Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 18076
تاریخ انتشار : 23 آبان 1391 13:1
تعداد بازدید : 2820

آسیب شناسی تبلیغ دین در ارتباطات میان فردی، گروهی و جمعی

متن حاضر سخنراني دكتر مهدي منتظر قائم، استادیار گروه ارتباطات اجتماعی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، با عنوان "ارتباطات ديني، اجتماعي، رسانه اي و پيامدهاي آنها" است که در 7 بهمن 1387 در پژوهشكده باقرالعلوم علیه السلام ايراد شد.

متن حاضر سخنراني دكتر مهدي منتظر قائم، استادیار گروه ارتباطات اجتماعی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، با عنوان "ارتباطات ديني، اجتماعي، رسانه اي و پيامدهاي آنها" است که در 7 بهمن 1387 در پژوهشكده باقرالعلوم علیه السلام ايراد شد.

بحث كردن در مورد ارتباط ديني چندان آسان نيست. سخن را با بحث مفهومي بسيار گذرا در مورد ارتباطات ديني آغاز مي كنم.

فكر مي كنم در تمام بحثهايي كه در ايران مطرح مي شود يك عنصر پايه اي مغفول مي ماند و تأكيد من هم بر همين موضوع يعني سنخ شناسي ارتباطات ديني است. من از بين انواع مختلف ارتباطي كه بنابر يك تعريف جا افتاده 6 قسم است، سه مدل را انتخاب كرده ام و پنج عنصر اصلي هر كدام از اين ها را بر اساس مدل «لاسول» مطرح مي كنم.

«لاسول» مي گويد: چه كسي چه چيزي را از طريق چه كانالي به چه كسي و با چه اثراتي مي گويد؟

لاجرم براي اينكه به بحث تبعات اجتماعي برسيم قاعدتاً بايد هر پنج عنصر، اين مدل هاي سه گانه را بصورت اجمالي مطرح كرد.

ابتدا عناصر را از زاويه آسيب شناسي كه تجارب و تحقيقات زيادي آنها را تأييد مي كند مورد بررسي قرار مي دهم. در زمينه آسيب شناسي نظام توليد برنامه هاي ديني در صدا و سيما تحقيقاتي هم صورت گرفته است كه چند يافته را در اين زمينه بررسي خواهم كرد.

ارتباطات ديني هر نوع ارتباطي است كه بطور واسطه يابي با هدف گسترش دانش و آگاهي هاي ديني، ايجاد گرايش مثبت نسبت به دين و تبليغ و ترويج رفتارهاي ديني صورت مي پذيرد.

اگر مفهوم ارتباطات ديني را از اين هم عام تر تعريف كنيم معمولاً دچار تناقضي مي شويم كه بعضاً در مصاحبه ها هم به چشم مي خورد. اگر ما ذات دين را حكمت تلقي كنيم، تمام عرصه هاي زندگي انسان حكيمانه است و ممكنست حكمت آن خيلي ديني و با تعريف دين و مذهب خاص نباشد، اما با عناصر عام خود حكيمانه است. بنابراين چنانچه تعريف ارتباطات ديني وسيع شود شامل ارتباطات انساني خواهد شد.

سه عنصر ذكر شده، شرط لازمه يكديگرند و سير صعودي دارند. يعني در بحث ارائه اطلاعات ديني و گسترش آگاهي هاي ديني لاجرم هدف، ايجاد نگرش مثبت در مخاطب نسبت به دين است.

صرف اطلاع رساني ديني با هدف آموزشي و حتي غير از اين با هدف انتقادي نسبت به آموزه هاي ديني در ذيل ارتباطات ديني نمي گنجد. ارتباطات ديني لاجرم آن نوع گسترش دانش و آگاهي است كه در ذيل آن با شيوه هاي مختلف وعظ و خطابه و تبليغ و.....، هدف ايجاد نگرش مثبت نسبت به دين را در مخاطب دارد.

هدف محض و سكولار نقد ديني و بررسي آراء و انديشه هاي ديني ماهيتاً جزو ارتباطات ديني نيست و در نهايت هدف از اين اثرگذاري در مخاطب و دريافت كننده علاوه بر گسترش حيطه دانش و آگاهي ها و مفاهيم ذهني مخاطب نسبت به دين و مفاهيم پايه اي نبوت و معاد،ايجاد نگرش و گرايش مثبت به باورها و اعتقادات، بايد معطوف به باورها و نگرش مثبت باشد و تجلي بيروني در زندگي عيني و رفتارهاي انسانها داشته باشد.

