اجتماعی دین نیز داشته باشیم؛دین علاوه بر منشأ قدسی که‌ دارد،نهادی اجتماعی هم هست که با تولید، بازتولید و توزیع معرفت دینی سروکار دارد.به عبارت‌ دیگر«دین به ما کمک می‌کند تا معنایی دینی از اموری که در زندگی با آنها سروکار داریم حاصل‌ کنیم و به ارزیابی‌ای دینی از تجربه‌های روزمره‌مان نایل شویم. این نوع معرفت، دینی است چون‌ حول نوع خاصی از تجربهء انسانی که آن‌را تجربهء دینی می‌نامیم شکل گرفته است. در اینجا نیز معرفت دینی شامل عام‌ترین نوع نمادپردازی دینی می‌شود که نمی‌توان آن‌را صرفا به بعد اندیشه‌ای‌ تقلیل داد(محدثی،561:1831)

پرسش از رابطهء دین و نهاد رسانه،به رغم نسبت دیرین آنها،امروز پرسشی مدرن است، چون رسانه در معنا و نقش امروزین آن پدیدهء مدرن است.رسانه در جهان جدید میانجی‌ (Media) پهن دامنه و همه‌جانبه میان انسان و محیط اجتماعی اوست.رسانه در این دوران یک جهان‌ مجازی همگانی می‌سازد که در آن هر فرد از طریق مجموعهء ارتباطات ساخته و پرداخته شده به‌ پیرامونش می‌نگرد و با آن در کنش و واکنش قرار می‌گیرد.«رسانه‌ای شدن جامعه و فرهنگ»یا «رسانه‌ای شدن جهان اجتماعی»واقعیت گریزناپذیری برای جامعه و جهان جدید است.

2.فرهنگ مجاز واقعی و دشواری های مفهومی

مانوئل کاستلز نظریه‌پرداز معاصر ارتباطات با طرح مقولهء«جامعهء شبکه‌ای»برای توصیف‌ ساختارهای ارتباطی دوران ما افق تازه‌ای گشوده است. به نظر او کارکردها و فرایندهای مسلط در عصر اطلاعات هر روز بیش از پیش پیرامون«شبکه‌ها»سازمان می‌یابند، شبکه‌ها ریخت و صورت‌بندی جدید اجتماعی جوامع ما را تشکیل می‌دهند.منطق شبکه‌ای تغییرات بسیاری در تولید،تجربه،قدرت فرهنگی ایجاد می‌کند.قدرت جریان ها از جریان های قدرت پیشی می‌گیرد و غیبت یا حضور در شبکه،منبع سلطه و تغییر در جامعه است.ویژگی این جامعه،برتری ریخت‌ اجتماعی بر کنش اجتماعی است(کاستلز،283:0831).

حضور در شبکه یا حذف از آن و معماری روابط میان شبکه‌ها-که توسط فناوری اطلاعات با سرعت نور عمل می‌کند-ریخت و فرایند و کارکرد مسلط جوامع ما را تعیین می‌کند.شبکه‌ها ساختارهایی باز هستند و محدودیتی برای گسترش ندارند.به دلیل چندگانه بودن شبکه‌ها،رمزها و واسطه‌هایی که میان آنها عمل می‌کنند،منابع اصلی شکل‌دهی و هدایت جوامع‌اند.

در چنین ساخت و بافتی، فرهنگی متفاوت با گذشته شکل می‌گیرد؛«فرهنگ مجاز واقعی» نامی است که در حوزهء ارتباطات به این پدیده اطلاق می‌شود.در این وضع نو«ایجاد مجاز واقعی» اهمیت و برجستگی دارد،نه«القای واقعیت مجازی»که عمدتا به عنوان مشخصهء رسانه‌ای‌

جدید بر آن تأکید می‌شود.در نگاه کاستلز«فرهنگ ها از فرایندهای ارتباط تشکیل شده‌اند، همان‌طور که رولان بارت و ژان بودریار سال ها به ما آموختند همهء اشکال ارتباط برمبنای تولید و مصرف نشانه‌ها استوارند. بنابراین هیچ‌گونه جدایی بین واقعیت و نمایش نمادین وجود ندارد(همان:134).