بنابراين به اعتقاد بنده ارتباطات ديني در ذيل ارتباطات اقناعي مي گنجد و هدف از آن اقناع مخاطب و دريافت كننده براي هدايت شدن و پذيرفتن و دروني كردن مجموعه اي از دانشها، ارزشها، نگرشها و پيروي از رفتارهاي خاص است. اينها همان واجبات و محرمات هستند.

اين عنصري است كه بنا به دلايلي در مقوله ارتباطات ديني مغفول مي ماند، البته بسيار هم مهم است.

بحث اعتبار منبع از اين زاويه وارد ارتباطات ديني مي شود و هنگامي كه ما وارد انواع مختلف آن مي شويم پي به جايگاه اصلي آن مي بريم.

مباحثي كه از زاويه علم محض و عقل محض در مورد دين صورت مي گيرد، چندان در ذيل ارتباطات ديني نيست. در واقع نبايد رويكرد سكولار نسبت به دين را در ذيل ارتباطات ديني دانست. چرا كه در ارتباطات ديني افراد ارتباط گر، افرادي دغدغه مند و هدف مند براي گسترش دين و مذهب خاصي هستند.

اين با رويكرد سكولار كه از زاويه هاي جامعه شناسي محض يا فلسفه محض و حتي الهيات محض به مقوله ارتباطات ديني مي نگرد تفاوت دارد. اينها ارتباطات ديني محسوب نمي شود بلكه آكادميك و سكولارند.

اگر ارتباطات ديني را در انواع مختلف ارتباطات مطرح كنيم مي بينيم كه شش نوع عمده وجود دارد. من در اين جلسه به سه مورد از اين شش نكته خواهم پرداخت؛ ارتباطات درون فردي، ارتباطات ميان فردي (چهره به چهره)، ارتباطات گروهي، ارتباطات سازماني، ارتباطات رسانه اي (جمعي)، ارتباطات بين المللي و بين فرهنگي.

اين شش سطح تصاعدي، الزامات و شرايط متفاوتي دارند و غير از مورد درون فردي كه در آن، هم ارتباط گر و هم مخاطب خود فرد است و عرصه وجودي و تفكر عقلاني و احساسي فرد است كه مضامين و انديشه هاي ديني و همينطور احساسات ديني را با خود تمرين و تفكر مي كند. باقي سطوح را ارتباطات اجتماعي مي دانند.

من در اين جلسه به ارتباطات بين فردي، گروهي و جمعي مي پردازم.

در ارتباطات بين فردي با ارتباطات چهره به چهره مواجه هستيم. در واقع ارتباط گر در زمان و مكان خاصي با مخاطب طرف است. اين نوع ارتباطات لاجرم دو سويه تر هستند و امكان صحبت و گفت وگوي دو جانبه در آن بيشتر فراهم است. مخاطب به اين دليل كه مي تواند هم مهارت و دانش ارتباط گر را درك كند و هم به شاخص هاي عاطفي و احساسي اعتبار منبع پي ببرد، آن را دو سويه تر مي داند.

او درك مي كند كه آيا ارتباط گر با دانش و آگاهي كامل به انتقال پيام تن داده است يا خير؟ يا اينكه آيا او به پيام مورد انتقال ايمان قلبي دارد؟

ارتباط گران در ارتباطات بين فردي، همه كساني هستند كه نسبت به مخاطب، بيشتر اقناع دروني و دانش و آگاهي به محتوا دارند كه عمدتاً روحانيون و علما هستند. آنها در مساجد و خيابانها با مردم و مخاطب سر و كار دارند و به انتقال پيام مي پردازند.

برخوردي كه مخاطب در ارتباطات بين فردي دارد حاكي از خضوع و خشوع و احترام نسبت به مقام ارتباط گر و شأنيت محتوا است.

ارتباط گر با توجه تام، وارد فرآيند ارتباطي مي شود و اين توجه تام به شرط تحقق اعتبار منبع مي تواند به اثرگذاري و اثرپذيري بيشتر منجر شود. محتوا هم با تعريفي كه ذكر شد محتوايي ديني است و اثراتي كه از اين نوع ارتباطات در مي يابيم، بسيار روشن و در راستاي شروط ذكر شده سير مي كند. ضمن اينكه استفاده از مجادله و مباحثه و ديگر روشها نيز هست و همه تكنيكهاي خطابه و وعظ در آن وجود دارد، اما مسير تكنيكهاي اقناعي ساده به سمت تكنيكهاي پيچيده تر و مشاركتي و در نتيجه عقلاني و دروني تر شدن پيامها پيش مي رود.