فرهنگ مجاز واقعی محصول یکپارچگی ارتباطات الکترونیک است که پایان عصر مخاطبان‌ گسترده و ظهور شبکه‌های تعاملی را به همراه داشته است.در چنین عرصه‌ای چگونگی دریافت‌ و انتقال معرفت و نحوهء شکل‌گیری هویت اساسا تغییر می‌کند،نگاهی گذرا به سیر دگرگونی‌ ارتباطات فهم این مهم را آسانتر می‌کند:

دستیابی انسان بر الفبا نقطهء عزیمت او به مفهوم جدیدی از ادراک است؛ این اختراع در واقع‌ زیربنای توسعهء فلسفه و علوم است،زیرا«گفته»از«گوینده»جدا شد و گفتمان مفهومی میسّر گشت. به زبانی دیگر حالت ذهنی جدیدی که همان«ذهن الفبایی»است پدید آمد که همین‌ سرآغازی کیفی در ارتباطات انسانی است.نظم نوین الفبایی،ارتباط نوشتاری را از سیستم‌ شنیداری-دیداری نمادها و ادراکها که برای بیان کامل ذهن انسانی حیاتی بود جدا کرد، سلسله‌ مراتب اجتماعی جدیدی به وجود آورد و جهان صداها و تصویرها را به پشت صحنهء هنر راند.

البته فرهنگ شنیداری-دیداری در قرن بیستم به صحنه بازگشت و ابتدا با سینما و رادیو و پس از آن با تلویزیون جایگزین تأثیر ارتباطات مکتوب در ذهن و زبان مخاطبان شد.امروز جهان دوباره شاهد دگرگونی های فناورانه‌ای است که به لحاظ ابعاد تاریخی شباهت های زیادی به‌ ارتباطات نخستین انسانی دارد.«یکپارچگی شیوه‌های مختلف ارتباطات در یک چارچوب‌ تعاملی»پدیدهء مهم دوران ماست که با ظرفیت یکپارچه و همزمان انتقال متن، تصویر و صدا در یک سیستم تبیین می‌شود،سیستمی که از هر جا،در هر جا و هرگاه به صورت جهانی و با گذار از محدودیت ها و ممنوعیتها قابل دسترسی است.کاستلز بر این اساس تأکید می‌کند:«از آنجا که‌ انتقال و جریان یافتن فرهنگ ها از طریق ارتباطات انجام می‌شود با خود فرهنگها یعنی نظامهای‌ عقاید و رفتار ما که ساختهء تاریخ‌اند،با سیستم فناورانهء جدید دستخوش دگرگونیهای بنیادین‌ می‌شوند.»(همان:583)

ویژگی سیستم ارتباطی جدید که برمبنای یکپارچه ساختن دیجیتالی و شبکه‌ای شیوه‌های‌ ارتباطی چندگانه عمل می‌کند،این است که همهء جلوه‌های فرهنگی را دربر می‌گیرد.به واسطهء

وجود چنین سیستمی،در جامعهء نوین همهء انواع پیامها در حالتی دوگانه کار می‌کنند:حضور- غیبت در سیستم ارتباطی چندرسانه‌ای تنها حضور در این سیستم یکپارچه، قابلیت انتقال و اجتماعی شدن پیام را امکان‌پذیر می‌سازد.همهء پیامهای دیگر به تخیلات فردی یا خرده فرهنگهای‌ شفاهی که به طرز فزاینده‌ای حاشیه‌نشین می‌شوند تنزل می‌یابند.

از دیدگاه جامعه،ارتباطات الکترونیکی(نوشتاری،سمعی-بصری یا کامپیوتری)ارتباط هستند،ولی این به معنای همگونی بیانهای فرهنگی و سلطهء کامل معیارهای چند فرستنده محوری‌ نیست.آنچه سیستم ارتباطی جدید را قادر ساخته است تا همهء شکلهای بیان و همچنین منافع، ارزشها و تخیلات متنوع از جمله بیان تضادهای اجتماعی را دربر گیرد،دقیقا همین تنوع،حالت‌ چندرسانه‌ای و چندپیشگی سیستم ارتباطی نوین است،ولی بهایی که باید برای ورود به این‌ سیستم پرداخت تطابق یافتن با منطق،زبان،ورودیها و سیستم رمزگذاری و رمزگشایی آن است‌ (همان:334).

در واقع انعکاس جلوه‌های فرهنگی در سیستم ارتباطی یکپارچه مبتنی بر تولید،توزیع و مبادلهء دیجیتالی علائم،پیامدهای بزرگی برای شکلها و فرایندهای اجتماعی دارد،از سویی این‌ امر قدرت نمادین فرستندگان سنتی را به نحو چشمگیری کاهش می‌دهد و از سوی دیگر،سیستم‌ ارتباطی نوین زمان و مکان را که جنبه‌های نمادین زندگی بشر هستند،اساسا دگرگون می‌سازد.

در کارکرد نخست«فرستندگان سنتی از میان نمی‌روند بلکه ضعیف می‌شوند،مگر این‌که‌ بتوانند پیامهای خود را با استفاده از سیستم جدید بیان کنند که به عاداتی که به گونه‌ای معنوی‌ منتقل می‌شوند،با استفاده از شیوه‌های الکترونیک مادیت می‌بخشد و بدین ترتیب قدرت آنان را افزایش می‌دهد.انتقال پیام از طریق واعظان الکترونیکی و شبکه‌های تعاملی بنیادگرا به منظور القای باورها،به مراتب مؤثرتر و تأثیرگذارتر از انتقال رودرروی‌[پیام‌]یک شخصیت مقتدر و کاریزماتیک است که در دوردست قرار دارد.»(همان،434)

در کارکرد دوم«مناطق از معنای فرهنگی،تاریخی و جغرافیایی خود تهی می‌شوند و در شبکه‌های کارکردی یا کولاژهای تصویری گنجانده می‌شوند که فضای جریانها را که جایگزین‌ فضای مکانها می‌شود،ایجاد می‌کنند.در سیستم ارتباطی نوین که گذشته،حال و آینده را می‌توان‌ به گونه‌ای برنامه‌ریزی کرد که در یک پیام با یکدیگر مرتبط شوند،دیگر زمان معنایی ندارد.فضای‌ جریانها و زمان بی‌زمان بنیانهای مادی فرهنگ جدیدی هستند که علاوه بر این‌که تنوع سیستمهای‌

بازنمودی را که به گونه‌ای تاریخی منتقل می‌شوند دربر می‌گیرد،از آن فراتر می‌رود:فرهنگ مجاز واقعی که در آن وانمود کردن هماناباوری است که صورت عینی به خود می‌گیرد(همان،ص 434).این‌ دو کارکرد صورتهای جدید و گاه متناقض‌نمایی از رابطهء میان نهاد دین و نهاد رسانه را شکل‌ می‌دهند،صورتهایی عمدتا ترکیبی و چندگانه که در دنیایی مجازی و خودساخته با یکدیگر در می‌آمیزند و به نسبت مخاطبان متنوع و متکثر آثار متفاوتی را در پی دارند.

3.سه فرهنگ رسانه‌ای

در تقسیم‌بندی نظریه‌پردازان برجستهء ارتباطات از جمله مارشال مک لوهان رسانه‌ها در سه‌ فرهنگ شفاهی،چاپی و الکترونیک قرار می‌گیرند.کنشهای ارتباطی در هریک از این جوامع‌ سه‌گانه آثار و پیامدهای جامعه‌شناختی متفاوتی داشته است.بنا به تعریف جک گودی تفاوت‌ مهم جامعهء نوشتاری با جامعهء شفاهی در گشودگی بیشتر آن است؛جامعهء شفاهی جامعه‌ای‌ بسته است،زیرا ارتباط در قید زمان و مکان است؛اما با پدید آمدن صنعت چاپ،ارتباط تا حدی‌ از این قید آزاد می‌شود.به رغم این تفاوت که فردیت و تخصصی شدن فرهنگ را در پی داشته‌ است فرهنگ شفاهی همچنان اهمیت خود را حفظ می‌کند.

گذر از فرهنگ عمدتا شفاهی به فرهنگ شفاهی-نوشتاری مستلزم ذخیرهء معرفت در اشکال‌ نوشتاری است،این فرایند امکان ظهور تمایلاتی انتقادی را فراهم می‌کند (Stevenson,1995:128-129)

به نظر گودی چاپ بیش از آن‌که جانشین فرهنگ شفاهی باشد مکمل آن بوده و«تثبیت‌ گفتار»به عنوان محصول این فرایند نوعی آگاهی عقلانی و انتقادی متأثر از تمرکز و تأمل در نوشته‌ها را به دنبال داشته است‌ (Ibid;129) .