يك فرآيند ارتباطي معكوس قطعاً منجر به قطع روابط در همان مكالمه و قطع استمرار تاريخي رابطه بين فرد و به اصطلاح افرادي خواهد شد كه به عنوان منبع پيام و الگوي رفتار پذيرفته شده اند و افراد از آنان درس مي گيرند.

ارتباطات گروهي معمولاً در سازمانها و مراكز تخصصي و حرفه اي اتفاق مي افتد؛ افرادي كه دغدغه هاي مشتركي دارند؛ مانند افراد حاضر در يك نشست، كه به نوعي فرآيند ارتباطي درون حلقه اي تخصصي و حرفه اي را دنبال مي كنند.

افرادي كه درون حلقه هاي تخصصي و حرفه اي با هم ارتباط بر قرار مي كنند ناچار به دنبال اقناع يكديگر نيستند. آنها به دنبال اثرگذاري بلندمدت عاطفي و رفتاري نيستند. بلكه هدفشان در يك محدوده بسيار كوتاه و كوچك از مباحث علمي، فلسفي، حكمي و هر نوع بحث ديگري، انتقال اطلاعات تخصصي به نام ارتباطات علمي است.

ارتباط گران در اين مورد، متخصصان يك عرصه و حوزه تلقي مي شوند و قاعدتاً اخذ تخصص فرد را به صورت يك بعدي متمركز در بحث خاصي تبديل مي نمايد.

روحانيون در جامعه ما از ارتباطات بين فردي تا اندازه بسيار زيادي فاصله گرفته اند. آنها امروزه منطبق با ارتباطات گروهي و تخصصي شده اند. يعني با ايجاد مراكز پژوهشي و آموزشي با گسترش حضور روحانيون در دانشگاهها و مراكز دولتي تصميم گيري و مديريت، روحانيون به سمت تخصصي شدن در علوم ديني و حتي علوم غيرديني سير كرده اند.

اگر چه اين بركتي براي عرصه هاي اداري و سياست گذاري است اما عرصه ارتباطات بين فردي، اجتماع را از حضور روحانيون خالي كرده و آن عرصه را براي روحانيوني كه آنچنان از اعتبار منبع و يا گستره دانش و تخصص و آگاهي برخوردار نيستند باز گذاشته است. اين در حالي است كه بر اساس تعريف ارتباطات اقنايي، مهمترين نوع ارتباطات اثرگذار در ارتباطات ديني همان روابط چهره به چهره است.

دو فرآيند در جامعه ايران وجود دارد كه هر دو في نفسه ارزشمند اما نشان دهنده يك تقابل بزرگ است كه جامعه امروز ما را دچار بحران در ارتباطات ديني مي كند؛ يكي تخصصي شدن روحانيون در مباحث علمي، آكادميك و مديريتي است و ديگري رسانه اي شدن بيش از حد ارتباطات ديني و در واقع تكيه بر عرصه رسانه هاي جمعي است.

مخاطب در ارتباطات گروهي به دنبال اقناع نيست، بلكه به دنبال كسب دانش و افزايش آگاهي هاي خود است. چرا كه براي خود مرحله اي از وجاهت و مرحله اي از دانش و تخصص قائل است. بنابراين وي در اينگونه ارتباطات به دنبال الگو نيست. افرادي كه وارد ارتباطات گروهي و تخصصي مي شوند به دنبال الگوي شخصيتي و اعتقادي نيستند بلكه به دنبال يادگيري مفاهيم دانش و آگاهي ها هستند.

در اين نوع از ارتباطات افراد به دنبال اين هستند كه يك شيوه مديريتي، يك مفهوم و يك واژه را از هم فرا بگيرند. اينجا ممكنست انتقال دانش صورت بگيرد اما شرط لازم كه در تعريف ذكر شد و همان ارتباط مثبت و اثرگذاري بر نگرشها و دانش هاست اتفاق نمي افتد. محتوايي هم كه در ارتباطات گروهي منتقل مي شود محتوايي تخصصي و حرفه اي است كه براي حلقه بسيار كوچكي از افراد هم سخن و هم زبان قابل فهم و تفسير است. اين نوع ارتباطات آن بار اقناعي و ارتباطي انواع ديگر را ندارد.