آنتونی گیدنز«نظریه‌پرداز معاصر انگلیسی که مدرنیته را از رسانهء خاص خود یعنی متن چاپی‌ و سپس علائم الکترونیک جدایی‌ناپذیر می‌داند (Giddens,1991:24) بین فرهنگ شفاهی و فرهنگ‌ مدرن تمایز قائل است.او تأکید دارد که«در فرهنگهای شفاهی،سنت به معنای کامل آن شناخته‌ شده نیست،هرچند که این فرهنگها سنتی‌ترین فرهنگها به شمار می‌آیند،برای فهم سنت به گونه‌ای‌ متمایز از شیوه‌های دیگر سازماندهی کنش و تجربه،باید به شیوه‌هایی در زمان و مکان رسوخ کرد که تنها با اختراع خط امکان‌پذیرند.خط سطح فاصله‌گیری زمانی-مکانی را گسترش می‌دهد و

چشم‌اندازی از گذشته،حال و آینده را ایجاد می‌کند که در آن تخصیص بازاندیشانهء دانش را می‌توان از سنت تعیین شده جدا کرد(گیدنز،64:7731).گیدنز مانند گودی رسانه‌های مکتوب را امکانی برای تکوین اندیشهء انتقادی به حساب می‌آورد که این خود از لوازم پیدایش دنیای مدرن‌ است.به نظر او جدایی فضا-زمان از مکان و دستیابی به دانش انتقادی دربارهء سنت شرایطی را برای سرشت بازاندیشانهء مدرنیته پدید آورد» (Ibid:131) ،شرایطی که«تغییر کنش انسانی را در پرتو شناخت جدید در پی داشت و در قالب رسانه یک نیروی بنیادی دوران مدرن را سامان داد (گیدنز،39:7731).

گیدنز بر آن است که«رشد و بسط نهادهای مدرن مستقیما با افزایش تنظیم در واسطه‌ای‌ شدن تجربهء[انسانی‌]همبسته بوده است و مهم‌ترین نقش را در این میان رسانه‌های جدید ایفا می‌کنند،زیرا آنها امروزه مهم‌ترین میانجی در تجربه‌های انسانی‌اند(همان:64).او برخلاف مک‌ لوهان فضای مدرن تولید شده توسط رسانه‌های جدید را اساسا با فضای پیشامدرن متفاوت‌ می‌داند و معتقد است که«رسانه‌های جدید ارتباطات جمعی،جوامع مدرن را به شکلی از عقلانیت مشهود در دهکدهء پیش‌مدرن برنگردانده است‌ (Stevenson,1995:132) .

جان تامپسون نظریه‌پرداز رسانه و مدرنیته تحول نظام‌مند حوزهء فرهنگی را از جمله روندهای‌ جدید معطوف به مدرنیته می‌داند.او ترجیح می‌دهد که«علائم تغییر فرهنگی»نظام‌مند را به‌ جای ذهنیتها در اشکال نمادین و شیوه‌های تولید و گردش آنها در جهان اجتماعی جست‌وجو کند،ازاین‌روست که وی تغییرات نظام‌مند فرهنگی را تحت عنوان رسانه‌ای شدن فرهنگ

(Mediazation of Culture) در جهان مدرن مورد توجه قرار می‌دهد (Thompson,1995:46) .

تامپسون ارتباط را شکلی از کنش هدفمند می‌داند که در یک زمینهء اجتماعی ساختمند به‌ انجام می‌رسد،به این ترتیب کنش افراد در درون مجموعه‌ای از شرایط محاط است که او به آن نام‌ «میدانهای تعامل»می‌دهد.نهادها که مجموعهء تعیین کنندهء قواعد،منابع و روابط مؤثر در دوام‌ روند و رفتارهای اجتماعی‌اند،به میدانهای از پیش موجود تعامل شکلی قطعی می‌بخشند و در عین حال،مواضع جدیدی در درون این میدانها و نیز مجموعه‌های جدیدی از خط سیرهای زندگی‌ را برای افراد پدید می‌آورند (Ibid:12,13) .از نظر تامپسون موضع خود در درون یک میدان یا یک‌ نهاد تعامل نسبت مستقیمی با قدرت او دارد.از جمله منابع جدید قدرت خود،قدرت نمادین یا فرهنگی است،قدرت فرهنگی یا نمادین از فعالیت برای تولید،انتقال و دریافت صورتهای نمادین‌

معنادار سرچشمه می‌گیرد و منبع آن«وسایل اطلاعات و ارتباطات است‌ (Ibid:16) .این قدرت، نوعی توانایی برای مداخله در جریان رویدادها و تأثیرگذاری بر کنشهای دیگران از طریق نهادهایی‌ است که کارکردشان انباشت اطلاعات است.نهادهای دینی،و رسانه‌ای در این فرایند می‌توانند با تولید گسترده و توزیع همگانی صورتهای نمادین در فضا و زمان تأثیرگذار باشند (Ibid:17) .