در ارتباطات جمعي و سازماني ارتباط گران افراد متخصصي هستند كه تخصص آنها علاوه بر تخصص ديني و ارتباط گري ديني ناچار وارد ارتباطات تخصصي و به معناي رسانه هاي جمعي نيز شده است.

اگر جمع رياضي اين دو را حساب كنيم افرادي كه در درون سازمانهاي رسانه اي مانند راديو و تلويزيون مشغول برنامه سازي هستند اگر نصف زمان خود را براي گسترش تخصص ديني و گسترش آگاهي ها و دانش خود مي گذارند نصف ديگر زمان را به يادگيري يك امر سكولار محض، فرآيند توليد و برنامه سازي در صدا و سيما، قاعده، فنون، تكنيكها و كاربردهاي آن مي گذارند. در واقع همين امر فرصت كسب تخصص را از آنان سلب مي كند.

حال اگر اين را درون بستر اختصاصي كردن نظام كارمندي مراكز حرفه اي حساب كنيم، شايد سازمان تبليغات اسلامي نيز از اين مورد مبرّا نباشد.

منظور بنده انتقاد از يك شخص و سازمان نيست، بلكه نوعي شرايط جبري است كه به دنبال سازمان گرايي در نهاد هاي ديني ديده مي شود. از اين رو درمي يابيم كه مقصر فرد نيست بلكه مقصر يك فرآيند تمدني است كه ما آن را پيش مي گيريم. در مورد سازمان صدا و سيما چندين نكته را درمي يابيم.

صدا و سيما يك رسانه جمعي است و ملاحظات ارتباطات جمعي را كه گستردگي و پراكندگي مخاطبان و زمان و مكان ارسال و دريافت پيامهاست، لاجرم در ارتباطات ديني از طريق رسانه هاي جمعي بيشتر مد نظر قرار مي دهد. بنابراين رسانه جمعي حالت يكسويه دارد و دو سويه نيست. از اين طريق است كه ما به صورت اجباري در رسانه هاي جمعي از حالت مجادله، مباحثه و حتي مباحثي كه احتمال شبهه انگيزي در ذهن اقليت كمي از جامعه داشته باشد پرهيز مي كنيم و به سمت مباحث فوق العاده رسمي بدون مناقشه و در نتيجه مباحث عرفي شده دين و نه مباحث ديني آن چنان كه در روابط بين فردي و در گروههاي تخصصي مطرح شده است پيش مي رويم.

حال از دل اينها در شرايط جامعه ما به دليل نزديكي بيش از حد دين و حكومت و تجلي اين دو بويژه بيشتر از همه جا در صدا و سيما آفت بزرگي را شاهد هستيم كه همان مراسم گرايي و مناسك گرايي است كه به نام برنامه ديني مطرح مي شود.

در واقع از مجموعه ارتباطات ديني كه از دانشها و تغيير نگرشها آغاز مي گردد تا به رفتارها و انگيزه مندي دروني و پذيرش دروني براي اقدام به رفتارها مي رسد، ما فقط به مراسم و مناسك جمعي مي پردازيم كه در واقع همان آيينها و شعائر ظاهري است كه البته باز هم آن آفت جدي تري را به دنبال دارد كه تقويم گرايي نام دارد.

تقويم گرايي يعني اينكه ما معمولاً منتظر مناسبتها هستيم تا بر اساس آن مناسبتها پيامهاي ديني خود را انتقال دهيم. مخاطب در مقابل رسانه هاي جمعي يكسويه منفعل است. توجه كنيد كه با افزايش سطح سواد در جامعه به تبع افزايش ارتباطات بين فرهنگي و بين المللي، نگاه انتقادي انسانها نيز نسبت به همه ابعاد هستي و از جمله دين و باورها افزايش مي يابد. در نتيجه انسانها سئوالها و چرايي هاي بيشتري در ذهن خود دارند. در اين شرايط كه دنيا و جامعه ما به لحاظ واقعي به سمت تكثر منابع و مسئله مندي و پرسش گري جامعه پيش مي رود، ما از حالت ارتباطات بين فردي به سمت ارتباطات گروهي و از آنجا به سمت ارتباطات رسانه محور كه يكسويه است حركت نموده ايم.

اينجاست كه چالشگري ذهن مخاطب به هيچ وجه محلي از اعراب نمي يابد. آنجايي كه ارتباط ديني بايد در آن بيشترين كاربرد، تجلي و اثرات را داشته باشند؛ يعني همان ارتباطات بين فردي و ارتباطي كه مردم با روحانيون مستقر در مساجد و پيش نمازها و ائمه جماعات و يا با روحانيون شناخته شده ديگر دارند، آن ارتباطات ابزاري كه براي آموزش حتي از سنين كودكي بود و به نهادينه شدن باورها و ارزشهاي ديني كمك مي كرد و در نهايت به ذهن پرسشگر افراد پاسخ مي داد، امروزه آن عرصه ها با توجه به رشد جمعيت كشور، نحيف و ضعيف شده اند. چرا كه جمعيت ايران در طول سي سال گذشته تقريباً دو برابر شده، در حالي كه جمعيت روحانيون افزايش چنداني نداشته است. روحانيون حاضر در مساجد هم بعضاً از سطح آگاهي و دانش چنداني نسبت به سابق برخوردار نيستند. البته دليل آن هم اينست كه روحانيون داراي سطح بينش و دانش كامل تر به سمت ارتباطات تخصصي تر و حرفه اي تر يعني سازمانها و مراكز دولتي حركت نموده اند. از اين رو عرصه ارتباطات بين فردي و اجتماعي ما از ارتباطات اثرگذار ديني خالي شده است.

روحانيون و متخصصان ارتباطات ديني به سمت ارتباطات گروهي و حتي رسانه اي در درون سازمان صدا و سيما حركت كرده اند. به طور كلي مي توان حوزه ارتباطات جمعي سازمان تبليغات را نيز در ذيل اين موضوع محسوب كرد.

در حوزه تلويزيون تحقيقي صورت گرفت كه بخشي از آن را دانشجويان به عنوان پايان نامه خود ارائه دادند. در اين تحقيق با يكصد و شصت نفر از مديران ارشد، مديران مياني و توليد كنندگان برنامه هاي ديني در سازمان صدا و سيما مصاحبه شد. در اين ميان ده محور اصلي شناسايي شد كه البته بعضي از آنها محورهاي فرعي نيز دارند. بر اساس اين تحقيق تقريباً در تعريف دين كه مبنا و نقطه شروع تعريف ارتباطات ديني و همچنين برنامه سازي ديني است در سازمان صدا و سيما چهارچوب روشني وجود ندارد. اين امر في نفسه از يك جهت خوب است. چرا كه يك تعريف واحد، بسته و تنگ از دين وجود ندارد. بنابراين شبكه ها و برنامه سازان بنا بر تعريف خود مجازند به سمت هدف گذاري خود پيش روند.

جزواتي تحت عنوان و محوريت پنج شخصيت و يا اصول اعلام شده اند كه در نهايت بنابر تحليل محتوايي صورت گرفته، تمايل آن به سمت دين حكومتي و نه حكومت ديني است. نسبتي كه ما بين دين و حكومت قائليم در حال حاضر به سمت دين حكومتي حركت مي كند.

از طرف ديگر در تعريف اهداف برنامه هاي ديني هم اختلافات زيادي به چشم مي خورد. دستورالعملي مكتوب تقريباً وجود ندارد. آنچه كه در عمل و در مصاحبه ها بدست مي آيد يك توافق بسيار كلي در ذهن برنامه سازان و مديران است كه هدف خودشان را سوق دادن مردم به سمت دين مي دانند.

اما در بررسي شاخصهاي عيني و حتي ذهني، ميزان ديني بودن مردم تقريباً هيچ توافق و اولويت بندي خاصي وجود ندارد. اولويتهاي حوزه برنامه سازي ديني در واقع به معناي فقدان نظريه تبليغ ديني است. ما نظريه اي مبني بر تعريف اركان تبليغ در سازمان صدا و سيما و حتي جاهاي ديگر نداريم و خلاء نظري و خلاء مفهومي باعث مي شود تا عرصه دين كه عرصه آشكارتري است تجلي يابد.

در اين ميان عرصه فقهي و شريعت دين و بطور مشخص حوزه احكام و اخلاق و تمام آن عرصه ها و مفاهيم ديگر تا اندازه بسيار زياد مغفول است. آن اتفاقاتي كه در زمينه برنامه سازي ها مي افتد، تكيه بر ايمان صرف و همان بعد احساسي ديني بودن و دينداري است و نه بعد تعقلي و تفكري.