تعامل چهره به چهره،تعامل رسانه‌ای و شبه تعامل رسانه‌ای سه گونه طبقه‌بندی تاریخی تامپسون‌ از گذارهای ارتباطی انسان است که آثار نمادین آنها بر مخاطبان با یکدیگر یکسان نیست.هرچه‌ جامعه از تعامل چهره به چهره به سوی شبه تعامل رسانه‌ای رو می‌کند،از امکان کنترل واسطه‌های‌ فنی‌ (Technical Medium) و اعمال سلطه نهادهای سیاسی بر نهاد ارتباطات کاسته می‌شود.

تامپسون نقش رسانه‌های نوین را در شکل‌دهی به جهان مدرن بیشتر با معیار خارج کردن‌ قدرت نمادین از انحصار نهادهای دینی،بسط تدریجی نظامهای جدید معرفت و یادگیری،رشد صنایع رسانه‌ای و به‌طور خلاصه بروز نکته و چندپارگی در حوزهء اقتدار مذهبی مورد مطالعه قرار می‌دهد.او این ویژگی فرهنگ نوع سوم را متأثر از توان بالای رسانه‌های جدید در بازتولید و بازنمایی رویدادها و نیز قدرت تثبیت و دوام‌بخشی آنها می‌داند.

4.سه نسبت میان دین و نهاد ارتباطات

به تناسب سه گونه فرهنگ شفاهی،چاپی و الکترونیک آن‌چنان‌که در آرا و طبقه‌بندیهای‌ تاریخی متفکران عرصهء ارتباطات انعکاس دارد،می‌توان در حوزهء جامعه‌شناسی دین و ارتباطات‌ نیز به سه مرحله تاریخی در نسبت میان دین و نهاد ارتباطات پرداخت،برخی جامعه‌شناسان دین‌ این مراحل را چنین تقسیم‌بندی کرده‌اند(محدثی،1831:ش 71 تا 981).

4-1.چیرگی دین بر نهاد ارتباطات

این دوره همان دورهء فرهنگ شفاهی است،اگرچه در بخشی از آن صورتهای نمادین در قالب نوشتار هم وجود دارد،اما نوشتار در این دوره دارای دوام‌پذیری ناچیز و بازتولیدپذیری‌ محدودتری است.در این دوره ارتباطات عمدتا به صورت چهره به چهره است،فاصلهء زمانی و مکانی بین دو طرف یک ارتباط وجود ندارد،بلکه«هم حضوری»از ویژگیهای اصلی ارتباطات‌ در این دوره است،به این ترتیب کیفیت ارتباطات به گونه‌ای است که نه تنها دین بلکه هر نهاد

قدرتمند دیگری نیز می‌تواند ارتباطات را تحت نظارت و کنترل خود درآورد.در این دورهء تاریخی‌ هم در اروپا و هم در جوامع در حال توسعه قدرت مسلط فرهنگی در ارتباطات از آن نهادهای‌ دینی بوده است.

4-2.چالش میان نهاد ارتباطات و دین

از آنجا که تاریخ رسانه‌های مدرن با صنعت چاپ آغاز می‌شود،لذا این دوره را می‌توان عصر رسانه‌های نوشتاری دانست.در واقع فناوری چاپ موجب شد که درجهء دوام‌پذیری،بازتولید و فاصله‌گذاری میان فضا-زمان در واسطهء فنی افزایش یابد.سهولت،فراگیری و ارزانی دسترسی به آثار چاپی در قیاس با مکتوبات خطی نخبه‌گرا،نهاد رسانه‌ای جدید را به عنوان رقیبی برای نهادهای دینی‌ مطرح کرد درحالی‌که آنها پیش از این بر منابع قدرت فرهنگی تسلط انحصاری داشتند.

در غرب کلیسا دیگر نمی‌توانست نظارتی را که در عصر دست‌نوشته‌ها می‌توانست اعمال‌ کند،در عصر صنعت چاپ به کار گیرد و در جوامع در حال توسعه نیز اساسا کتاب و روزنامه به‌ عنوان رسانه‌های مدرن جانب تحول را می‌گرفتند و طبیعتا اقتدار سنتی را هم در حوزه دین و هم‌ در حوزهء دولت به چالش می‌کشیدند.مورخان رسانهء چاپی را یکی از مهم‌ترین علل موفقیت‌ مارتین لوتر و جنبش اصلاح دینی پروتستانتیسم می‌دانند.لوتر که به ظرفیت بالای صنعت چاپ‌ در تبلیغات دینی وقوف داشت،آن‌را«بزرگ‌ترین و آخرین نعمت خداوند نامید.چالش میان‌ نهاد ارتباطات و دین ابعاد گوناگون دیگری نیز در این مرحله داشت که از جمله آنها وجه‌ معرفت‌شناختی است.صنعت چاپ به امکان ظهور و حضور معرفتهای غیردینی و تقدس‌زدایی‌ از معرفت کمک کرد و به تفکر عقلانی و انتقادی در حوزه‌های عمومی دامن زد.