با نگاه كاركردي به دين درمي يابيم آنچه كه بيشتر تأكيد مي شود، كاربردهاي روانشناختي دينداري است كه به انسان آرامش مي دهد. اگر ما تكيه بر ايمان صرف را با كاركردگرايي تركيب كنيم در واقع به دو گونه از شاخصهاي پايه سكولاريسم مي رسيم. يعني نگاه سكولاريستي به دين در برنامه هاي تلويزيون و حتي جاهاي ديگر كه قبلاً هم مطرح شده بود.

اگر روحانيون از عرصه روابط اجتماعي به سمت برنامه سازي ديني حركت كنند، به ناچار وارد عرصه اي مي شوند كه نگاه سكولاريستي نسبت به دين و حتي شأن و نقش خودشان را در پي خواهد داشت.

حال نوع نگاه برنامه سازان ديني و مديران مربوطه نسبت به مخاطبان چگونه است؟

تقريباً در دستورالعملها و تحقيقاتي كه در صدا و سيما و بيرون از آن انجام شده است، همچنين در مصاحبه هايي كه با مديران ارشد، مياني و تهيه كنندگان انجام گرفته است، دانش بسيار كمي از مخاطبان ديني، نحوه دريافت و ادراك برنامه هاي ديني در مجموعه نظام ارتباطات جمعي ما وجود دارد.

مخاطبان از يكسو بر اساس نظريات بسيار كلاسيك ارتباطي مانند نظريه «گلوله اي مستقيم» تفسير مي شوند و اين در واقع برخلاف برداشت اولويت پيام بر ارتباط گر است.

اما نظرياتي مانند نظريه گلوله كه اثرات مستقيم دارند، هدفشان خود محتوا نيست، بلكه بالا بردن شأنيت سازماني و ارتباطي خود ارتباط گراست. بنابراين آن كسي كه قدرت توليد و به آنتن رساندن برنامه ها را دارد مهم است. چرا كه نتايج تبعات واكنشها و اثراتي كه در ذهن مخاطب و كل جامعه تصور مي شود در فقدان تحقيقاتي كه بايد انجام گيرد ولي تاكنون انجام نشده است؛ حتماً هماني است كه ارتباط گر مد نظر داشته و آن را در قالب نشانه ها و نمادهاي تصويري و صوتي كدگذاري كرده و به مخاطبان خود عرضه نموده است.

فشار توليد، ساختارهاي مديريتي، سيستمهاي بودجه ريزي، ضوابط و مكانيزم هاي كنترل در واقع بگونه اي است كه درون صدا و سيما و در برخي مواقع گروههاي ديني، دست آنها باز است.

آنها در عرصه ايده پردازي با مراكزي كه در قم و جاهاي ديگر مرتبطند و به معنايي از منبع تفكر هزاران متخصص مربوطه استفاده مي كنند، متأسفانه شاخصهاي خوبي را ارائه نمي دهند.

توسعه امر برنامه سازي ديني در درون ساختارهاي رسمي مانند صدا و سيما و مراكز ديگر هر چند ضروري است و بايد به نظريه پردازي تخصيص منابع و امكانات اهميت داد، اما در نهايت نياز جامعه ما را به ارتباطات ديني برطرف نمي سازد.

اين سياست گذاري كه ما را به سمت ارتباطات رسمي و ارتباطات جمعي سازماني و ساختاري چه در قالب سازمان صدا و سيما و چه در قالب ساختارهاي رسمي تري مانند سازمان تبليغات اسلامي سوق مي دهد جامعه را كه نياز به ارتباطات چهره به چهره بيشتري دارد و همچنين ارتباطات اقناعي ديني كه از نظر ما ارزشمندتر است، خالي تر مي نمايد و عرصه را براي ارتباطات بي اثرتر باز مي گردد.

به اعتقاد من اگر تحقيقاتي انجام گيرد، فكر مي كنم رسيدن به اين يافته قطعي تر خواهد بود كه جامعه اكنون از نظر ارتباطات ديني و ساختارهاي رسمي كه نياز به سخن گويان و ارتباط گران در ساختارهاي چهره به چهره دارد بسيار خالي است و متخصصان ارتباطات ديني بيشتر به سمت ساختارهاي سازماني، تخصصي و حرفه اي و ازجمله ارتباطات رسمي و درون سازمان صدا و سيما حركت نموده اند.

 

ثبت شده توسط : م.ر فرزین

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.