4-3.دین در دایرهء رسانه‌ای فراگیر

با ورود فناوریهای نوین اطلاعات به زندگی انسان،فشردگی زمان،مکان و فضا جهان را در معرض تغییرات پردامنه و پرشتابی قرار داد.نظم و نظام رسانه‌ای جدید چنان قدرتمند و پرنفوذ و مؤثر است که نه تنها گسترهء همگانی بلکه حتی حریم خصوصی را در دور و نزدیک جهان دربرگرفته‌ است.در جهان پیشرفته محیط اجتماعی رسانه‌ای شده و تجربه‌های فردی انسان جدید نیز در محیط رسانه‌ای شکل می‌گیرد.جامعه و انسان در حال توسعه نیز از این فرایندها برکنار نیست.

آنچه مسلم است این است که در جهان جدید،دین نه می‌تواند بر رسانه اعمال سلطه کند و نه‌ می‌تواند به آن بی‌توجه باشد.امروزه،خوب یا بد،دین نیز جزئی از همهء چیزهایی است که تحت‌ پوشش رسانه‌ها هستند.همهء زندگی امروز تحت پوشش رسانه‌هاست و دین نیز از آن مستثنی نیست‌ و نمی‌تواند باشد.در چنین وضعیتی است که نهادهای دینی،عالمان دینی و برخی از متألهان بزرگ‌ مسیحی نظیر پل تیلیش در باب چگونگی رسانه‌ای شدن و ارتباطی ساختن پیام مسیحی و به بیان‌ کلی‌تر دربارهء ارتباطی ساختن ایمان در عصر تکنولوژیک اندیشه می‌کند.بررسی دیدگاههای مختلف‌ و دامنه‌داری که دربارهء نحوه بازنمایی دین در رسانه‌ها وجود دارد نیازمند بحث مستقلی است،اما صرف وجود چنین بحثهایی نشانگر نسبت جدید نهاد ارتباطات و دین است(محدثی،981:1831).

.دینداری در عصر ارتباطات

براساس رهیافتهای گوناگون نظری و تجربی می‌توان به این نتیجه رسید که زندگی دیندارانه‌ برای انسان در عصر ارتباطات هم ممکن و هم مطلوب است.در واقع زیستن دین‌باورانه در جامعهء شبکه‌ای اگرچه با پرسشهای نو و وضعیتی متفاوت همراه است اما دارای فرصتهای جدیدی‌ نیز هست.این مدّعا را می‌توان در قالب دو فرضیه قابل اثبات پی گرفت:

فرضیهء یکم:انسان در جامعهء شبکه‌ای فرصت های تازه و محدودیت ها تازه دارد؛محدودیت های‌ تازه انسان را به سوی دین سوق می‌دهد.

فرضیهء دوم:جهان در جامعهء شبکه‌ای جهانی است که تحت تأثیر منابع متعدد هم به سوی‌ عام‌گرایی و هم به سوی خاص‌گرایی رفته است.دین هم در وجه عام‌گرایانه و هم در وجه‌ خاص‌گرایانهء آن بروز معرفتی و هویتی نوینی یافته است.

منابع:

-محدثی،حسن(1831)،دین و حیات اجتماعی،چاپ اول،تهران،انتشارات فرهنگ و اندیشه

-کاستلز،مانوئل(0831)؛عصر اطلاعات و ظهور جامعهء شبکه‌ای،ترجمهء احد علیقلیان و دیگران،تهران، چاپ اول،طرح نو

-گیدنز،آنتونی(7731)؛پیامدهای مدرنیت،ترجمهء ناصر موفقیان،تهران،نشر مرکز

Mcquail,Denis(1987)Mass Communication Theory,An Introduction,Sage Stevenson Nich(1995)Media,Culture and Modernity,Routledge. Thampson,John(1995)Media and Modernity,Polity Press

 

ثبت شده توسط : م.ر فرزین

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.